
بریدههایی از کتاب غزل و مولانا
۴٫۲
(۱۱)
هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست
ما بفلک میرویم عزم تماشا کراست؟
ما بفلک بودهایم یار ملک بودهایم
باز همانجا رویم جمله که آن شهر ماست
"Shfar"
با خلق خدا ادب نگه دار
min
به قول آن حضرت:
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
معجزهیِ سپاسگزاری.
تا جایی که حتی بسیاری از افراد متدیّن با وجود تلمیحات فراوان قرآنی و... به مثنوی معنوی مولانا "قرآن فارسی" لقب دادهاند.
آری، این چه رمزی است که هر کس با هر ناراحتی فکری و جسمی و با هر مصیبتی که دارد. وقتی که به مثنوی و غزلیّات مولانا میرسد، هنوز بیشتر از صفحهای نخوانده، که آرام میگیرد و درد و اندوه خویش را فراموش میکند. به راستی این آرامش از چه چیزهایی به وجود میآید.
معجزهیِ سپاسگزاری.
مولانا مرگ را آغاز زندگی دیگری دانسته و آن را سبب پیوستن به حقّ و ابدیّت و جاودانگی معرّفی کرده و مرگ را تولّدی دیگر برشمرده است.
min
قطره تویی، بحر تویی، لطف تویی، قهر تویی
قند تویی، زهر تویی، بیش میازار مرا
حجرهٔ خورشید تویی، خانهٔ ناهید تویی
روضهٔ امّید (اومید) تویی، راه ده ای یار مرا
دانه تویی، دام تویی، باده تویی، جام تویی
پخته تویی، خام تویی، خام بمگذار مرا
کهرباء
جز قصّهٔ شمس الحق تبریز مگویید
از ماه مگویید که خورشیدپرستیم
کهرباء
عشق کلمهای عربی و مصدر لازم است و به معنی بحد افراط دوست داشتن است و نیز به معنی دوستی مفرط و محبّت تام بهکار میرود و از نظر روانشناسی یکی از عواطف است که مرکب میباشد از تمایلات جسمانی، حسّ جمال، حسّ اجتماعی، تعجّب، عزّت نفس و غیره. علاقهٔ بسیار شدید و... (قسمت روانشناسی از دکتر سیاسی، کتاب روانشناسی تربیتی ۳۳۳ و ۳۸۶). ولی از نظر تصوّف، به عقیدهٔ صوفیان اساس و بنیاد جهان هستی بر عشق نهاده شده و جنب و جوشی که سراسر وجود را فرا گرفته به همین مناسبت است.
☆Nostalgia☆
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
کهرباء
خورشید حقایقها شمسالحق تبریز است
دل روی زمین بوسد آن جان سمایی را
کهرباء
خورشید حقایقها شمسالحق تبریز است
دل روی زمین بوسد آن جان سمایی را
کهرباء
سجّادهنشین باوقاری بودم
بازیچهٔ کودکان کویم کردی
من مصحف باطلم ولیکن
تصحیح شوم چو تو بخوانی
کهرباء
گفت به خنده که: "برو شکر کن
عید مرا، ای شده قربان من"
گفتم: "قربان کیام؟" یار گفت:
"آن منی، آن منی، آن من"
کهرباء
چو آفتاب جمالت برآمد از مشرق
ز ذرّه ذرّه شنیدم که نِعْمَ مَوْلانا
کهرباء
سفر کردم، بهر شهری دویدم
چو شهر عشق من شهری ندیدم
ندانستم ز اوّل قدر آن شهر
ز نادانی بسی غربت کشیدم
بغیر عشق، آواز دهل بود
هر آوازی که در عالم شنیدم
کهرباء
در یونان باستان، شعرهای کوتاه با سازی به نام "لیر" خوانده میشد و به همین سبب، در زبان فرنگی، اشعار غنایی را لیریک (Lyric) خواندهاند و عدّهای نیز کلمهٔ "غنا" را در اصطلاح به موسیقی تعبیر کردهاند.
☆Nostalgia☆
آنچه واقعی است حق است و واحد، و آنچه حق است و واحد لاجرم ابدی است. وجود دو مطلق محال است و مطلق را نمیتوان خلق کرد، بنابراین جوهر حقیقی روح، جاودانه است
ارغوان
مولانا برای رسیدن به جان پاک "جدا شدن از جنبهٔ عینی حیات نفسانی" و "بریدن از عالم جسمانی و..." را لازم میداند و به همین سبب از مرگ نمیهراسد و آن را استقبال میکند:
مرگ اگر مرد است آید پیش من
تا کشم خوش در کنارش تنگ تنگ
ارغوان
مولانا چون به دشواری مسأله آگاه بوده، زیر بار منطق نرفته است و خواننده را به یقین ناشی از تجربهٔ باطنی دعوت کرده است و...
ارغوان
فکرت از ماضی و مستقبل بود
چون ازین دو رست مشکل حل شود (۴)
و نیز: لا مکانی که در او نور خداست
ماضی و مستقبل و حال از کجاست؟ (۴)
ماضی و مستقبلش نسبت به توست
هر دو یک چیزند و پنداری که دوست (۴)
ارغوان
داستان غزلیات مولانا در حقیقت داستان روح متلاطم و جان پاک اوست که در جای جای دیوان کبیر به هیجان آمده، گاهی به صورت وجد و جذبه، گاهی به شکل انسان، زمانی به صورت موسیقی و گاهی هم مثل، عاشقانهها و شور غنایی، عارفانهها، صوفیانهها، حماسهها، پروازها و نور و روشنیها تجلّی میکند و انسان را به نیروی لایزالی حق متّصل میکند و او را به لامکان میبرد
ارغوان
مولانا میگوید: دونهمّتان در خانهٔ غم بسر میبرند و دل چنین افرادی از اسرار آگاه نخواهد شد و آنگاه انسان را از ترس بر حذر میدارد
ارغوان
هر کهشود صید عشقکیشود او صید مرگ؟!
چونسپرش مهبود کیرسدش زخم تیر؟!
هستی
بمیرید، بمیرید وزین ابر برایید
چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
هستی
"گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت
فردوس خواهی دادمت، خامش! رها کن این دعا"
گفتا:"نه این خواهم نه آن، دیدارِ حق خواهم عیان
گر هفت بحر آتش شود، من در رَوَم بهر لِقا"
کهرباء
حکیمیم، طبیبیم، ز بغداد رسیدیم
بسی علّتیان را ز غم بازخریدیم
کهرباء
من پاک باز عشقم، تخم غرض نکارم
پشت و پناه فقرم، پشت طمع نخارم
کهرباء
مرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
کهرباء
حجم
۲۲۵٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۲۸۶ صفحه
حجم
۲۲۵٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۲۸۶ صفحه
قیمت:
۳۶,۰۰۰
تومان