قرار نبود بمیرم اما مُردم
رفتارِ چشمهایت را فراموش کردم
و برگشتن مژههایت را از آن چشمها
سرگرمِ سنگِ گورِ خودم بودم
به تو میگویم
که تراش گردنت را ندیدم
انحنای کمر
ظرافتِ لبها
و موها که میریخت آبشارِ سیاه
در سرزمینی از استوا.
قرار نبود بمیرم اما مُردم
مُردم و بهآسانی زنده نخواهم شد
حتا اگر بازگردی و از نو زندهام کنی.