
فاطمه
۰
پیرمرد دست راست: (با افسردگی بلند میشود و پیش میرود به نقشهها نگاه کند) این غاصبین درهها بسیار خوب میدانند که در این کشور نمیتوان در برابر ماشینها و پروژهها ایستادگی کرد.
فاطمه
۰
گروشا: اوه، بدون شک خانمها هم مایلند شب را اینجا بیتوته کنند؟ وحشتناک است. همهجا پر شده. یک درشکه نمیشود پیدا کرد. سورچی من خیلی ساده برگشت و رفت پی کار خودش. درست نیم فرسخ پای پیاده آمدهام پاپتی! کفشهایم ایرانی است... خودتان میدانید که کفش پاشنه بلند چه بلایی سر آدم میآورد. ولی کسی پیداش نیست؟
