
moha.mmad1113333333
۹
نه صبر به گوشهای نشاند ما را
نه عقل به کام دل رساند ما را
چون یار ز پیش میبراند ما را
کو مرگ که زین باز رهاند ما را
Ali
۷
روز را رایگان ز دست مده
نیست امکان آنکه باز رسد
دست این روزهای کوتاهست
که بدان دولت دراز رسد
احمد
۶
در همه عالم وفاداری کجاست
غم به خروارست غمخواری کجاست
جیمی جیم
۴
حسن را از وفا چه آزارست
kazhal
۴
نصیحتگو مرا گوید که برکن دل ز عشق او
نمیداند که عشق او رگی با جان من دارد
Ali
۳
همچو معنی که در بیان باشد
در جهانی و از جهانی بیش
Ali
۲
خاطری چون آتشم هست و زبانی همچو آب
فکرتی تیز و ذکایی رام و طبعی بیخلل
ای دریغا نیست ممدوحی سزاوار مدیح
وی دریغا نیست معشوقی سزاوار غزل
moonlight
۱
مرا دانی که بیتو حال چونست
به هر مژگان هزاران قطره خونست
kazhal
۱
ره بیرون شد از عشقت ندانم
Ali
۰
از سخنهای عذب شکر طعم
در دهان زمانه نوش منم
لیکن از رد سمع مستمعان
با زبانی چنین خموش منم
در زوایای رستهٔ معنی
مفلس کیمیا فروش منم
Ali
۰
سفر مربی مردست و آستانهٔ جاه
سفر خزانهٔ مالست و اوستاد هنر
به شهر خویش درون بیخطر بود مردم
به کان خویش درون بیبها بود گوهر
درخت اگر متحرک شدی ز جای به جای
نه جور اره کشیدی و نه جفای تبر
به جرم خاک و فلک در نگاه باید کرد
که این کجاست ز آرام و آن کجا ز سفر
ز دست فتنهٔ این اختران بیمعنی
ز دام عشوهٔ این روزگار دونپرور
همی به خدمت آن صدر روزگار شوم
که روزگار ازو یافتست قدر و خطر
kazhal
۰
چه گویم مرا با غم تو خوشست
که جز غم ندارم ز تو یادگار
s.valizadeh
۰
چنان شبی به درازی که گفتی هردم
سپهر باز نزاید همی شبی دیگر
zarrin
۰
جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا