جملات زیبا از متن کتاب نئو گلستان | طاقچه
تصویر جلد کتاب نئو گلستانsubscriptionAvailable

کتاب نئو گلستان

۴.۲(از ۶۰ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
پدرام ابراهیمی
انتشارات: 
نشر چرخ

قیمت:

۷۶,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

از معاشرتِ کسان دل‌خسته بودم و از دوری دوستان دل‌شکسته که از شهر برون شدم. شنیدم در خرابه‌ای لعبتی با شوخ‌پسری همی‌گفت: «تو من را به چه خاطر خواهی؟ به خاطر زلف و رخ و عارض و آغوش؟» پسر گفت: «نه، محض سجایای اخلاقی و تفکرات ژرف عرفانی‌ات و تألیفاتی چون فیه ما فیه و فرانسوی در سفر و مقالاتی که به فصل‌نامهٔ سمرقند اندر نشر دادی و کراماتی از قبیل راه رفتن بر آب و طی‌الطریق و تلاش‌هایی که در زمینهٔ بهبود حقوق بشر در میانمار و شرق دور داشتی و نقش ارزنده‌ات در از بین بردن گروه‌های تجارت کودکان در افریقا و کشف واکسن مالاریا و نقش مؤثرت در احیای جنگل‌های آمازون و موفقیت در کاهش دمای هوای کرهٔ زمین و ممانعت از آب شدن یخ‌های قطبین و به پاس‌داشت کرامت انسانی و حقوق شهروندی می‌خواهمت.»
Amir
۲۵
«شرح احوال مُلک و ملت ما از دو حالت قدم برون ننهاد یا که بی‌داد بعدِ آشوبی یا که آشوب بعدِ استبداد»
مبینا
۱۷
ای که از اقبال خوش سلطان شدی تا که سلطانی به ریش ما بخند هر چه خواهی کن، ولیکن آخرش پشت‌سر سیفون بکش در را ببند
مبینا
۹
بنز و پورشه به چشم مردم سیر کمتر از یک پراید ارزان است آن‌که را دستگاه و قوت نیست اوج لذت چراغ پیکان است
رنگین کمان
۸
بی‌نوا باید که اندر زیر دار شُل کند لذت بَرَد از روزگار
مبینا
۷
هر که دست از جان بشوید، دهان بگشاید و ناگفته‌ها بگوید.
ahmad
۷
«ما سنتی و اُمّل و گاگول و خرفت‌ایم جنسی که بدادیم دگر پس نگرفتیم»
ahmad
۷
سرخی سیلی‌ات به صورت من برطرف می‌شود به ساعاتی با تو می‌ماند آن‌چه بر من رفت تا چشی تلخی مکافاتی
farnaz Puresmaili
۵
کسی کو کم خورَد یا کم بخواهد ته صف جای او باشد همیشه خوراک کم اگر شرط بزرگی‌ست همیشه خر بُود سلطان بیشه
fahime
۵
«شرح احوال مُلک و ملت ما از دو حالت قدم برون ننهاد یا که بی‌داد بعدِ آشوبی یا که آشوب بعدِ استبداد»
مهشید
۴
دروغی مصلحت‌آمیز به از راستی فتنه‌انگیز.
ahmad
۴
تلطف بر عفونت کی توان کرد که کارش جز به آتش برنیاید همیشه پاسخ دشنام مشت است نود را پاسخی جز صد نباید
مبینا
۳
مرسدس بنز با ژیان گفتا سرعتم هر که دید او تب کرد پس به‌سرعت برفت و آخر کار این به ره ماند و آن یکی چپ کرد
مبینا
۳
«آرنولد بیا ببین که لولم با استالونه برو تو کولم»
بهنام
۳
گفته‌اند هر که دست از جان بشوید، دهان بگشاید و ناگفته‌ها بگوید. بی‌نوا باید که اندر زیر دار شُل کند لذت بَرَد از روزگار
|قافیه باران|
۳
صوفی چو تو را سخن به‌نرمی گوید از زور کمش نگیر این را بدبخت آن روی سگش نیار بالا زنهار چاقو که نه تیز، می‌برد گردن سخت
|قافیه باران|
۳
بسا آن کس که کارش کِشت مین است گذارش روز بعدی زان زمین است نبیند ماورای بینی‌اش را هر آن کو چشم دل نزدیک‌بین است
|قافیه باران|
۳
