
Mohammad
۱۳
میتوان از عشق مرد
من اما از برای زندگی زاده شدم
YaSaMaN
۸
هراسیدهام، فرسودهام
باد میپراکند رویاهایم را
برف سرمایم میدهد
آفتاب مرا میسوزاند
تو گویی دست به دست دادهاند
مرا به قالب گیرند
میگویند
مخند، مهرنورز، زندگی نکن، ...
من اما نمیگیرمشان به پشیزی
هنوز است که هنوز اینجایم!
negar
۲
رویاهایت را همهْ نزد من آور
تو ای خیالباف
نغمههای قلبت را همهْ نزد من آور
تا بپوشانم در پارهای ابر آبی رنگ
دورشان دارم
از انگشتهای زمخت این جهان
محمد امین چیزانی
۲
Let the rain kiss you
fa bahrami
۱
رویای تحقق نایافته
بر رویایی تحقق نایافته چه خواهد رفت
خشک آیا میشود
همچون کشمش به زیر آفتاب
چرک میکند آیا مانند زخمی ناسور
بعد خون از آن روان میگردد
بوی میدهد آیا همچون گوشت گندیده
یا کبره میبندد و شکرک میزند
همچون تکهای شیرینی شهدناک
یا شاید تنها شکم میدهد
همچون باری سنگین
یا شاید سراپا میترکد
negar
۱
این است رویای من
که آغوش بگشایم به روی خورشید
برقصم، بچرخم و بچرخم
تا تمام شود این روز پرشتاب
آرام گیرم در غروبی پریده رنگ
درختی خوش قامت و بلند
و شب آرام بیاید
negar
۱
شاید مانندت کنم
به شبی بیستاره
چشمان تو اما مجال نمیدهد
شاید مانندت کنم
به خفتنی بیرویا
ترانههای تو اما مجال نمیدهد
Yavar A
۰
It’s such a
Bore
Being always
Poor.
Sahia
۰
بر رویایی تحقق نایافته چه خواهد رفت
خشک آیا میشود
همچون کشمش به زیر آفتاب
چرک میکند آیا مانند زخمی ناسور
بعد خون از آن روان میگردد
بوی میدهد آیا همچون گوشت گندیده
یا کبره میبندد و شکرک میزند
همچون تکهای شیرینی شهدناک
یا شاید تنها شکم میدهد
همچون باری سنگین
یا شاید سراپا میترکد
Sahia
۰
با سپیدهدم، همراه بامداد راه میبُریم
با آفتاب، همراه بامداد راه میبُریم
پس هراس به دل نداریم
از شب
از روزهای اندوه
از تاریکا
با آفتاب، همراه بامداد راه میبُریم
Sahia
۰
زیباست شب
نیز زیباست رخ زاد و تبار من
زیباست ستاره
نیز زیباست چشمان زاد و تبار من
هم زیباست آفتاب
هم زیباست جان زاد و تبار من