جملات زیبای کتاب باغ آلبالو | طاقچه
تصویر جلد کتاب باغ آلبالو

بریده‌هایی از کتاب باغ آلبالو

نویسنده:آنتوان چخوف
انتشارات:انتشارات توس
امتیاز
۳.۸از ۲۵ رأی
۳٫۸
(۲۵)
اکثریت عظیم روشنفکرانی که می‌شناسم درجستجوی هیچ کاری نیستند و هیچ کاری هم انجام نمی‌دهند، در ضمن به درد کاری هم نمی‌خورند. خود را روشنفکر می‌دانند ولی خدمه را «تو» خطاب می‌کنند، با دهاتی‌ها هم‌چون حیوانات رفتار می‌کنند. بد تحصیل می‌کنند. چیزی را به‌طور جدی نمی‌خوانند. درباره علوم فقط حرف می‌زنند. از هنر سررشته‌ای ندارند. خودشان را مهم می‌پندارند و چهره جدی به خود می‌گیرند. فقط درباره مسائل ضروری صحبت می‌کنند. فلسفه‌بافی می‌کنند. آن‌وقت جلو چشم همگان کارگران تغذیه‌ای ناچیز دارند. بدون تشک می‌خوابند. هر سی چهل نفر در یک اتاق می‌خوابند. همه جا مملو از ساس و تعفن و رطوبت است. فساد اخلاقی غوغا می‌کند... بنابراین همه صحبت‌های شیرین و خوب ما برای آن است که خودو دیگران را فریب بدهیم.
hhvحسین
بهتر است به جای تماشای نمایش بیشتر خودتان را تماشا کنید.
hadiizadi
دهاتی کوچولو... درست است که پدر من دهاتی بود ولی من حالا جلیقه سفید پوشیده و کفش زرد به پا دارم. گرچه حالا ثروتمند و پول‌دارم ولی وقتی فکر می‌کنم می‌بینم که دهاتی همیشه دهاتی است...
مرتضی طریقی
اگر برای معالجه یک ناخوشی داروهای زیادی تجویز شود علامت آن است که آن ناخوشی علاج‌پذیر نیست.
مرتضی طریقی
اکثریت عظیم روشنفکرانی که می‌شناسم درجستجوی هیچ کاری نیستند و هیچ کاری هم انجام نمی‌دهند، در ضمن به درد کاری هم نمی‌خورند. خود را روشنفکر می‌دانند ولی خدمه را «تو» خطاب می‌کنند، با دهاتی‌ها هم‌چون حیوانات رفتار می‌کنند. بد تحصیل می‌کنند. چیزی را به‌طور جدی نمی‌خوانند. درباره علوم فقط حرف می‌زنند. از هنر سررشته‌ای ندارند. خودشان را مهم می‌پندارند و چهره جدی به خود می‌گیرند.
فرزانه
اگر برای معالجه یک ناخوشی داروهای زیادی تجویز شود علامت آن است که آن ناخوشی علاج‌پذیر نیست. من مرتب فکر می‌کنم. به مغزم فشار می‌آورم و می‌بینم که راه‌های زیادی وجود دارد. خیلی زیاد و این به آن معناست که در حقیقت هیچ راه و چاره‌ای وجود ندارد.
Madi
فیرس: (به طرف در می‌رود و دستگیره را تکان می‌دهد.) قفل است. رفته‌اند... (روی کاناپه می‌نشیند.) مرا فراموش کردند... اهمیتی ندارد... همین جا می‌نشینم... نکند لئونید آندره‌ایچ پالتو پوستش را نپوشیده و با پالتو معمولی رفته باشد... (با نگرانی آهی می‌کشد.) مواظبش نبودم... جوان است و خام! (چیزهایی زیر لب می‌گوید که نامفهوم است.) عمرم طوری گذشت که گویی اصلاً زندگی نکرده‌ام.... (دراز می‌کشد.) کمی دراز بکشم. اصلاً قوت ندارم، دیگر چیزی از من نمانده، هیچ چیز... آه، آدم بی‌دست و پا! (بی‌حرکت می‌ماند.) (صدایی از دور دست شنیده می‌شود، گویی این صدا از آسمان می‌آید. صدایی‌ست دلهره‌آور و محزون. شبیه به صدای پاره شدن سیم یک ساز. فقط از دوردست صدای ضربه زدن تبر به روی درخت شنیده می‌شود.)
Madi

حجم

۶۰٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۶

تعداد صفحه‌ها

۷۶ صفحه

حجم

۶۰٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۶

تعداد صفحه‌ها

۷۶ صفحه

قیمت:
۲۵,۰۰۰
تومان