جملات زیبای کتاب میلیونر زاغه‌نشین | طاقچه
تصویر جلد کتاب میلیونر زاغه‌نشینsubscriptionAvailable

کتاب میلیونر زاغه‌نشین

نوع کتاب
۴.۰(از ۱۷ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
S
۷
فیلمی که از روی میلیونر زاغه‌نشین (نام بعدی پرسش و پاسخ) تهیه شده، به رغم کسب هشت جایزۀ اسکار، به نظر مترجمان فیلمِ بی‌رونقی است، اما رُمان حاضر کتابی در خور توجه است که با داستان‌های درهم‌تنیده از ارزش چشمگیری برخوردار است و دست‌کمی از دو رمان بادبادک باز و هزار خورشید تابان، نوشتۀ خالد حسینی ندارد.
Afsaneh Habibi
۳
رؤیاها فقط در ذهن خود آدم قدرت دارند. اما با پول آدم می‌تواند در ذهن دیگران هم قدرت داشته باشد
Afsaneh Habibi
۳
تازه فهمیدم که زندگی با یک ستارۀ سینما آن قدرها باشکوه نیست که از بیرون به نظر می‌رسد. وقتی آنها را بدون آرایش و دنگ و فنگ ببینی، پی می‌بری که دقیقاً مثل ما هستند، با همان نگرانی‌ها و ناامنی‌ها. تنها تفاوت در این است که ما عمدتاً دغدغۀ پول داشتن و نداشتن داریم و آنها دغدغۀ شهرت داشتن و نداشتن. آنها در تنگ بلور به سر می‌برند. اول ازش بدشان می‌آید، بعد که بَه‌بَه و چَه چَه زیاد می‌شود از آن خوش‌شان می‌آید. و وقتی دیگر مردم بهشان توجه نمی‌کنند، پژمرده می‌شوند و می‌میرند.
Afsaneh Habibi
۲
در فیلم‌ها نشان می‌دهند که انگار کشتن یک آدم مثل ترکاندن یک‌بادکنک است. بم، بم، بم ... مردم در فیلم‌ها تپانچه را طوری شلیک می‌کنند که انگار گلوله ترقه است. طوری آدم می‌کشند که انگار مورچه‌ای است. حتی یک قهرمان تازه‌کار که هرگز به عمرش تپانچه ندیده، می‌تواند به ده ـ دوازده تا ولگرد از دویست‌متری شلیک کند و آنها را بکشد. اما زندگی واقعی خیلی با آن فرق دارد. آسان است که تپانچه پری را برداری و به صورت یکی نشانه بروی. اما وقتی بدانی گلولۀ واقعی توی تپانچه است و قلب واقعی را سوراخ می‌کنی و مایع سرخی که جاری می‌شود خون است، نه رب گوجه‌فرنگی، مجبوری درنگ کنی. آدم‌کشی کار آسانی نیست. اول باید مغزت را بپزی. مشروب این کار را برایت می‌کند. خشم هم همین طور.
reyhan
۲
«ناخواسته به گیتی پا می‌نهیم. ناخواسته می‌رویم. اما بدان گاه که در این جهانیم، کردارمان اگر به یاد این نسل نباشد، نسل آینده از یادش نخواهد برد.»
FaM
۲
بزرگ‌ترین جاذبۀ دنیا سکس نیست، پول است و هر چه مبلغش بیشتر باشد، جذابیتش هم بیشتر است.
FaM
۲
شب‌ها توی باغچه، زیر نور مهتاب می‌نشست و غم‌انگیزترین آهنگ‌هایی را که آدم تصورش را می‌کرد می‌نواخت، و در فصل باران‌های موسمی که شب‌ها باران می‌بارید، فکر می‌کردم آسمان از شنیدن آهنگ‌های غمگین او به گریه افتاده.
FaM
۲
تمنا می‌کنم. مرا نکش. " گریه کرد. «پرسیدم: "چرا نباید بکشمت؟ هر چه باشد، دشمنی". «گفت: "اما من هم مثل تو انسانم. خون من همرنگ خون توست. زنی دارم که در میرپور منتظر من است و یک دختربچه که فقط ده روز پیش به دنیا آمده. نمی‌خواهم بدون دیدن صورتش بمیرم. " «از شنیدن این حرف نرم شدم. به سرباز دشمن گفتم: "من هم زن دارم و پسربچه‌ای که صورتش را هنوز ندیده‌ام." بعد از او پرسیدم: "تو اگر جای من بودی، چه می‌کردی؟" مدتی سکوت کرد، بعد تته‌پته‌کنان گفت: "می‌کشتمت. " «بهش گفتم: "ببین، ما سربازیم. باید نسبت به حرفه‌مان صداقت داشته باشیم. اما بهت قول می‌دم که جنازه‌تو درست چال کنم. "بعد بدون اینکه پلک بزنم سرنیزه‌ام را فرو کردم تو قلبش.»