آورده‌اند که نوشیروان عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود. یکی از حاضران کامنت ول داد: «حاکم با نمک خودشان کباب را بخورند.» نوشیروان روانهٔ کارگزینی‌اش کرد تا تسویه کند و گفت: «برو و خدای را شاکر باش که اگر هر کسِ دیگر بود تا الان می‌داد از چرمت کیف زنانه درست کنند.»
|قافیه باران|
۳
نگاهی عنبر اندر پشکل در من افکند
farnaz Puresmaili
۳
«به آن کاری زبان را می‌دوانند که خود خواهند و از آن ناتوان‌اند»
مبینا
۳
شنیدم در خرابه‌ای لعبتی با شوخ‌پسری همی‌گفت: «تو من را به چه خاطر خواهی؟ به خاطر زلف و رخ و عارض و آغوش؟» پسر گفت: «نه، محض سجایای اخلاقی و تفکرات ژرف عرفانی‌ات و تألیفاتی چون فیه ما فیه و فرانسوی در سفر و مقالاتی که به فصل‌نامهٔ سمرقند اندر نشر دادی و کراماتی از قبیل راه رفتن بر آب و طی‌الطریق و تلاش‌هایی که در زمینهٔ بهبود حقوق بشر در میانمار و شرق دور داشتی و نقش ارزنده‌ات در از بین بردن گروه‌های تجارت کودکان در افریقا و کشف واکسن مالاریا و نقش مؤثرت در احیای جنگل‌های آمازون و موفقیت در کاهش دمای هوای کرهٔ زمین و ممانعت از آب شدن یخ‌های قطبین و به پاس‌داشت کرامت انسانی و حقوق شهروندی می‌خواهمت.»
رنگین کمان
۳
معرف چو ضخیم باشد، تلاش دشمن عقیم باشد.
مبینا
۲
ز بیخ‌وبُن کودن بود و پروردگار در خلقت او پلهٔ اضطراری رهایی از حماقت تعبیه نکرده بود.
بهنام
۲
«مملکت خودم است، اختیارش را دارم. می‌خواهید بخواهید نمی‌خواهید بخواهید.»
farnaz Puresmaili
۲
درویشی به مناجات درمی‌گفت: «یا رب بر بدان رحمت آر که اُل‌رِدی بر نیکان رحمت کرده‌ای و بداقبالان را نظر کن که خوش‌اقبالان فقط مانده مرا بخورند. هر چه خواهند کنند و باز از آسمان برای‌شان می‌بارد که گر رحمتت به مثال ابر بارنده باشد، خوش‌اقبالان بندرانزلی و درویشان کویر لوت‌اند.»
fahime
۲
یکی دیگر داشت برای نامزدش آخرین نامه را می‌نوشت و می‌کوشید با زاویه‌ای گریه کند که قطرات اشک بر نامه بیفتد تا تأثیر بیشتری بر مخاطب گذارد.
کاربر ۱۴۴۳۷۰۱
۲
صوتی چنان مهیب و نوایی چنان گران مسجد به لطف او شده بازار مسگران
کاربر ۱۴۴۳۷۰۱
۲
سرخی سیلی‌ات به صورت من برطرف می‌شود به ساعاتی با تو می‌ماند آن‌چه بر من رفت تا چشی تلخی مکافاتی
مبینا
۲
حکایت ۲۲ از معاشرتِ کسان دل‌خسته بودم و از دوری دوستان دل‌شکسته که از شهر برون شدم. شنیدم در خرابه‌ای لعبتی با شوخ‌پسری همی‌گفت: «تو من را به چه خاطر خواهی؟ به خاطر زلف و رخ و عارض و آغوش؟» پسر گفت: «نه، محض سجایای اخلاقی و تفکرات ژرف عرفانی‌ات و تألیفاتی چون فیه ما فیه و فرانسوی در سفر و مقالاتی که به فصل‌نامهٔ سمرقند اندر نشر دادی و کراماتی از قبیل راه رفتن بر آب و طی‌الطریق و تلاش‌هایی که در زمینهٔ بهبود حقوق بشر در میانمار و شرق دور داشتی و نقش ارزنده‌ات در از بین بردن گروه‌های تجارت کودکان در افریقا و کشف واکسن مالاریا و نقش مؤثرت در احیای جنگل‌های آمازون و موفقیت در کاهش دمای هوای کرهٔ زمین و ممانعت از آب شدن یخ‌های قطبین و به پاس‌داشت کرامت انسانی و حقوق شهروندی می‌خواهمت.» بسی پرسش که در بطنش جواب است که شرحش بیش از این دور از صواب است
عبدالوهاب
۲
کسی کو کم خورَد یا کم بخواهد ته صف جای او باشد همیشه خوراک کم اگر شرط بزرگی‌ست همیشه خر بُود سلطان بیشه
مهشید
۲