یه دختر اهل مسکو تو دستهمون بود، ناتاشا ژیلینا، بهش مدال شجاعت دادن و چند روز فرستادنش خونه مرخصی تشویقی. وقتی از مرخصی برگشت، ما بوش میکردیم. واقعاً همه صف کشیدیم و بهنوبت لباسش رو بو کردیم، میگفتیم بوی خونه میده. اینجوری دلمون برای خونه تنگ میشد...