FaM
۲
دیدار دوستی که سال‌ها گمش کرده بودی گمانم شبیه خوردن غذای دلخواهی باشد که سال‌ها نخورده باشی. نمی‌دانی پس از این همه سال پرزهای چشایی تو چه واکنشی نشان خواهد داد و آیا غذا هنوز مثل سابق برایت خوشمزه است یا نه.
FaM
۲
گاهی فکر می‌کنم اگر درد و رنج این قدر شیرین باشد؛ مرگ چقدر می‌تواند لطیف و لذت‌بخش باشد.
FaM
۲
عشق امپراتور به همسرش چنان عظیم بود که دستور داد زیباترین آرامگاه کرۀ خاکی را برایش بسازند. کار در ۱۶۳۱ شروع شد. تلاش مشترک بیش از بیست هزار صنعتگر و استادکار ایرانی، امپراتوری عثمانی و حتی اروپایی بیست و دو سال طول کشید و نتیجه این شد که پیش روی‌تان است، تاج محل، که رابیندرانات تاگور آن را "قطره اشکی بر گونۀ زمان" خوانده است.»
FaM
۲
بی‌معنا به نظر می‌رسید که برای آینده طرحی بریزم. بنابراین با پول هم مثل زندگی خودم رفتار می‌کردم، یعنی مثل یک کالای مصرفی.
FaM
۲
از بین بیماری‌های زیادی که موجب مرگ آدم می‌شود، شاید بی‌رحمانه‌تر از همه هاری باشد که در آن آب، که قرار است زندگی به بار آورد، موجب مرگ می‌شود. حتی یک بیمار سرطانی شاید امید حیات داشته باشد، اما مبتلا به هاری ندارد.
Ahmadreza
۱
دستگیرم کرده‌اند، چون در یک مسابقۀ تلویزیونی برنده شدم. دیشب آخر شب، موقعی که حتی سگ‌های ولگرد هم خوابیده بودند، آمدند سراغم. ریختند توی خانه‌ام، دستبندم زدند و مرا به طرف جیپی بردند که چراغ قرمز داشت. هیچ سر و صدایی بلند نشد. حتی یک نفر هم از آلونکش در نیامد. فقط جغد پیری از روی یک درخت تمر هندی برای دستگیری من هو هو کرد.
sepid sh
۱
آخر یک پیشخدمت بینوا را چه به اینکه در یک مسابقۀ هوش شرکت کند؟ عقل و هوش چیزی نیست که ما مجاز به استفاده‌اش باشیم. ما قرار است فقط از دست و پای‌مان استفاده کنیم.
FaM
۱
اگر آدم مدت درازی گرسنه بماند گرسنگیش کم می‌شود و از بین می‌رود. فقط درد محوی در شکم آدم باقی می‌ماند.
FaM
۱
ظواهر می‌تواند خیلی فریبنده باشد و خط فاصل بین خوب و بد خیلی باریک است.
FaM
۱
در سفر با قطار امکانات زیاد است. اما سوراخی در قلب راه را به همۀامکانات می‌بندد. برای یک جنازه دیگر امکان سفری وجود ندارد. شاید سفر به سوی تل هیزم مرده‌سوزی
FaM
۱
بالوانت سینگ، گروهبان دوم بازنشسته، از صندلی بلند می‌شود. با نفرت می‌گوید: «این جنگ واقعی نیست. شوخی است. دارند سریال آبکی نشان‌تان می‌دهند.» آقای واگل دلخور می‌شود و می‌پرسد: «خب، پس جنگ واقعی چیه؟» بالوانت با تحقیر سربازها نسبت به غیرنظامی‌ها نگاهش می‌کند. «جنگ واقعی با این فیلم بچگانه خیلی فرق داره. جنگ واقعی خون و خَرّه داره. جنگ واقعی جنازه داره و دست و پای بریده و لت و پارشده از سر نیزه و ترکش توپ.»
