
بریدههایی از کتاب مسئلهی تقصیر
۳٫۹
(۲۴)
تحت هر شرایطی مسئولیت سیاسی متوجه همهی افراد است، چرا که همه تحت لوای همین حکومت زندگی میکنند. در جوامع مدرن چنین پا پس کشیدنهایی بیمعناست. ممکن است فردِ غیرسیاسی بخواهد به مشارکت سیاسیاش پایان ببخشد، او میتواند چنین کند، اما بااینحال مسئولیت سیاسی از او به عنوان شهروندی که تحت سلطهی آن حکومت زندگی میکند، سلب نمیشود.
نون صات
برای نیل به حقیقت، دیدگاهِ مخالف مهمتر از دیدگاهِ موافق است.
شیما فکار
عبارت «دستور دستور است» [مأمورم و معذور] نمیتواند واجد ارزش باشد. جنایت کماکان جنایت است، ولو اینکه به من فرمان داده شده باشد (هر چند بسته به میزان خطر، ارعاب و ترس، میتوان کیفیات مخففه را مطرح ساخت)؛ هر عملی باید در معرض یک قضاوت اخلاقی قرار گیرد. مرجع صالح، وجدان شخصی من و نیز تعاملِ من با دوستان و نزدیکانی است که صمیمانه نگران روح من هستند.
سپهر
ا از همان سال 1933 خواهان مداخله و تجاوز نیروهای غربی شدند. زیرا به عقیدهی آنها با محدودیتهایی که بر کشور آلمان تحمیل شده و آن را به زندان مبدل کرده بود، آزادی تنها از بیرون امکانپذیر بود. آیندهی روح آلمانی به این آزادی بستگی داشت. اگر قرار باشد که ماهیت آلمانی به طور کامل نابود نشود، در این صورت باید دیگر کشورهای غربی که علایق مشترکی داشتند، به سریعترین وجه ممکن برای این رهایی دستبهکار میشدند. این رهایی رخ نداد. تا اینکه در سال 1945 به تخریب دهشتناک تمامی واقعیات مادی و اخلاقی ما منتهی شد.
نون صات
یک ملت نمیتواند در یک فرد خلاصه شود. یک ملت نمیتواند قهرمانانه از صحنه حذف شود، یک ملت نمیتواند مجرم باشد و نمیتواند اخلاقی یا غیراخلاقی عمل کند، صرفاً افراد یک ملت میتوانند چنین کنند. ملت به مثابهی کل، چه از حیث جزایی، چه از حیث سیاسی و چه از حیث اخلاقی نه مقصر است و نه معصوم
شیما فکار
نکتهی تمهیدی مهم دیگر را نیز ذکر میکند که بهنظرش برای آلمانیهای روزگار او ضروری میرسید: 1) آموختن سخن گفتن با یکدیگر، 2) به رسمیت شناختن انسانهای دیگر در تفاوتهایشان. آلمان زمانی میتواند دوباره به خود بیاید که آلمانیها راه تعامل و گفتوگو با یکدیگر را بیاموزند. البته او تأکید میکند که تعامل و اتحاد از راهِ زور و جبر بیفایده است. چرا که در مصایب و شرایط سخت، این تعامل و وحدت دود میشود و به هوا میرود. اما وحدتنظر از راه سخن گفتن و فهم یکدیگر و از طریق تسامح و کوتاه آمدن از جانب طرفین به ثبات اجتماعی میانجامد که دوام خواهد یافت.
مهسا
وحدتبخشی از راهِ زور و جبر بیفایده است. در مصایب و شرایطِ سخت، وحدت همچون نور ضعیفی محو میشود. اما وحدتی که از راه سخن گفتن، مفاهمه، تسامح و کوتاه آمدن طرفین شکل گیرد، به اجتماعی میانجامد که دوام خواهد یافت.
نون صات
زمانی که انسانها باهم توافقنظر نداشته باشند، خشونت برای آنها تصمیم میگیرد.
نون صات
بیشترِ افراد صرفاً از رنجِ مختص به خودشان درکی واقعگرایانه داشتند.
