
بریدههایی از کتاب قدسی مشهدی
۴٫۳
(۳)
دلدوختن به وعده معشوق بیوفا
جز آرزوی خام و خیال محال نیست
آلوین (هاجیك) ツ
تا کی سخن معرفت انشا کردن؟
آلوین (هاجیك) ツ
هیچکس چون خود نمیداند گناه خویش را
Juror #8
هر لحظه دلم را شکند یاد جدایی
ای وای بر آن شیشه که سیلیخور سنگ است
Juror #8
شاید از آشفتگیهای دلم یادش دهد
ای صبا آشفتهتر کن زلف محبوب مرا
Juror #8
ذوق طرب کجا دل غمگین من کجا
لذت ز باده نیست لب خون مکیده را
Fatemeh Abdi ☁️
آسودگی به شربت مرگم علاج کرد
دشمن طبیب گشت درین خستگی مرا
Fatemeh Abdi ☁️
به میپرست مزن طعنه زآنکه کمتر نیست
ز میپرستی او خویشتنپرستی ما
Fatemeh Abdi ☁️
چنان افسرده خواهد روزگارم
که پنداری مرا در جسم جان نیست
Juror #8
گر بود صد کوه از آهن، کجا تاب آورد
آنچه بر من دوش از هجران او تنها گذشت
Juror #8
به کمند سر زلف تو گرفتار مباد
آنکه خواهد کند از قید تو آزاد مرا
Fatemeh Abdi ☁️
بر من زمانه منت بال هما نهد
افتد به سر چو سایه بال مگس مرا
Fatemeh Abdi ☁️
ای عندلیب نیست مرا بر تو حسرتی
گلشن ترا مبارک و کنج قفس مرا
Fatemeh Abdi ☁️
جرم می خوردن ما نیست کم از طاعت کس
کار صد توبه کند گریه مستانه ما
Ali
همچو خوابآلوده از کاروان افتاده دور
در تماشایش نظر گم کرده راه خویش را
Juror #8
در سایه دیوار خودم خفته غمی نیست
گر بر سر من سایه نیفتاد هما را
Juror #8
ترسم ز نازکی شکند شیشه دلم
در بر کش ای نسیم به آهستگی مرا
Juror #8
بیش ازین تاب صبوری نیست ایوب مرا
Juror #8
نکنی اگر نوازش مشکن دل گدا را
Juror #8
لب تو تازه کند روح صد مسیحا را
Juror #8
بود بر اهل محبت حرام آسایش
Juror #8
جلوه صبح است شامم را به یاد روی دوست
آسمان را بر شب من منت مهتاب نیست
Juror #8
هرچه با زلف تو میماند دل از کف میبرد
روز عمرم در تمنای شب یلدا گذشت
Juror #8
ز بس که دل به تو مشغول بود قدسی را
گذشت عمر و ندانست شادی و غم را
Juror #8
ز خون دیده مشو دامن مرا زاهد
که قید عشق بتان قید پارسایی نیست
Juror #8
آهنگ محبت نبود ساز فلک را
Juror #8
دلبستگی نماند به وارستگی مرا
وارستگی مباد ز دلبستگی مرا
آسودگی به شربت مرگم علاج کرد
دشمن طبیب گشت درین خستگی مرا
Ali
جهان چون بود و نابودش مساویست
چرا گوید کسی کاین هست و آن نیست
Juror #8
آن سیهروز فراقم که قضا صبح ازل
روز من دید و سواد شب یلدا برداشت
Juror #8
چنان دلم شب هجران بر آتش غم سوخت
که هر نفس که کشیدم ز سینه، عالم سوخت
ز جور چرخ، دلم در میان بخت سیاه
چو جان اهل مصیبت به شام ماتم سوخت
تبسمِ که نمکپاش ریش دلها شد؟
که داغهای دلم در میان مرهم سوخت
Juror #8
حجم
۳۳۹٫۴ کیلوبایت
حجم
۳۳۹٫۴ کیلوبایت
قیمت:
رایگان