
بریدههایی از کتاب دختر استالین (جلد اول)
۳٫۹
(۸۶)
یکی از ابزارهای هر رژیم دیکتاتوریای مشروعیت ظاهری نظام قضایی آن است؛ نظامی که فجیعترین جنایتها را به نام اجرای قانون انجام میدهد.
Hossein Zavarian
«گرچه ازدواج پدر و مادرت ازدواج شادی نبود، اما مگر ازدواج چیزی بجز این است؟»
Elahe Zamani
خدا مرا دوست دارد، حتا اگر من دختر استالین باشم.»
یادشون بده یادداشت ببین
اگر صادق باشیم، این فقط استالین نیست که نمیتوانیم ببخشیمش، هیچکس دیگری را نمیتوانیم ببخشیم، از جمله خودمان را... شاید ما مرتکب هیچ عمل بدی نشده باشیم، حداقل در نگاه نخست، اما چیز بد آن است که ما به آن جنایتهای شنیع و باورنکردنی دوره استالین عادت کرده بودیم؛ جنایتهایی که یک جورهایی به تدریج به نوعی هنجار تبدیل شده بودند به طوری که تقریبآ عادی و معمولی به نظر میرسیدند. وسط همه این جنایتها همچون آدمهای ناشنوا زندگی میکردیم
کتایون
با شنیدن این جملات به یاد حرفهای مادربزرگش (اولگا) افتاده بود: «میپرسی روح کجاست؟ هر موقع روح شما دردش بگیرد، آن وقت خواهید دانست که کجاست.»
f.bn
تو اصلا نمیتوانی تصورش را بکنی که کار کردن فقط برای گذران زندگی، حالا میخواهد هر کاری باشد، چقدر ناخوشایند است؛ به نظرم آدم باید تخصصی، مهارتی داشته باشد تا او را از وابسته شدن به دیگران نجات دهد...
شاهین
مردم در «میدان سرخ» جمع شدند و به طرف «سالن ستونها» راه افتادند تا تابوت استالین را ببینند، اما جمعیت به قدری زیاد بود که نیروهای پلیس و میلیشیا نتوانستند آن را کنترل کنند. در خیابانهای اطراف، بیش از صد نفر، از جمله کودکان، به علت له شدن زیر پاهای جمعیت کشته شدند. از نظر آنهایی که از استالین زخم خورده بودند ــ کسانی مثل دکتر راپوپورتــ انگار حتا جنازه استالین هم «تشنه قربانیان تازه بود».
کتایون
کسی که اقدام به خودکشی میکند گمان میکند فقط دارد خودش را میکشد. اما او فقط بدنش را میکشد و سپس روح باقی میماند و زجر میکشد، زیرا فقط خدا میتواند روح را بگیرد و ببرد.
سارا
هدف ککه این بود که پسرش در آینده کشیش شود. سوتلانا همیشه بر این باور بود که بیرحمی معروف کشیشهای ارتودوکس، که محصلان نافرمان خود را برای روزهای متمادی در اتاقهایی شبیه سیاهچال زندانی میکردند، عاملی بوده تا پدرش به بیرحمی و خشونت رو بیاورد.
دختر بارون
ما همه برای هر چیزی که اتفاق افتاد مسئولیم. باید اجازه دهیم تا آیندگان در باره زمانه ما قضاوت کنند
f.bn
ویساریون جوگاشویلی، معروف به «بسو»، پدربزرگ پدری سوتلانا، کفاشی بود که به هنگام مستی پسرش را بیرحمانه کتک میزد تا اینکه ککه نهایتآ او را از خانه بیرون کرد. ککه با زحمات و مشقات بسیار زیاد توانسته بود پول لازم برای ثبتنام تنها فرزندش (جوزف) را در «مدرسه کلیسا» ی شهر گوری و سپس در «حوزه علمیه مسیحی» تفلیس فراهم کند.
Elahe Zamani
یکی از ابزارهای هر رژیم دیکتاتوریای مشروعیت ظاهری نظام قضایی آن است؛ نظامی که فجیعترین جنایتها را به نام اجرای قانون انجام میدهد.
منزوی
به مردم باورانده شده بود که توطئهچینان داخلی و خارجی مدام در حال توطئهچینی برای نابودی انقلاب کمونیستی و نظام شورویاند.
Hossein Zavarian
ما همه برای هر چیزی که اتفاق افتاد مسئولیم. باید اجازه دهیم تا آیندگان در باره زمانه ما قضاوت کنند. کار قضاوت در این باره را باید به مردمان جدیدی سپرد که برایشان دوره مذکور در روسیه همانقدر دور و بغرنج، همانقدر عجیب و هولناک است که دوره حکمرانی ایوان مخوف. اما گمان نمیکنم که آنها دوره ما را دوره «پیشرفت» بنامند، یا بگویند این دوره همه چیزش به «خیر و صلاح روسیه» بود... آنها این برگ از تاریخ کشورشان را با حس درد، ندامت و تحیر خواهند خواند، و این احساس راهنمای آنها خواهد بود که زندگیهایشان را باید به طرز متفاوتی زندگی کنند
Patrick
«چیز بسیار وحشتناکی که کشور در دهه سی و دهه چهل تجربه کرد این است که موقعی که آنها (رژیم) دستگیری گسترده مردم را در همه جا آغاز کردند، مردم یواش یواش به این پدیده عادت کردند و حتا آن را امری طبیعی تلقی کردند. نکته وحشتناک همین است! همه به این باور رسیده بودند که این دستگیریها کاری ضروری است که باید انجام شود.»
