من تو بیمارستان دنبال سرخپوست میگشتم چون فکر میکردم ... خب، حدس زدم اگه یه سرخپوست پیدا کنم، ممکنه پتوی خوب تو دست و بالش باشه ».
مرد پرسید: « یعنی میخوای از ما پتو قرض بگیری؟ »
« آره ».
« خیلی احمقانهست ».
« میدونم ».
« نژادپرستانهست ».
« میدونم ».
« تو نمونهٔ یه سرخپوست کاملی ».
« میدونم ».
« نکنه فکر کردی ما یه اتاق پر از پتوی پندلتون داریم، همه هم نو. خدای من! نکنه فکر کردی خواهرم دوازده قلو زاییده؟ »
ارسطو