
کتاب دکتر جکیل و آقای هاید
انتشارات:
بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
sepideh ei
۵
تنها یک شیطان میتوانست چنین کاری بکند؛ یک هیولا!
setayesh
۴
برایم خیلی سخت بود که در اجتماع به چیزی تظاهر کنم که خودم نبودم.
downfalloftheheart@
۲
متوجه شدم که شخصیت دوگانهای دارم. دیگران نسبت به من بیتفاوت بودند، ولی بخش خوب شخصیتم کارهایی را که فکر میکردم گناه است مهم میدانست و با شرم پنهانشان میکرد. گرچه وجود همهٔ انسانها از دو بخش خیر و شر تشکیل شده است، به نظرم میرسید که این امر در مورد من شدیدتر است و این دو بخش کاملاً از هم مجزا هستند.
در هر دو جنبهٔ شخصیتم همیشه آدمی جدی بودم. هنگامی که در تاریکی شب به کارهای شیطانی میپرداختم به همان اندازه خودم بودم که در طول روز برای رهایی انسانها از درد و رنج تلاش میکردم.
keyhan
۱
زمانی که به آن تصویر زشت روبهروی خودم نگاه میکردم، نهتنها بدم نمیآمد بلکه از حضورش شادمان هم بودم. از دید من، این تصویرِ واقعی وجودم بود
ایلیا
۱
فوراً متوجه شدم که جنبهٔ شیطانی وجودم کمتر از جنبهٔ خوب آن رشد کرده است. در طول زندگیام که پر از تلاش، نیکوکاری و پرهیزکاری بود، پلیدی بسیار کمتر مورد توجه قرار گرفته بود. و به همین دلیل ادوارد هاید از هنری جکیل بسیار کوچکتر و جوانتر بهنظر میرسید. شیطانصفتی هاید ظاهر و قیافهٔ او را هم زشت کرده بود. با اینحال زمانی که به آن تصویر زشت روبهروی خودم نگاه میکردم، نهتنها بدم نمیآمد بلکه از حضورش شادمان هم بودم.
ماریا
۰
علاقهٔ خاصی به خوشگذرانی داشتم و نوعی بیبندوباری در ذاتم بود که با تصویر یک دکتر یا دانشمندِ بزرگ جور درنمیآمد. برایم خیلی سخت بود که در اجتماع به چیزی تظاهر کنم که خودم نبودم. بنابراین تصمیم گرفتم پنهانی به خوشگذرانیهای خودم بپردازم.