جملات زیبای کتاب تذکره الشهداء جلد ۱ | طاقچه
تصویر جلد کتاب تذکره الشهداء جلد ۱

بریده‌هایی از کتاب تذکره الشهداء جلد ۱

امتیاز
۵.۰از ۱ رأی
۵٫۰
(۱)
ابومخنف را اعتقاد آن است که او در آخر همه شهیدان از اصحاب شهید شد؛ چه او می‌گوید که: چون امام حسین (ع) از طرف راست و چپ نظر کرد و احدی از اصحاب و انصار خود را به دور خود ندید مگر آنکه همه کشته بر روی خاک افتاده بود (ند)، بلند بلند گریه کرد و ندای: «أَما مِنْ مُغیثٍ یغیثُنا؟! أَما مِنْ مُجیرٍ یجیرُنا؟! أَما مِنْ ناصِرٍ ینْصُرُنا؟! الخ.» رسید. پس رو کرد به عمویش ابن‌قُرّه و گفت: ای عم! آیا می‌بینی که حسین (ع) چگونه استغاثه می‌کند و کسی به فریادش نمی‌رسد؟ آیا می‌آیی با من تا برویم و او را یاری کنیم؟ شاید به سعادت شهادت فائز شویم؛ چه دنیا را ثباتی و نعمتش را بقائی نیست. ابن‌قُرّه گفت: مرا به شهادت حاجتی نیست. پس رو کرد حر به فرزندش و گفت: ای فرزند! «لا صَبْرَ لی عَلَی النّارِ وَ لا عَلی غَضَبِ الْجَبّارِ، وَ لا أَنْ یکونَ غَداً خَصْمی أَحْمَدُ الْمُخْتارُ». مرا صبری برآتش جهنّم نیست و نمی‌توانم که فردای قیامت، پیغمبر (ص) با من خصمی کند. آیا نمی‌بینی که فرزند پیغمبر استغاثه می‌نماید و کسی به فریادش نمی‌رسد و پناه می‌طلبد و هیچ کس او را پناه نمی‌دهد؟
علي مصطفوي
«لَقَدْ عَجِبَتْ مِن صَبْرِکَ مَلائِکةُ السَّماواتِ
کاربر ۴۸۲۳۲۱۴

حجم

۵۶۱٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۰

تعداد صفحه‌ها

۶۸۶ صفحه

حجم

۵۶۱٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۰

تعداد صفحه‌ها

۶۸۶ صفحه

قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
تومان