جملات زیبای کتاب بیگانه | طاقچه
تصویر جلد کتاب بیگانهsubscriptionAvailable

کتاب بیگانه

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۵۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
آلبر کامو، امیر لاهوتی
انتشارات: 
انتشارات جامی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
yasamiiin
۱۶
دروغگويی تنها اين نيست که چيزی بگوييم که وجود ندارد. اگر بيشتر از آنچه که هست هم بگوييم دروغ است، و خصوصاً دروغ اين است ـ و اگر در مورد عواطف انسان، بيشتر از احساس خود سخن بگوييم، دروغ گفته‌‌‌ايم.
azar
۴
غالباً فکر می‌‌‌کردم که اگر مجبورم می‌‌‌کردند تا در درونِ تنه درختِ خشکيده‌‌‌ای زندگی کنم و در آن مکان هيچ مشغوليتی جز تماشا کردن آسمان بالای سرم نداشته باشم، باز به آن نيز کم کم عادت می‌‌‌کردم. در آنجا منتظر ديدن پرندگان می‌‌‌شدم و يا به انتظار ديدن ابرها، وقت خود را می‌‌‌گذراندم.
تپولی خواه
۳
گفت: اينطور پيدا است که شما آدم کم‌‌‌حرف و توداری هستيد و نظر مرا در اين مورد پرسيد. جواب دادم: «علتش اين است که چون چيز مهمی برای گفتن ندارم، پس ساکت می‌‌‌مانم.»
Anahita Jafarzadeh
۲
به هر حال، هيچ فکری نيست که آدمی به آن عادت نکند.
تپولی خواه
۲
من از کاری که کرده بودم چندان تأسف نمی‌‌‌خوردم. اما اين همه کينه‌‌‌جويی و جوش و خروش مرا شگفت‌‌‌زده کرده بود. می‌‌‌خواستم صميمانه و تقريباً از سر دلسوزی، به او بفهمانم که من تاکنون هرگز نتوانسته‌‌‌ام از چيزی پشيمان شده و افسوس بخورم. من هميشه تسليم آن چيزی هستم که واقع شود، چه امروز و چه فردا!
تپولی خواه
۲
چرا تاکنون نفهميده بودم که هيچ چيز مهم‌‌‌تر از اعدام با گيوتين نيست. به معنای ديگر، اين تنها چيز جالب برای يک مرد است
🌊tanin
۱
اگر بيشتر از آنچه که هست هم بگوييم دروغ است، و خصوصاً دروغ اين است ـ و اگر در مورد عواطف انسان، بيشتر از احساس خود سخن بگوييم، دروغ گفته‌‌‌ايم. و اين کاری است که همه ما هر روز انجام می‌‌‌دهيم تا زندگی را آسان بگيريم
Melika Abangah
۱
به هر حال، شايد به آنچه که مورد علاقه‌‌‌ام بود چندان مطمئن نبودم، اما کاملاً می‌‌‌دانستم که چه چيز مورد علاقه‌‌‌ام نيست و در حقيقت چيزهايی که می‌‌‌گفت اصلاً مورد علاقه‌‌‌ام نبودند.
احسان عبدی/نویسنده و ویراستار
۰
احساس می‌‌‌کردم که آماده‌‌‌ام که همه چيز را از سر بگيرم. در برابر اين شب انباشته از نشانه‌‌‌ها و ستاره‌‌‌ها، انگار اين خشم عظيم مرا از بدی پاک و از اميد تهی ساخته بود. برای اولين بار خود را به دست بی‌‌‌تفاوتی پر مهر دنيا سپردم و از اينکه دنيا را بسيار شبيه خودم و بسيار برادرانه ديدم، احساس کردم که خوشبخت بوده‌‌‌ام و همچنان خوشبخت خواهم بود
Hormoz Sohrabi
۰
در تاريخ اوت ۱۹۳۷، کامو در دفترچه‌‌‌های خود می‌‌‌نويسد: «از سال‌‌‌ها پيش، هر بار که يک سخنرانی سياسی می‌‌‌شنوم، يا گفتار کسانی را می‌‌‌خوانم که رهبری‌‌‌مان می‌‌‌کنند، وحشت می‌‌‌کنم: چون صدايی نمی‌‌‌شنوم که رنگ انسانی داشته باشد.
تپولی خواه
۰
روز چهارم ژانويه ۱۹۶۰ اتومبيلی که رهسپار پاريس بود با درختی تصادف کرد. «آلبر کامو» در اين حادثه جان سپرد.
تپولی خواه
۰
اين جمله را بيشتر برای اين گفتم که چيزی گفته باشم
تپولی خواه
۰
گفتم که من قصد کشتن آن مرد عرب را نداشته‌‌‌ام. رئيس جواب داد که اين يک ادعا و نوعی توجيه کردن است و گفت: تاکنون از طرز دفاع من درست سر در نياورده است و خوشحال خواهد شد اگر قبل از شنيدن حرف‌‌‌های وکيلم درباره انگيزه‌‌‌ای توضيح دهم که مرا به اين عمل واداشته بود. من فوراً و در حالی که کلمات را با هم قاطی می‌‌‌کردم و با توجه به آن که از مسخره‌‌‌آميز بودن آن آگاه بودم جواب دادم که به خاطر آفتاب بود. تالاز از خنده حضار پر شد.
M.R.A
۰
«زندگی انسان هيچ‌‌‌وقت تغيير نمی‌‌‌کند و ارزش تمام زندگی‌‌‌ها يکسان است و من هم از زندگی در اينجا زياد ناراحت نيستم.»
Kosar Sobhani
۰
اين باور وی بود و اگر روزی در آن شک می‌‌‌کرد، ديگر زندگی برايش بی‌‌‌معنی بود.
Kosar Sobhani
۰
اين يکی از روش‌‌‌های تفکر مادرم بود و غالباً هم آن را تکرار می‌‌‌کرد که انسان در نهايت به همه چيز عادت می‌‌‌کند.
Kosar Sobhani
۰
مامان اغلب می‌‌‌گفت که آدم هيچ وقت کاملاً بدبخت نمی‌‌‌شود. در زندانم هنگامی که آسمان رنگ به رنگ می‌‌‌شد و روز نويی آهسته به درون سلولم می‌‌‌لغزيد، حرفش را تصديق می‌‌‌کردم.