
بریدههایی از کتاب بیدل دهلوی
۳٫۹
(۸۷)
زندگی لیلیست مجنونانه باید زیستن
__mohadeseh.b__
دل به زبان نمیرسد لب به فغان نمیرسد
کس به نشان نمیرسد تیر خطاست زندگی
1990
درس دانش ختم کن کایینهدار سیم و زر
Harmony
تو ز خود نرفته بیرون به کجا رسیده باشی
Juror #8
رنگ زردما عیار قدرتعشق است وبس
Harmony
اگر عشق بتان کفر است بیدل
کسی جز کافر ایمانی ندارد
"Shfar"
پوست از تن رفت و مغز از استخوان، اما هنوز
بر نمیدارد چو نی دست از گریبان نالهام
آلوین (هاجیك) ツ
صد تعلق در طلسم وهم هستی بستهاند
چشم واکردم به خویش آلودهٔ دنیا شدم
FerFerism
گفتی چهکسی در چه خیالی بهکجایی
بیتاب توام، محو توام، خانه خرابم
Ali
یافتن گمکردنی میخواهد اما چاره نیست
کاش گم کرده چه سازم گم شدن گم کردهام
maryam_z
صحبت بیگفتگویی داشتم با خامشی
برق زد جرات لبی واکردم وتنها شدم
FerFerism
جهان جز کنج تنهایی ندارد جای مأنوسی
فاطمه
به جیب تست اگر خلوتی و انجمنیست
برون ز خویشکجا میروی جهان خالیست
علی
یا مرا از خود ببر آنجا که هستی یا بیا
ماه پنهان
دو روزی با غم و رنج حوادث صبر کن بیدل
جهان آخر چو اشک از دیدهات یکبار میافتد
Hosna
غبار ما، همان باد فنا خواهد ز جا بردن
Aisan
از سر تعمیر دل بگذر که معماران عشق
روز اول رنگ این ویرانه ویران ریختند
فاطمه
ازکه دورمکه به خود ساختنم دشوار است
نادر
هجوم درد پیچیدهست هستی تا عدم بیدل
تو همگرگوش داری نالهای خواهیشنید اینجا
آلوین (هاجیك) ツ
گر به شهرت مایلی با بینشانی ساز کن
🐺😎🙂
هرجا اثر وهم و گمان رفت یقین ماند
میلاد پرنیانی
ما را به غم عشق همان عشق علاج است
فاطمه
به غرور آنقدر بلند متاز
لغزش پا دمید چون سرگشت
Juror #8
به ذوق جستجو میباید از خود تا ابد رفتن
هزار امروز و فردا دی شد و فردا نشد پیدا
مینا
بازار وهمگرم است از جنس بیشعوری
Juror #8
نام ترا که گوهر دریای مدعاست
دارد صدف صفت به دو دست دعا لبم
آلوین (هاجیك) ツ
بههرسومیروم چون موج برخود مینهم پا را
Juror #8
بنیاد غرور همه بر دعوی پوچ است
Juror #8
مرگ ظالم نیست غیر از ترک سودای غرور
شعله ازگردنکشیکر بگذرد خاکستر است
Juror #8
دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا
matbuat
حجم
۱٫۳ مگابایت
حجم
۱٫۳ مگابایت
قیمت:
رایگان