جملات زیبای کتاب در وضعیت کوانتوم | طاقچه
تصویر جلد کتاب در وضعیت کوانتوم

بریده‌هایی از کتاب در وضعیت کوانتوم

انتشارات:نشر چشمه
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۴از ۸ رأی
۳٫۴
(۸)
این دروازه تا آن دروازهٔ شهر نه مرد پیدا می‌شود نه نامرد این بیولوژی من است که می‌گوید دوستت دارم و تو با عصب‌های گردنت سر تکان می‌دهی و می‌خندی.
kamrang
ضامن باغ را کشیده‌ام و تاب‌بازی بچه‌ها ترکشی از انفجار است. من می‌روم چیزی که در بطن مادر جا گذاشتم بردارم و بیایم. جایی نروید، آمدم.
humanize.raz@g
از پی این‌همه سردوانی چه دیدم که خضر ندیده باشد؟
Mahta
کودکی یک‌ماهه، لج کرده شیر نمی‌خورد مردگی را بهانه آورده و جمع کرده اشک‌هایی آن‌قدر که نهنگی سفید در اقیانوس آرام از آب سر درآورد و به آب رفت
Mahta
چند دقیقه مانده به بی‌گاه با بادها عکس گرفتیم، با شرمگاهِ درخت در برگ‌ها و راهبه‌ای قفل‌شده بر دریا؛ کوچه، کشاله‌ای سریع بود که نَفَس را چگالی شب می‌کرد می‌نشاند روبه‌روی پوستری دهان‌دریده و ترک‌های دیوار در انتظار کسی با بتن‌هایی از بشارت (چنین باد!) و بالاخره پدرم که می‌گفت پدرت هستم (و حق هم داشت) کلاه را که برداشت، زیرش واقعاً هیچ نبود و پیش از همه مادرم به خنده درآمد. این وضعیت هر ماه اتفاق می‌افتد
humanize.raz@g
فرض کنید که سه‌ساله‌اید و از شما می‌خواهند استعفا دهید، می‌دهید. و می‌گویند: انابه آورید از رنگ چشم‌ها، می‌آورید. و در ادامه: کج شوید، می‌شوید. و ناگهان بادی سهمگین می‌وزد که آدم را شبیه‌تر می‌کند به آدم. می‌دانی چه‌قدر پایان برای آن آغاز ننوشتند؟ و چه‌قدر آغاز...
humanize.raz@g

حجم

۶۱٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۱۳۰ صفحه

حجم

۶۱٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۱۳۰ صفحه

قیمت:
۸۷,۰۰۰
۴۳,۵۰۰
۵۰%
تومان