
٪۵۰
کتاب پوست دیگر نمیتواند مخفیام کند
پدیدآورندگان:
مهدی مرادیانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Ahmad
۴
زخم تازه خوش آمدی
که اگر نیامده بودی
خدا میداند
با خودنمایی پوست چه میکردم.
Ahmad
۲
زمزمهای برای یک صبحِ روانی
در سَرَم تیرآهنی مقاوم کار گذاشتهاند
میبینید اگر سقف تیمارستان فرو نمیریزد.
Ahmad
۲
با جراحتِ بسیار
به بیمارستان تو میآیم
ای وقتِ ملاقات با نسترنها!
پرستارِ خوبی باش
و زخم را زیباتر ببند
که در این لحظه
خون، فراوان اتفاق میافتد.
sedigeh
۱
قرار نبود بمیرم اما مُردم
رفتارِ چشمهایت را فراموش کردم
و برگشتن مژههایت را از آن چشمها
سرگرمِ سنگِ گورِ خودم بودم
به تو میگویم
که تراش گردنت را ندیدم
انحنای کمر
ظرافتِ لبها
و موها که میریخت آبشارِ سیاه
در سرزمینی از استوا.
قرار نبود بمیرم اما مُردم
مُردم و بهآسانی زنده نخواهم شد
حتا اگر بازگردی و از نو زندهام کنی.
sedigeh
۱
بر سفیدیها
به برف قسم
زخمِ تابستان را در من گشودهاند
میبندم و خونِ تازه
بر سفیدیها راه باز میکند.
sedigeh
۱
باد و پیراهن
چگونه میتوانستم گیلاس را نچیده بگذارم؟
من که با سبدی در دست
در آستانهی باغ ایستادم
تا باد خطخطی پیراهنم را به خاطر بیاورد
اولین برگ چگونه میافتد؟
تقویمهایم آغشته به لکههای سرخ ورق میخورد
و سپس به قدر پیمودن این راه ناتمام
نام کوچک خود را هم از دست میدهم
F.Doryab
۰
زخم تازه خوش آمدی
که اگر نیامده بودی
خدا میداند
با خودنمایی پوست چه میکردم.