دلدوختن به وعده معشوق بیوفا
جز آرزوی خام و خیال محال نیست
آلوین (هاجیك) ツ
تا کی سخن معرفت انشا کردن؟
آلوین (هاجیك) ツ
جرم می خوردن ما نیست کم از طاعت کس
کار صد توبه کند گریه مستانه ما
Ali
دلبستگی نماند به وارستگی مرا
وارستگی مباد ز دلبستگی مرا
آسودگی به شربت مرگم علاج کرد
دشمن طبیب گشت درین خستگی مرا
Ali
جهان چون بود و نابودش مساویست
چرا گوید کسی کاین هست و آن نیست
Juror #8
در حیرتم که دیده ازو برنداشتم
دل را چگونه برد که چشمم خبر نداشت
Juror #8
میتوانم نظر از هر دو جهان بست ولی
نتوانم دل از آن نرگس شهلا برداشت
Juror #8
محبت کم ز عمر جاودان نیست
Juror #8
دامن ز ننگ صحبت من چید هرکه بود
غیر از جنون عشق که از من بتر نداشت
Juror #8
به بیماری سپردم تن چو نرگس
که در عالم طبیب مهربان نیست
Juror #8