نون صات
ما نمیتوانیم بیدرنگ و بدون تأمل به احساساتِ مبهممان اعتماد کنیم. درست است که روح ما به نحو خودانگیخته خود را تحقق میبخشد و حضورش را اثبات میکند، اما احساسات ما، واقعیاتی ساده، نظیر دادههای زیستشناختی نیستند. بلکه آنها به واسطهی فعل درونیمان، اندیشهمان و شناختمان منتقل میشوند. آنها به میزانی که ما میاندیشیم، تعمق و وضوح مییابند.
امیررضا
بار دیگر میخواهم بر این موضوع تأکید کنم که در کل جهان، قضاوت و احساس انسانها عمدتاً از سوی تصورات جمعی تعیین و هدایت میشود.
امیررضا
این واقعیت که امروزه حکومتنظامی بر ما سایه افکنده است، [خودبهخود] بیآنکه لزومی به بیان صریح آن باشد متضمن آن است که حق نقدِ این حکومت را نداریم.
اما همهی اینها به معنای هیچ محدودیتی بر سر راه تحقیقاتمان نیست، بلکه صرفاً به معنای جبری قاطع برای مداخله نکردن در اموری است که به ما ربطی ندارد: یعنی دخالت در افعال و تصمیماتِ سیاسی روز. بهنظرم مغرضانه میآید که شرایطِ حاکم را به منزلهی محدودیتی بر سر راه تحقیقاتمان در باب حقیقت ببینیم.
بلکه بیشتر بدین معناست که مجازیم از منظرهای مختلف و با بهرهگیری از تمامی ابزارها، همهی تلاش خود را برای شناسایی اموری به کار بندیم که به لحاظ روش قابلتحقیق هستند
Ali Kheyri
پذیرش عقیدهای و تثبیت آن به منظور دست برداشتن از تأملِ بیشتر چه آسان است، اما گامبهگام جلو رفتن و هیچگاه سدّ راه پرسشهای بعدی نشدن، چه دشوار!
مارال
در این دوره، بحران سیاسی تنها یک جنبه از بحران مهمتر فرهنگی و راهحل آن تغییر فرهنگی است و نه تغییرِ نظام سیاسی.
نون صات
تعهد در قبال سرزمین پدری، ژرفایی به مراتب بیشتر از اطاعت کورکورانه در قبال حاکمیت زمانه دارد. سرزمین پدری دیگر سرزمین پدری نیست، هنگامی که روحش ویران شده باشد.
شیما فکار
جملهی «این یک دستور است» برای بسیاری از افراد طنینی توأم با شور و احساس داشت و هنوز هم دارد، چنان که گویی این کلام به منزلهی برترین تعهدات است. اما این کلام درعینحال نوعی عذر و بهانه است، آن هم زمانی که با برخوردی از سر بیتفاوتی، شَر و حماقت را به عنوان اموری اجتنابناپذیر مجاز میداند. آنچه در نهایت، این رفتار را به یک تقصیر اخلاقی تمامعیار مبدل میکند، اشتیاق به مطیع بودن است رفتاری برخاسته از غریزه که خودش را به منزلهی امری برخاسته از وجدان احساس میکند، اما در واقع عاری از هر وجدانی است.
شیما فکار
ما تنها زمانی میتوانیم به نحوی بامعنا با یکدیگر سخن بگوییم که تفاوتهای برجستهی میان خودمان را نه به عنوان امور قطعی و نهایی، بلکه به عنوان نقاطِ عزیمت در نظر بگیریم. ما باید بیاموزیم که سختیها را در شرایط و رهیافتهایی ببینیم و احساس کنیم که کاملاً متفاوت با شرایط و رهیافتهای کنونی ما هستند.
امیررضا
آنچه چنین وضعیتی را فجیعتر میسازد این است که بسیاری از افراد اصلاً علاقهای به اندیشیدن ندارند. آنها تنها خواهانِ شعار و فرمانبرداری هستند. آنها جز تکرار عبارات ازبَرشده، نه چیزی میپرسند و نه پاسخی میدهند. آنها صرفاً تأیید و اطاعت میکنند و نه تحقیق؛ از فهم و درکِ درستی نیز برخوردار نیستند، از اینرو، نمیتوان مجابشان کرد.