یادشون بده یادداشت ببین
مردم در «میدان سرخ» جمع شدند و به طرف «سالن ستونها» راه افتادند تا تابوت استالین را ببینند، اما جمعیت به قدری زیاد بود که نیروهای پلیس و میلیشیا نتوانستند آن را کنترل کنند. در خیابانهای اطراف، بیش از صد نفر، از جمله کودکان، به علت له شدن زیر پاهای جمعیت کشته شدند. از نظر آنهایی که از استالین زخم خورده بودند ــ کسانی مثل دکتر راپوپورتــ انگار حتا جنازه استالین هم «تشنه قربانیان تازه بود».
یادشون بده یادداشت ببین
استالین به قدری صرفهجو بود که هیچ لباسی نداشت تا تن جنازهاش بکنند و به همین دلیل همکارانش در دفتر سیاسی دستور دادند که یونیفورم نظامی کهنه او را بشویند و به دست خیاط بدهند
Hossein Zavarian
«غنایم جنگی، شکوه و افتخار... میدانید پشت این کلمات بزرگ چه چیزی وجود دارد؟ مرگ و نابودی. من خواهان اینم که مردم کشورم هنر صلح ورزیدن را در خودشان پرورش دهند.»
کتابخوان
یکی از ابزارهای هر رژیم دیکتاتوریای مشروعیت ظاهری نظام قضایی آن است؛ نظامی که فجیعترین جنایتها را به نام اجرای قانون انجام میدهد.
کاربر ۵۱۵۶۸۶۵
ما به آن جنایتهای شنیع و باورنکردنی دوره استالین عادت کرده بودیم؛ جنایتهایی که یک جورهایی به تدریج به نوعی هنجار تبدیل شده بودند به طوری که تقریبآ عادی و معمولی به نظر میرسیدند. وسط همه این جنایتها همچون آدمهای ناشنوا زندگی میکردیم، انگار صدای گلولههایی را که تمام مدت در اطرافمان بر سر و مغز قربانیان شلیک میشد نمیشنیدیم؛ انگار عامدانه چشمها و گوشهایمان را بر تیربارانها، قتلها و ناپدید شدنهای آدمها بسته بودیم.
Anna A
شاید ما مرتکب هیچ عمل بدی نشده باشیم، حداقل در نگاه نخست، اما چیز بد آن است که ما به آن جنایتهای شنیع و باورنکردنی دوره استالین عادت کرده بودیم؛ جنایتهایی که یک جورهایی به تدریج به نوعی هنجار تبدیل شده بودند به طوری که تقریبآ عادی و معمولی به نظر میرسیدند.
Hossein Zavarian
یکی از دردهای جنگ این بود که فرد مجبور میشد منطقه خطر را ترک کند در حالی که عزیزانش را نمیتوانست همراه خود ببرد.
نگار رنگی
استالین در ۲۳ ژوئن، یک روز پس از تجاوز آلمان به شوروی، پسرانش یاکوف و واسیلی و پسرخواندهاش آرتیوم را به جبهه فرستاد
toka
سوتلانا هرگاه، بنا به راهنمایی دایهاش، با هدایایی مثل یک دستهگل بنفشه یا یک ظرف توتفرنگی دوان دوان به سمت پدرش میدوید، پدر باران بوسههایش را که بوی توتون میداد بر سر و روی او میریخت. چگونه میتوان هم پدری مهربان و عاشق بود و هم یکی از خونریزترین دیکتاتورهایی که تاریخ بشر به خودش دیده است؟
Hossein Zavarian
هر انسانی مرگی را نصیب خود میکند که سزاوارش است.
Maryam Noori
از نقطهنظر سوتلانای بزرگسال، دنیای دوره کودکیاش شبکه هزارتویی از انواع رنجها و اضطرابها بود.
پویا پانا
«مسکو حالا بهتر به نظر میرسد، اما در بعضی جاها مثل زنی است که برای پوشاندن خرابیهای صورتش پودر زده و فقط کافی است باران ببارد تا خرابیها دوباره آشکار شود... آدم آرزو میکند ایکاش این کمبودها روزی از زندگی ما رخت ببندد و برود، تا مردم حس خوبی پیدا کنند و بهتر کار کنند.
پویا پانا
ازدواج زنجیر بیپایانی از مصالحههای متقابل است و تو اگر بچهای به دنیا آوردهای، پس باید یک جورهایی خانوادهات را از نابودی نجات بدهی.
پویا پانا
برای سوتلانا بهار و تابستان ۱۹۶۱ مخصوصآ سخت و دشوار بود. او سی وپنج ساله شده بود. سن راحتی نیست. میگویند اگر کسی تا این سن تنها مانده باشد، تا ابد تنها خواهد ماند.
پویا پانا
امکان نداشت سوتلانا یا شوهرش در باره مقولاتی همصحبت شوند که حتا فکر به آن مقولات باعث ترس و وحشتشان میشد. در چنین خانوادههایی که عملا هیچ حرف واقعیای گفته نمیشد امکان نداشت آدمها درگیر احساسات واقعی شوند.
کاربر ۳۷۱۳۸۳۲
حجم
۴۳۳٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۸۳۰ صفحه
حجم
۴۳۳٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۸۳۰ صفحه
قیمت:
۴۴۰,۰۰۰
تومان