جملات زیبای کتاب دور دنیا در هشتاد روز | طاقچه
تصویر جلد کتاب دور دنیا در هشتاد روز

بریده‌هایی از کتاب دور دنیا در هشتاد روز

۴٫۷
(۵۸)
یک بریتانیایی واقعی وقتی پای قول‌وقرار در میان باشد، هرگز شوخی نمی‌کند
eradatiano
شاید زندگی‌اش کمی غیرعادی به‌نظر برسد، اما باید به این نکته اعتراف کرد که یک زندگی غیرعادی هم خوبی‌های خودش را دارد.
Mohammad
«شاید بتوانیم این زن را نجات بدهیم.» سِر فرانسیس ملتمسانه گفت: «نجاتش بدهیم؟! آقای فاگ!» «من هنوز دوازده ساعت وقت اضافه دارم.» سِر فرانسیس جواب داد: «شما خیلی دل و جرأت دارید آقا.» فیلاس فاگ با خونسردی گفت: «فقط گاهی اوقات؛ وقتی فرصتش را داشته باشم.»
fatima
«ممکن است در آخرین لحظه شانس به ما رو کند.»
Book
ظاهراً بسیار خونسرد، آرام و موقر بود؛ مثل تمام افرادی که عمل کردن را به حرف زدن ترجیح می‌دهند.
Book
«یک بریتانیایی واقعی وقتی پای قول‌وقرار در میان باشد، هرگز شوخی نمی‌کند.
sha24yan
به نظر می‌رسید که دوستانی صمیمی داشته باشد. تنها زندگی می‌کرد و هیچ‌کس را به خانه‌اش راه نمی‌داد.
محمد اعلایی
کتاب‌های او به رؤیاهایی شبیه‌اند که بعدها به واقعیت پیوستند، چرا که در آن‌ها از اختراعات شگفت دنیای مدرن، مانند زیردریایی، هواپیما و تلویزیون سخن گفته شده است؛ چیزهایی که بسیاری از آن‌ها، مدت‌ها پس از چاپ داستان‌های ژول ورن اختراع شدند.
milad
یک بریتانیایی واقعی وقتی پای قول‌وقرار در میان باشد، هرگز شوخی نمی‌کند.
milad
آقای فاگ هزار پوند باقی‌مانده را هم میان پاسپارتو و فیکس بی‌نوا، که از او کینه‌ای به دل نداشت، تقسیم کرد ولی تنها به‌خاطر پایبندی به حرفش در مورد نظم و دقت، هزینهٔ سوخت چراغ گازی را که در طول سفر آن‌ها به دور دنیا روشن مانده بود، از حساب خدمتکارش کم کرد.
milad
جواب داد: «من همیشه آماده‌ام.»
milad
«می‌خواهید خانه را ترک کنید؟» «بله. برای مسافرت به دور دنیا.»
milad
«کی به خورشید اهمیت می‌دهد آقا! اصلاً این خورشید است که اشتباه می‌کند.»
milad
داستان قول‌وقرار آقای فاگ و سفرش را به دور دنیا برای آئودا تعریف کرد و زن جوان درحالی‌که لبخند می‌زد به پاسپارتو گفت که به نظرش این کار شجاعانه و بی‌نظیری است.
milad
او پیروزمندانه و با صدای بلند گفت: «آهان! بالاخره خورشید تصمیم گرفت خودش را با ساعت من تنظیم کند!»
milad
صفحهٔ ساعت او به بیست‌وچهار ساعت تقسیم می‌شد و در کشتی ساعت نُه صبح بود، عقربه‌های ساعت پاسپارتو ساعت بیست‌ویک، یا نُه شب را نشان می‌داد. این دوازده ساعت، اختلاف زمانی است که میان لندن و نصف‌النهار ۱۸۰ درجه وجود دارد.
milad
فیلاس فاگ از جای خود برخاست و روبه‌روی کارآگاه ایستاد. به او نگاهی کرد و چنان مشتی به صورت او زد که به کف اتاق افتاد. پاسپارتو با صدای بلند گفت: «عجب ضربه‌ای!»
milad
زمانی که این پیشنهاد را به شما دادم، مرد خیلی ثروتمندی بودم و فکر می‌کردم که بتوانم مقداری پول در اختیارتان بگذارم، ولی حالا ورشکسته شده‌ام.
milad
امیدوارم شما مرا ببخشید که این همه راه دنبال‌تان بودم، و شاید... شاید من باعث تأخیر و به‌نوعی ورشکستگی شما شده باشم. حالا چه اتفاقی برای شما می‌افتد؟
milad
«من به‌تنهایی چیز زیادی احتیاج ندارم.» «برای دوستان‌تان...» «من هیچ دوستی ندارم.» «برای اقوام‌تان...» «من هیچ قوم و خویشی هم ندارم.» «یعنی هیچ‌کس را ندارید که در سختی‌ها با شما باشد؟»
milad
«آقای فاگ، دل‌تان می‌خواهد که یک قوم و خویش و یک دوست داشته باشید؟ مایل هستید با من ازدواج کنید؟» آقای فاگ دست‌های خود
milad
«نه! امروز... شنبه....! شما یک روز را اشتباه کرده‌اید! ما بیست‌وچهار ساعت زودتر رسیدیم! ولی... فقط ده دقیقه مونده!»
milad
اما چطور مردی چنین دقیق، مرتکب چنان اشتباه بزرگی در محاسبه شده بود؟
milad
اگر ساعت جیبی پاسپارتو که همواره مطابق وقت لندن بود، به غیر از ساعت و ثانیه، تاریخ روزها را هم نشان می‌داد، می‌توانست از راز این ماجرا پرده بردارد.
milad
فیلاس فاگ سرانجام بیست‌هزار پوند در قول‌وقرار برنده شد. با وجود این، چون در طول سفر، حدود نوزده هزار پوند خرج کرده بود، سود مالی زیادی نصیب او نمی‌شد. اما فیلاس تنها به دنبال پیروزی بود و پول برای او اهمیت چندانی نداشت.
milad
«بدون شک. البته اگر از هند عبور نمی‌کردیم! اما اگر من از هند رد نشده بودم الان آئودا همسرم نبود...»
milad

حجم

۱۳٫۹ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۲۳۲ صفحه

حجم

۱۳٫۹ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۲۳۲ صفحه

قیمت:
۱۴۵,۰۰۰
۷۲,۵۰۰
۵۰%
تومان