امیررضا
حق، اندیشهی والای انسانهایی است که وجود انسانیشان را بر پایهی خاستگاهی بنا کردهاند که هر چند به واسطهی سلطه و خشونت تضمین میشود اما به واسطهی آن تعین نمییابد. آنجا که انسانها به انسان بودن خویش واقف میشوند و انسان را به مثابهی انسان به رسمیت میشناسند، در آنجا به حقوق انسانی پی میبرند و خودشان را بر پایهی حق طبیعییی استوار میسازند که هر کس از جمله فاتح و مغلوب میتواند به آن متوسل شود.
امیررضا
یک اتهام تنها زمانی بامعناست که از طریق دیدگاه و متعلقش تعینیافته و بدینوسیله محدود شده باشد. یک اتهام تنها زمانی آشکار است که آدم بداند که چه کسی متهَم و چه کسی متهِم است.
امیررضا
تنها فرد است که میتواند موردقضاوت اخلاقی قرار گیرد و نه جمع. ذهنیتی که انسانها را به طور جمعی میبیند، توصیف میکند و موردقضاوت قرار میدهد، رواجِ عام یافته است.
امیررضا
یک ملت نمیتواند در یک فرد خلاصه شود. یک ملت نمیتواند قهرمانانه از صحنه حذف شود، یک ملت نمیتواند مجرم باشد و نمیتواند اخلاقی یا غیراخلاقی عمل کند، صرفاً افراد یک ملت میتوانند چنین کنند. ملت به مثابهی کل، چه از حیث جزایی، چه از حیث سیاسی و چه از حیث اخلاقی نه مقصر است و نه معصوم (شهروندان یک حکومت صرفاً از حیث سیاسی مسئولاند).
امیررضا
اخلاقی عمل کردن به این معنا نیست که امری را تحقق بخشیم که ما را حتا گامی در جهت غایات عالم به پیش نَبَرد، بلکه به این معناست که خودمان را در عالم مصون بداریم تا در فرصتی مناسبْ کاری بامعنا را در آن به ثمر رسانیم.
امیررضا
پیش از سال 1933 ما استادان اجازه داشتیم آزادانه سخن بگوییم و بیندیشیم، اینک نیز از چنین حقی برخورداریم. وضعیت سیاسی کنونی، یک حکومت نظامی و حکومتی آلمانی است که به واسطهی مرجعیت دیگران بر سر کار آمده است؛ حکومتی که به نوبهی خود نه حکومتی دموکراتیک، بلکه حکومتی استبدادی است. اما هر دوِ این حکومتها، چه حکومتِ آلمان و چه حکومتِ نظامی، هیچ طرز فکری را به ما تحمیل نمیکنند، بلکه دست ما را در نایل شدن به حقیقت باز گذاشتهاند.
کاربر ۸۵۳۳۹۷۲
آزادی سیاسی به این ترتیب زمانی آغاز میشود که اکثریتِ افراد ملت، یعنی تکافراد خود را در قبال سیاست جامعهای که به آن تعلق دارند، مسئول بدانند.
امیررضا
بهعقیدهی یاسپرس این خودتنبهی، همانطور که هگل آن را توصیف کرده بود، تنها امکان رهایی و خودروشنگری است. اینکه ما چه اندازه در پالایش درونی براساس آگاهی از تقصیر پیشرفت کردهایم، میتواند از طریق واکنش ما نسبت به حملات فهمیده شود. بدون آگاهی از تقصیرمان، واکنش ما به هر حملهای با یک ضدحمله خواهد بود. اما به محض آنکه رعشههای درونی ما را تکان داد، حملات خارجی صرفاً سطحی خواهد بود؛
مارال
حجم
۱۳۳٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۱۴۵ صفحه
حجم
۱۳۳٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۱۴۵ صفحه
قیمت:
۹۲,۰۰۰
تومان