
کتاب دور دنیا در هشتاد روز
انتشارات:
بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
eradatiano
۵۰
یک بریتانیایی واقعی وقتی پای قولوقرار در میان باشد، هرگز شوخی نمیکند
Mohammad
۲۱
شاید زندگیاش کمی غیرعادی بهنظر برسد، اما باید به این نکته اعتراف کرد که یک زندگی غیرعادی هم خوبیهای خودش را دارد.
fatima
۸
«شاید بتوانیم این زن را نجات بدهیم.»
سِر فرانسیس ملتمسانه گفت: «نجاتش بدهیم؟! آقای فاگ!»
«من هنوز دوازده ساعت وقت اضافه دارم.»
سِر فرانسیس جواب داد: «شما خیلی دل و جرأت دارید آقا.»
فیلاس فاگ با خونسردی گفت: «فقط گاهی اوقات؛ وقتی فرصتش را داشته باشم.»
Book
۴
«ممکن است در آخرین لحظه شانس به ما رو کند.»
Book
۳
ظاهراً بسیار خونسرد، آرام و موقر بود؛ مثل تمام افرادی که عمل کردن را به حرف زدن ترجیح میدهند.
محمد اعلایی
۲
به نظر میرسید که دوستانی صمیمی داشته باشد. تنها زندگی میکرد و هیچکس را به خانهاش راه نمیداد.
milad
۲
کتابهای او به رؤیاهایی شبیهاند که بعدها به واقعیت پیوستند، چرا که در آنها از اختراعات شگفت دنیای مدرن، مانند زیردریایی، هواپیما و تلویزیون سخن گفته شده است؛ چیزهایی که بسیاری از آنها، مدتها پس از چاپ داستانهای ژول ورن اختراع شدند.
warrior
۲
«اگر از حداقل، درست استفاده کنی حتماً کافی است.»
sha24yan
۱
«یک بریتانیایی واقعی وقتی پای قولوقرار در میان باشد، هرگز شوخی نمیکند.
milad
۱
یک بریتانیایی واقعی وقتی پای قولوقرار در میان باشد، هرگز شوخی نمیکند.
milad
۱
آقای فاگ هزار پوند باقیمانده را هم میان پاسپارتو و فیکس بینوا، که از او کینهای به دل نداشت، تقسیم کرد ولی تنها بهخاطر پایبندی به حرفش در مورد نظم و دقت، هزینهٔ سوخت چراغ گازی را که در طول سفر آنها به دور دنیا روشن مانده بود، از حساب خدمتکارش کم کرد.
milad
۰
جواب داد: «من همیشه آمادهام.»
milad
۰
«میخواهید خانه را ترک کنید؟»
«بله. برای مسافرت به دور دنیا.»
milad
۰
«کی به خورشید اهمیت میدهد آقا! اصلاً این خورشید است که اشتباه میکند.»
milad
۰
داستان قولوقرار آقای فاگ و سفرش را به دور دنیا برای آئودا تعریف کرد و زن جوان درحالیکه لبخند میزد به پاسپارتو گفت که به نظرش این کار شجاعانه و بینظیری است.
milad
۰
او پیروزمندانه و با صدای بلند گفت: «آهان! بالاخره خورشید تصمیم گرفت خودش را با ساعت من تنظیم کند!»
milad
۰
صفحهٔ ساعت او به بیستوچهار ساعت تقسیم میشد و در کشتی ساعت نُه صبح بود، عقربههای ساعت پاسپارتو ساعت بیستویک، یا نُه شب را نشان میداد. این دوازده ساعت، اختلاف زمانی است که میان لندن و نصفالنهار ۱۸۰ درجه وجود دارد.
milad
۰
فیلاس فاگ از جای خود برخاست و روبهروی کارآگاه ایستاد. به او نگاهی کرد و چنان مشتی به صورت او زد که به کف اتاق افتاد.
پاسپارتو با صدای بلند گفت: «عجب ضربهای!»
milad
۰
زمانی که این پیشنهاد را به شما دادم، مرد خیلی ثروتمندی بودم و فکر میکردم که بتوانم مقداری پول در اختیارتان بگذارم، ولی حالا ورشکسته شدهام.
milad
۰
امیدوارم شما مرا ببخشید که این همه راه دنبالتان بودم، و شاید... شاید من باعث تأخیر و بهنوعی ورشکستگی شما شده باشم. حالا چه اتفاقی برای شما میافتد؟
milad
۰
«من بهتنهایی چیز زیادی احتیاج ندارم.»
«برای دوستانتان...»
«من هیچ دوستی ندارم.»
«برای اقوامتان...»
«من هیچ قوم و خویشی هم ندارم.»
«یعنی هیچکس را ندارید که در سختیها با شما باشد؟»
milad
۰
«آقای فاگ، دلتان میخواهد که یک قوم و خویش و یک دوست داشته باشید؟ مایل هستید با من ازدواج کنید؟»
آقای فاگ دستهای خود
milad
۰
«نه! امروز... شنبه....! شما یک روز را اشتباه کردهاید! ما بیستوچهار ساعت زودتر رسیدیم! ولی... فقط ده دقیقه مونده!»
milad
۰
اما چطور مردی چنین دقیق، مرتکب چنان اشتباه بزرگی در محاسبه شده بود؟
milad
۰
اگر ساعت جیبی پاسپارتو که همواره مطابق وقت لندن بود، به غیر از ساعت و ثانیه، تاریخ روزها را هم نشان میداد، میتوانست از راز این ماجرا پرده بردارد.
milad
۰
فیلاس فاگ سرانجام بیستهزار پوند در قولوقرار برنده شد. با وجود این، چون در طول سفر، حدود نوزده هزار پوند خرج کرده بود، سود مالی زیادی نصیب او نمیشد. اما فیلاس تنها به دنبال پیروزی بود و پول برای او اهمیت چندانی نداشت.
milad
۰
«بدون شک. البته اگر از هند عبور نمیکردیم! اما اگر من از هند رد نشده بودم الان آئودا همسرم نبود...»
warrior
۰
سِر فرانسیس ملتمسانه گفت: «نجاتش بدهیم؟! آقای فاگ!»
«من هنوز دوازده ساعت وقت اضافه دارم.»
سِر فرانسیس جواب داد: «شما خیلی دل و جرأت دارید آقا.»
فیلاس فاگ با خونسردی گفت: «فقط گاهی اوقات؛ وقتی فرصتش را داشته باشم.»
