جملات زیبای کتاب دام گستر | طاقچه
تصویر جلد کتاب دام گسترsubscriptionAvailable

کتاب دام گستر

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
اووه تیم، حسین تهرانی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Amir Hasany
۴
کسی که هرگز به‌اجبار تنها نمانده باشد، نمی‌داند معنای زمان چیست.
k1
۲
دایی همیشه پدر دیگری برای خود آرزو می‌کرد، من آرزوی داشتن مادر دیگری داشتم و ناپدری‌های بیشتری.
k1
۲
«درست است. افرادی مثل دایی من وجود دارند که واقعاً به یک کار می‌چسبند و هر کاری که لازم است انجام می‌دهند تا در آن پیشرفت کنند. اما افرادی هم هستند مثل من که از محدودیت خوش‌شان نمی‌آید. آن‌ها کاری را می‌کنند که واقعاً مایل به انجامش هستند و اگر از کاری خوش‌شان نیامد، خُب، دست از کار می‌کشند و کار جدیدی شروع می‌کنند
Amir Hasany
۲
آرزوهایی که آدم به آن‌ها دسترسی پیدا می‌کند در درازمدت قابل‌تحمل نیستند، چون آدم مشتاقانه انتظار چیزهایی را می‌کشد که هنوز نمی‌شناسد، صرف‌نظر از مرگ.
k1
۱
در سلول چپ همیشه سکوت برقرار بود، تا این‌که روزی صدای یک گوز ممتد به گوش رسید. گوزی به درازای کوک کردن یک ساز، قبل از نواختن آن
k1
۱
بااین‌حال آن‌ها هم پول بیشتری می‌خواستند. آدم‌هایی که پول جلو چشم‌شان را گرفته بود، آدم‌هایی که حرص می‌زدند. نه، به پول اعتیاد داشتند، این تیپ افراد جذب بازار سرمایه شدند و بی‌جهت نیست که به این کار سوداگری می‌گویند. ما هیچ‌وقت، هیچ بُردی را تضمین نکردیم.»
گیتا
۱
سر میز شام بریت حرفی از آن توریست که با ماشینش جلوِ خانه‌مان پارک کرده بود نزد. فقط یک‌بار لبخندی تحویل من داد. او را خوب می‌شناسم و می‌دانم چه فکری می‌کند. دیدی هیچی نبود، دیدی همه‌اش خیالات بود؟ با لبخندی نه از سر حق‌به‌جانب بودن، بلکه فقط لبخندی آرام‌بخش.
k1
۰
در سلول چپ همیشه سکوت برقرار بود، تا این‌که روزی صدای یک گوز ممتد به گوش رسید. گوزی به درازای کوک کردن یک ساز، قبل از نواختن آن
atoosa
۰
بی‌حوصلگی چیست؟ آدم منتظر است، اما نمی‌داند منتظر چه‌چیزی است. شاید من آن موقع تلاش می‌کردم به مقابله با آن چیز بروم. می‌رفتم، تا رفتن چیزی عادی شد، هیچ نیروی محرکه‌ی دیگری نداشتم و افکارم به این‌طرف و آن‌طرف تلوتلو می‌خورد ــ اما بعد از دو ساعت به آپارتمانی برمی‌گشتم که از آن فرار کرده بودم.