
بریدههایی از کتاب کلیات سعدی شیرازی
۴٫۵
(۶۳۲)
سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی
به عمل کار برآید به سخندانی نیست
|هیـچِمطلقـ|
غم دل با تو نگویم که نداری غم دل
با کسی حال توان گفت که حالی دارد
hedgehog
یکی بر سرش کوفت سنگی و گفت:
تو هرگز رسیدی به فریاد کس
که میخواهی امروز فریادرس؟
هانی
یا رب ز باد فتنه نگهدار خاک پارس
zrnia
من از آن روز که دربند توام آزادم
آوای دوست
ببین و بگذر و خاطر به هیچ کس مسپار
اِیْ اِچْ|
ملکا مها نگارا صنما بتا بهارا
متحیرم ندانم که تو خود چه نام داری
-Dny.͜.
شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون روز آمد بمرد و بیمار بزیست
هانی
هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بیگمان عیب تو پیش دگران خواهد برد
felani
تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم
بیسیمچی
هرگز وجود حاضر غایب شنیدهای
من در میان جمع و دلم جای دیگرست
__mohadeseh.b__
ور هیچ نباشد چو تو هستی همه هست
"Shfar"
هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بیگمان عیب تو پیش دگران خواهد برد
فاطمه
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر شهوت نفس، لذت نخوانی
Hamed
آسوده خاطرم که تو در خاطر منی
بیسیمچی
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
بیسیمچی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
اسب دریایی
رفتی و نرفتی از ضمیرم
golab
هزار سال برآید همان نخستینی
Harmony
انصاف نباشد که من خسته رنجور
پروانه او باشم و او شمع جماعت
بیسیمچی
ز من بپرس که فتوی دهم به مذهب عشق
آیناز
درون ما ز تو یک دم نمیشود خالی
بیسیمچی
تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی
فاطمه
در اندیشه ببستم قلم وهم شکستم
که تو زیباتر از آنی که کنم وصف و بیانت
کوثر صالحی
گفتی نظر خطاست تو دل میبری رواست
sachli
خلقی به تو مشتاق و جهانی به تو روشن
بیسیمچی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
بیسیمچی
دعوی مکن که برترم از دیگران به علم
چون کبر کردی از همه دونان فروتری
maryam_z
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد
S
جمع نمیشود دگر هر چه تو میپراکنی
🍃🌷🍃
حجم
۰
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۱۴۲۲ صفحه
حجم
۰
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۱۴۲۲ صفحه