
گیسو
۷
" خلق و خوی نیکالای فرق میکرد. نه اینکه با حکومت دست به یکی باشد ـ ابداً. مرد خوبی بود؛ دوست من بود. یادم میآید خیلی تیز بود و به اندازهی من نومید، اما افکارش کم و بیش کنایهایتر بود ـ شاید فقط منظورم این باشد که یک جور شوخطبعی داشت. من سکوت و جلای وطن را انتخاب کردم؛ او زبلبازی را.
گیسو
۴
تنها به مشکلات فکر میکردم؛ تنها به چیزهایی که اجازهی نوشتنشان را نمیدادند، فکر میکردم نومید بود نه به موضوعات مجاز. آن روزها سر هیچ چیز کوتاه نمیآمدم: اعتقاد داشتم ـ خوب، شاید هنوز هم داشته باشم ـ اگر کسی نمیتواند دقیقاً آنچه را میخواهد بنویسد، اصلاً نباید بنویسد