FaM
۱
زندگی، چه بی اعتباری. مرگ است که عاشق حقیقی من است
ف مجتهدی
۰
داراوی، وسط آسمانخراش‌های مدرن و فروشگاه‌های تابناک از نئون‌های بمبئی، مثل غده‌ای سرطانی بر قلب این شهر نشسته است، و این شهر نمی‌خواهد وجود آن را بپذیرد. برای همین داراوی قانون آن را نادیده می‌گیرد. تمام خانه‌های داراوی بناهای غیرقانونی‌اند و هر لحظه ممکن است نابود شوند. اما وقتی اهالی آن فقط برای زنده ماندن تقلا می‌کنند، به آن اهمیتی نمی‌دهند
کاربر ۱۶۶۱۷۸۸
۰
بچه‌ها هنوز در پی آن بودند که به فرزندخواندگی پذیرفته شوند، آماده بودند از جهنمی که می‌شناختند به جهنمی ناشناخته بروند.
Afsaneh Habibi
۰
همان طور که آقای باروه یک بار گفت، ثروتمندها، آنهایی که در آپارتمان‌های چهارخوابۀ مرمر و گرانیت زندگی می‌کنند، لذت می‌برند. زاغه‌نشین‌هایی که در کلبه‌های نکبت‌بار و فقرزده به سر می‌برند، رنج می‌کشند. و ما که ساکن گودهای بیش از حد شلوغ هستیم، فقط زنده‌ایم.
Afsaneh Habibi
۰
در فیلم‌های هندی آدم‌های دائم‌الخمر موجودات بامزه‌ای هستند. وقتی کشتو موکرجی را با یک بطری تصور کنید نمی‌توانید جلوی خنده‌تان را بگیرید. اما در زندگی واقعی دائم‌الخمرها خنده‌دار نیستند، ترس‌آورند. هر وقت شانتارام پاتیل به خانه می‌آید، ما برای شنود نیاز به تجهیزات نداریم. او با صدای بلند نعره می‌زند و ناسزا می‌گوید، و من و سلیم توی اتاق‌مان چنان می‌ترسیم که انگار دارد سر خودمان داد می‌کشد
Afsaneh Habibi
۰
بیشتر بچه‌ها هنوز در پی آن بودند که به فرزندخواندگی پذیرفته شوند، آماده بودند از جهنمی که می‌شناختند به جهنمی ناشناخته بروند.
Afsaneh Habibi
۰
بمبئی شاید بتواند رشد زشت داراوی را نادیده بگیرد، اما جلوی سرطان را با غیرقانونی اعلام کردنش نمی‌توان گرفت. و همچنان با زهر تدریجی‌اش کشتار می‌کند.
Afsaneh Habibi
۰
دیدار دوستی که سال‌ها گمش کرده بودی گمانم شبیه خوردن غذای دلخواهی باشد که سال‌ها نخورده باشی. نمی‌دانی پس از این همه سال پرزهای چشایی تو چه واکنشی نشان خواهد داد و آیا غذا هنوز مثل سابق برایت خوشمزه است یا نه.
FaM
۰
اما در برابر بمب اتمی امنیت واقعی وجود ندارد. می‌گوید بمب که بیفتد، آب بدل به هوا می‌شود و هوا بدل به آب. خورشید ناپدید می‌شود. قارچ عظیمی به آسمان برمی‌خیزد. بعد با وقار نتیجه می‌گیرد: همه می‌میریم.
FaM
۰
با نگاهی تهی به جسدِ مرده زل می‌زنیم و همچنان که فهم موضوع ذره ذره و آهسته در ذهن‌های کرخت ما می‌گسترد، با ترس و غصه و گناه سر می‌جنبانیم. بعد می‌فهمیم که برای ما این نخستین جنگ بوده است. و اینکه جنگ موضوعی است بسیار جدی و جان آدم را می‌گیرد.
FaM
۰
فهمیدم که زندگی واقعی، زمین تا آسمان با زندگی روی پرده فرق دارد. عشق در یک آن اتفاق نمی‌افتد. رفته رفته در وجودت رخنه می‌کند تا زندگیت از این رو به آن رو شود. به بیداریت رنگ می‌زند و خواب‌هایت را سرشار می‌کند. روی ابرها راه می‌روی و زندگی را در پرتو درخشان تازه‌ای می‌بینی. اما رنجی شیرین، عذابی دلنشین هم با خود می‌آورد.