
کتاب سرگذشت آب و آتش؛ آبانگان
پدیدآورندگان:
بهار برادرانانتشارات:
انتشارات پر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
بهار برادران
۲۲۱
هیچ داستانی نمیتواند عین واقعیت باشد، و هیچ واقعیتی هم نمیتواند عین واقعیت دیگر
بهار برادران
۲۰۹
ـ داری شبیه کیقباد میشی.
ـ نباید بشم؟
ـ نه. نباید بشی.
ـ هنوز هم کیقباد پادشاه مورد علاقت نیست؟
ـ پادشاه مورد علاقهٔ من هنوز تاج پادشاهی بر سر نذاشته.
Romina
۱۵۷
اینکه کسی رو دوست داشته باشیم و اون هم متقابلا ما رو دوست داشته باشه، مثل یک معجزهست.
k.t
۱۱۱
با آرزوی بازگشت صلح، امید، عشق و محبت به سرزمینمان
بهار
۹۵
زنان هیچ فرقی با مردان ندارن و ارزش یک زن تنها به آوردن پسر نیست. ارزش یک زن به مهارتها و تواناییهاییه که در طول زندگی کسب میکنه. ـ
erfane
۶۰
دیروز از کنار باغتان گذشتم. بعید میدانم درختان انار بدون تو انار بدهند.
شهریار
۵۹
بسیار دوستت دارم.
من تو را به اندازهٔ آتش، به اندازهٔ تیسفون، به اندازهٔ تمام این دنیا، من تو را به اندازهٔ تمام کسانی که میشناسم دوست دارم.
ݥحَّدٽہ
۵۷
من با خاطراتت چه کنم؟
pz
۴۲
ـ اگر قرار نیست به هم برسید، بهتره به نبودن همدیگه عادت کنید.
la lumière
۳۷
اینکه کسی رو دوست داشته باشیم و اون هم متقابلا ما رو دوست داشته باشه، مثل یک معجزهست.
تسنیم
۳۳
به راستی تو داری با من چه میکنی؟
نمی خواهی پاسخ نامههایم را بدهی، باشد.
نمی خواهی مرا ببینی، باشد.
اصلا بگو نمیخواهی مال من باشی، باشد.
همهٔ اینها را میپذیرم.
هر جا میخواهی باش، هر طور میخواهی باش اما
برای کس دیگری نباش دایانا!
خودت را اینطور از من نگیر.
برای مرد دیگری نباش دایانا.
خواهش میکنم نباش.
-Dny.͜.
۳۳
دیروز از کنار باغتان گذشتم. بعید میدانم درختان انار بدون تو انار بدهند.
Nika
۳۳
خاطرات شیرین گذشته میتوانند هزاران بار بیرحمتر از خاطرات تلخ باشند.
Arghavan
۳۱
ـ کاش روزی از راه برسه که من هم بتونم بهت بگم چقدر دوستت دارم.
شهریار
۳۰
شب مراسم چون عصبانی بودم گفتم ازتون متنفرم. ـ مکث میکنم. ـ حالا دیگه عصبانی نیستم و با دلایل محکمتری میگم ـ سرم را به گوش مهینبانو نزدیک میکنم. ـ ازتون متنفرم.
aseman
۲۷
ـ ارزشش رو نداشت سیمین. هیچکدوم از خاطرات شیرینمون ارزش تلخی این لحظه رو نداشت.
melina
۲۵
کدوم دختری تا حالا چنین مقامی داشته؟
ـ اگر دخترها خیلی کارها رو نمیتونن انجام بدن، به این دلیله که تربیت نشدن. اونها قدرت و سیاست رو یاد نگرفتن. اما تو همهٔ اینها رو بلدی.
ـ اما پدر...
ـ تو دختر من هستی دایانا. اگر کاری هست که هیچ دختری انجام نداده، دوست دارم تو حتما انجام بدی.
🌼Melika🌼
۲۵
یک نفر باید شروعکنندهٔ این تحول باشه.
The Little Seed
۲۲
ـ خدایا میبینی؟ میبینی چقدر قوی شدم؟ انقدر که حتی جواب نامه رو هم کامل برای پوریا نفرستادم. ـ نفسم را از دهانم بیرون میفرستم. ـ اما نه. اسم این قوی شدن نیست. اسمش... ـ صدایم میلرزد. ـ مردنه. من امشب مردم. دایانا امشب مرد.
~ɢʟᴀꜱꜱ ꜰᴀɢɴᴇʀ
۲۲
ـ این زنده بودن چه سودی برای ما داره؟
ـ من هنوز ناامید نشدم.
ـ ما برای وداع...
ـ بالاخره یک روز تو مال من میشی. پس تا اون روز این یادگاری رو از دستت درنیار. حتی اگر اون روز... در جهان دیگهای باشه.
y_d.h
۲۱
جملهٔ پوریا دوباره در ذهنم تکرار میشود. ـ تاریخ تکرار میشه، نه؟ ـ
maryam
۲۱
و حالا اردیبهشتماه است و من در باغ نارنج عمارت مهمان هستم. اما پوریا نیست. پوریا نیست و از داستانمان تنها پایانی تلخ باقی مانده است. پایانی به تلخی پایان شربت بهارنارنج...
-Dny.͜.
۲۱
تنهایی وحشتناکه. وحشتناکتر از چیزی که بتونی فکرش رو بکنی.
بهار
۲۰
تصمیمهای بزرگ برای آدمهای بزرگه. قدر خودتون رو بدونید.
maryam
۱۹
ـ گفتید به زودی خوشبختی رو به دست میارم. نه. اشتباه میکنید. من بدون پوریا ممکنه بتونم خوشحال باشم اما خوشبخت نه. خوشبختی من یعنی پوریا.
Aisan
۱۹
آبانگان؛ جشن نیایش آب، این زندهکنندهٔ حیات و زندگی بر زمین!
همان آرامش ابدی فرونشاندن عطش و تشنگی!
بهار
۱۸
علاقهای که آدمها رو در بند کنه و آزادی رو ازشون بگیره، اسمش عشق نیست. حتی اگر تو اسمش رو عشق بذاری، این عشق پایدار نیست. زمان به راحتی اون رو کمرنگ میکنه.
SARA
۱۸
هیچکس مثل ولیعهد ایران نمیتونه قلب من رو به لرزه دربیاره. ـ دست ارشیا را میبوسم. ـ هیچکس پوریا.
پرنیان
۱۸
غم وقتی معنی داره که امید نباشه.
آسـا
۱۸
میدانم چه باید بکنم اما احساس میکنم ذهنم خالی شده است.
