جملات زیبای کتاب خواجوی کرمانی | طاقچه
تصویر جلد کتاب خواجوی کرمانی

بریده‌هایی از کتاب خواجوی کرمانی

انتشارات:طاقچه
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۹از ۱۵ رأی
۴٫۹
(۱۵)
دارو فروش خسته دلانرا دکان کجاست
اِیْ اِچْ|
جان هر زنده دلی زنده بجانی دگرست
بیسیمچی
گفتی که هست چارهٔ بیچارگان سفر چون چاره رفتنست بناچار می‌رویم
لئون
گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری
KhodaDaily
گفت بگذر ز جهان زانکه جهان بر گذرست
Juror #8
اگر چراغ نباشد مرا تو چشم و چراغی ور آفتاب نباشد مرا تو ماه تمامی
Juror #8
یاران وفادار جفا را نپسندند خوبان جفا کار وفا را نشناسند
چڪاوڪ
کفر و دین یکسان شمر خواجو که در لوح بیان کافری را برتر از زهد ریائی یافتیم
Juror #8
از عمر چو این یک دو نفس بیش نداریم بنشین نفسی تا نفسی با تو برآریم
Juror #8
پنداشت که ما را غم جانست ولیکن ما در غم آنیم که او در غم آنست
Juror #8
ز تو دیده چون بدوزم که تویی چراغ دیده ز تو کی کنار گیرم که تو در میان جانی
Juror #8
آنها که ندانند ترنج از کف خونین دانند که انکار زلیخا نتوان کرد
Juror #8
مکن عیب تهی دستان که در بازار سرمستان گدا باشد که بفروشد بجامی ملک سلطانرا
چڪاوڪ
بنشین تا نفسی آتش ما بنشیند ورنه دود دل ما بیتو کجا بنشیند
Juror #8
دین و دنیا گر نباشد گو مباش چون تو هستی هر چه مقصودست هست
Juror #8
آنکه یک لحظه فراموش نگشت از یادم ظاهر آنست که هرگز نکند یاد مرا
غزل بانو
گر گنج طلب داری از مار مترس ای دل ور خرمن گل خواهی از خار مترس ای دل
کاربر ۳۱۹۵۷۹۸
پریشانست زلفت همچو حالم مگر حال پریشانم شنیدست
Juror #8
ای لبت باده‌فروش و دل من باده‌پرست جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست تنم از مهر رخت موئی و از موئی کم صد گره در خم هر مویت و هر موئی شست
Juror #8
خیز و بیرون ز دو عالم وطنی حاصل کن که برون از دو جهان جای نشستی دگرست
Juror #8
جز غم بجهان هیچ نداریم ولیکن گر هیچ نداریم غم هیچ نداریم
Juror #8
عاشقان را نبود نام و نشانی پیدا زانکه این طایفه را نام و نشانی دگرست
Juror #8
همه را کار شرابست و مرا کار خراب همه را باده بدستست و مرا باد بدست
Juror #8
به بیوفائی دور زمان یقین بودیم ولی نبود فراق تودر گمان ما را
Juror #8
آنکه یک لحظه فراموش نگشت از یادم ظاهر آنست که هرگز نکند یاد مرا
Juror #8
مرا ز طعن ملامت گران مترسانید که برگ بید ز باد هوا نمی‌ترسد
Juror #8
چون شدم صید تو بر گیر و نگهدار مرا
|ݐ.الف
احتراز از عشق میکردم ولی بیحاصلست هر که از اول تصور میکند فرجام را
Juror #8
دیگرانرا عیش و شادی گر چه در صحرا بود عیش ما هر جا که یار آنجا بود آنجا بود هر دلی کز مهر آن مه روی دارد ذره‌ئی در گداز آید چو موم ار فی المثل خارا بود سنبلت زانرو ببالا سر فرود آورده است تا چو بالای تو دایم کار او بالا بود
Juror #8
کنون ز شکر شیرین چه برخورد فرهاد که خسروان جهان طالبان شیرینند
Juror #8

حجم

۳۳۹٫۳ کیلوبایت

حجم

۳۳۹٫۳ کیلوبایت

قیمت:
رایگان