جملات زیبای کتاب جنگ چهره زنانه ندارد | طاقچه
تصویر جلد کتاب جنگ چهره زنانه ندارد
off
٪۵۰

کتاب جنگ چهره زنانه ندارد

نوع کتاب
۳.۹(از ۶۴۵ امتیاز)
انتشارات: 
نشر چشمه
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
دهقان غذاخوار
۴۵۷
برای اولین‌بار به مرگ فکر کردم... و بعدش هیچ‌وقت از فکر کردن به آن دست نکشیدم
سیویل
۳۳۹
قبلاً از مرگ می‌ترسیدیم، حالا از زندگی.
Aysa
۳۱۹
هیچ‌وقت جور دیگری زندگی نکرده‌ایم، شاید اصلاً بلد نیستیم جور دیگری زندگی کنیم. نمی‌توانیم نوع دیگری از زندگی را تصور کنیم
einlam
۳۱۵
رنج از انسانِ کوچکْ انسانِ بزرگ می‌سازد
وفا
۳۰۱
خدا آدم رو نیافرید تا بره تیراندازی کنه، خدا انسان رو برای عشق و عشق ورزیدن آفرید. تو چی فکر می‌کنی؟
سیویل
۲۰۷
پرسش داستایوسکی را تکرار کنم؛ چند انسان در هر انسان وجود دارد، و چگونه باید از این انسان درونی محافظت کرد؟ بدون شک شر جذاب است؛ متنوع‌تر از خیر است؛ وسوسه‌انگیزتر است. همین‌طور عمیق‌تر
سیویل
۱۹۷
مرور خاطرات وحشتناکه، ولی مرور نکردن خاطرات از اون وحشتناک‌تر
ROZA
۱۹۰
جنگ برای همهٔ ملت‌های جهان موضوعی آشناست. همواره در گوشه‌ای از دنیا شاهد جنگ هستیم.
نسا
۱۷۱
ساده‌ترین مردم صادق‌ترین آن‌هایند؛ پرستارها، آشپزها، رخت‌شورها... به عبارت دیگر، آن‌ها کلمات را از درون‌شان بیرون می‌کشند، نه از روزنامه‌ها و کتاب‌های خوانده‌شده
سیویل
۱۶۳
آدم‌ها تغییر خواهند کرد.
🩰
۱۱۹
برای گریه کردن هم احتیاج به نیرو بود که ما نداشتیم، دل‌مون می‌خواست بخوابیم، فقط بخوابیم.
einlam
۹۱
همواره احساسات ما فاصلهٔ میان ما و حقیقت را پُر می‌کنند.
♥️
۸۶
می‌گن آدم تو جنگ نصفش انسانه، نصف دیگه‌ش حیوون! این حقیقت داره... جور دیگه‌ای نمی‌شه زنده موند. اگه فقط آدم باشی، سالم نمی‌مونی.
صاد؛عین
۷۶
بله، ما پیروز شدیم، اما به چه قیمتی! با چه هزینهٔ وحشتناکی؟!
B-vafa
۷۳
خوشبختی یعنی، یکهو میون این مُرده‌ها یه آدم زنده پیدا کنی...
einlam
۶۹
انسان بیش از هر چیز در جنگ و شاید در عشق، خودش را نشان می‌دهد و رازش را فاش می‌کند. تا عمیق‌ترینِ اعماق و تا لایه‌های زیرپوستی.
afsaneh_&_fatemeh
۶۵
«آه، عزیز من، چهل سال گذشته، اما تو خونهٔ من نمی‌تونی هیچ‌چیز سرخ‌رنگ پیدا کنی. من بعدِ جنگ از رنگ قرمز نفرت پیدا کردم!»
narges
۶۳
اگه چند دقیقه وقت آزاد پیدا می‌کردیم مشغول بافتن می‌شدیم. مثلاً روسری می‌بافتیم. به‌مون زیرانداز می‌دادن، از اونا شال می‌بافتیم. دل‌مون می‌خواست مشغول یه کار زنانه بشیم. کار زنانه چیزی بود که کم داشتیم، واقعاً غیرقابل‌تحمل بود فضا.
نسا
۶۱
«چی بعد از ما می‌مونه؟ من معلم تاریخ هستم... تا جایی که یادمه، کتاب تاریخ رو سه‌بار تغییر دادن. من از روی سه کتاب درسی مختلف درس دادم... بعد از ما چی می‌مونه؟ تا وقتی ما زنده‌یم، از ما بپرسید. بعدش ما رو از خودتون درنیارید و نسازید. بپرسید...
B-vafa
۶۰
می‌گید احترام، عزت، هان؟ درحالی‌که دخترها تقریباً همه‌شون تنهان.
Amir Rahmamzadeh
۵۵
باور دارم که در هر کدام از ما قطعه‌ای از تاریخ موجود است. در یکی نیم‌صفحه، در دیگری دو یا سه صفحه. ما باهم، کتاب زمان را می‌نویسیم.
وفا
۵۵
یه دختر اهل مسکو تو دسته‌مون بود، ناتاشا ژیلینا، بهش مدال شجاعت دادن و چند روز فرستادنش خونه مرخصی تشویقی. وقتی از مرخصی برگشت، ما بوش می‌کردیم. واقعاً همه صف کشیدیم و به‌نوبت لباسش رو بو کردیم، می‌گفتیم بوی خونه می‌ده. این‌جوری دل‌مون برای خونه تنگ می‌شد...
B-vafa
۵۳
در این دفتر صفحاتی را هم که خودم از کتاب‌هایم حذف می‌کردم جا می‌دادم. خودسانسوری‌ام را.
B-vafa
۵۱
خودی‌ها، خودی‌ها رو تیربارون می‌کردن...
B-vafa
۴۹
مردم گریه می‌کردن، فریاد می‌زدن... من می‌شنیدم "جنگ!" بعد با خودم فکر می‌کردم "کدوم جنگ، ما که فردا امتحان داریم تو دانشکده! اون هم امتحان به این مهمی. از کدوم جنگ دارن حرف می‌زنن؟"
ققنوس
۴۸
خدا آدم رو نیافرید تا بره تیراندازی کنه، خدا انسان رو برای عشق و عشق ورزیدن آفرید.
Zeinab
۴۷
اسب هیچ‌وقت پا رو مُرده نمی‌ذاره، آدم زنده رو، مخصوصاً کسی رو که مجروح شده، هرگز ترک نمی‌کنه و تنها نمی‌ذاره. خیلی حیوون عاقلیه.
Hamid_R_khani
۴۶
ما بیشتر از مرگ از خیانت می‌ترسیدیم.
afsaneh_&_fatemeh
۴۵
من موهام رو خیلی قشنگ بافته بودم، اما وقتی بیرون اومدم خبری از موهام نبود...
AmirHossein[AHS]
۴۱
تا وقتی انسان زنده‌ست، به هر چیزی می‌شه امید داشت...»