
"Shfar"
۸
و دیگر پایان کار نزدیک بود؛ مرگ چهرهٔ کریهاش را نشانمان میدادـ بیبرو برگرد.
"Shfar"
۶
پرچم سیاه بود و روی آن یک جمجمه و دو استخوان متقاطع دیده میشد.
"Shfar"
۵
و دیگر پایان کار نزدیک بود؛ مرگ چهرهٔ کریهاش را نشانمان میداد
"Shfar"
۲
وقتی چشممان به تاریکی کلبه عادت کرد، متوجه چهارپایهای چوبی شدم که کنار میزی چوبی بود و روی آن قابلمهای آهنی دیده میشد. ناگهان قلبم از جا کنده شد. داشتم سکته میکردم. در گوشهای از اتاق یک تخت کوتاه بود و روی آن اسکلت یک انسان!