جملات زیبای کتاب تا باران بر تو بوسه زند | طاقچه
تصویر جلد کتاب تا باران بر تو بوسه زند

بریده‌هایی از کتاب تا باران بر تو بوسه زند

نویسنده:لنگستن هیوز
انتشارات:کتاب نشر نیکا
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۰از ۴ رأی
۳٫۰
(۴)
می‌توان از عشق مرد من اما از برای زندگی زاده شدم
Mohammad
هراسیده‌ام، فرسوده‌ام باد می‌پراکند رویاهایم را برف سرمایم می‌دهد آفتاب مرا می‌سوزاند تو گویی دست به دست داده‌اند مرا به قالب گیرند می‌گویند مخند، مهرنورز، زندگی نکن، ... من اما نمی‌گیرم‌شان به پشیزی هنوز است که هنوز اینجایم!
YaSaMaN
رویاهایت را همهْ نزد من آور تو ای خیال‌باف نغمه‌های قلبت را همهْ نزد من آور تا بپوشانم در پاره‌ای ابر آبی رنگ دورشان دارم از انگشت‌های زمخت این جهان
negar
Let the rain kiss you
محمد امین چیزانی
رویای تحقق نایافته بر رویایی تحقق نایافته چه خواهد رفت خشک آیا می‌شود همچون کشمش به زیر آفتاب چرک می‌کند آیا مانند زخمی ناسور بعد خون از آن روان می‌گردد بوی می‌دهد آیا همچون گوشت گندیده یا کبره می‌بندد و شکرک می‌زند همچون تکه‌ای شیرینی شهدناک یا شاید تنها شکم می‌دهد همچون باری سنگین یا شاید سراپا می‌ترکد
fa bahrami
این است رویای من که آغوش بگشایم به روی خورشید برقصم، بچرخم و بچرخم تا تمام شود این روز پرشتاب آرام گیرم در غروبی پریده رنگ درختی خوش قامت و بلند و شب آرام بیاید
negar
شاید مانندت کنم به شبی بی‌ستاره چشمان تو اما مجال نمی‌دهد شاید مانندت کنم به خفتنی بی‌رویا ترانه‌های تو اما مجال نمی‌دهد
negar
‪It’s such a ‪Bore ‪Being always ‪Poor.
Yavar A
بر رویایی تحقق نایافته چه خواهد رفت خشک آیا می‌شود همچون کشمش به زیر آفتاب چرک می‌کند آیا مانند زخمی ناسور بعد خون از آن روان می‌گردد بوی می‌دهد آیا همچون گوشت گندیده یا کبره می‌بندد و شکرک می‌زند همچون تکه‌ای شیرینی شهدناک یا شاید تنها شکم می‌دهد همچون باری سنگین یا شاید سراپا می‌ترکد
Sahia
با سپیده‌دم، همراه بامداد راه می‌بُریم با آفتاب، همراه بامداد راه می‌بُریم پس هراس به دل نداریم از شب از روزهای اندوه از تاریکا با آفتاب، همراه بامداد راه می‌بُریم
Sahia
زیباست شب نیز زیباست رخ زاد و تبار من زیباست ستاره نیز زیباست چشمان زاد و تبار من هم زیباست آفتاب هم زیباست جان زاد و تبار من
Sahia