قهرمانان داستانها باید با شیاطین ترسناکی میجنگیدن که چشمهاشون مثل زغال سوزان قرمزه. چشمهای شیطان من فقط بهخاطر گریه قرمز بود. توی دلم بهش فحش دادم، نه بهخاطر اینکه گریهش الکی بود، بلکه بهخاطر اینکه واقعی بود. بهش فحش دادم که با هر اشک و با هر لبخند و با هر احساساتِ از ته دلی که داشت، به من نشون میداد من اون کسیام که واقعاً الکیه.