تا چند سال پیش که هنوز تلفنهای همراه، ننه و بابای آدمها نشده بودند مردم به خانههای همدیگر زنگ میزدند. مثلاً وقتی با همکلاسیات کار داشتی زنگ میزدی خانهشان و وقتی بابایش تلفن را جواب میداد میگفتی: «ببخشید، منزل اسکندری؟» باباهه میگفت: «بله» بعد شما میگفتید: «ببخشید، اسکندری هست؟» خب توی آن خانه، غیر از مامان، همهشان اسکندری بودند. پس بابای اسکندری از کجا میفهمید که با خود او کاردارید؟ با پسر بزرگش کار دارید؟ با پسر کوچکش کار دارید؟ با دخترش... اما عجیب این بود که باباهه مستقیم از لای آنهمه اسکندری میرفت، اسکندری مورد نظر شما را میکشید بیرون و میآورد پای تلفن.