
بریدههایی از کتاب پروین اعتصامی
۴٫۵
(۵۸۸)
کتاب عشق را، جز یک ورق نیست
در آن هم، نکتهای جز نام حق نیست
چڪاوڪ
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آنهمه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است
هر که باشی و زهر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است
misbeliever
کاش این درد به دل میگنجید
Zahra kazemi
ازین پژمردگی، ما را غمی نیست
که گل را زندگانی جز دمی نیست
Zahra kazemi
در کشور وجود، هنر بهترین غناست
_SOMEONE_
مترس از جانفشانی گر طریق عشق میپوئی
چو اسمعیل باید سر نهادن روز قربانی
س م
عشق آنست که در دل گنجد
vahid
هر که باشی و زهر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
someone
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین
سودا
دبیران خلقت، درین کهنه دفتر
نوشتند هر مبحثی را کتابی
چڪاوڪ
هیچ خردمند نپرسد ز مست
مصلحت مردم هشیار را
کاربر ۷۵۷۴۶۲۵
بیهوده مکوش ای طبیب دیگر
بیمار تو در حال احتضار است
باید که چراغی بدست گیرد
در نیمهشب آنکس که رهگذار است
آبنوس' تیناز
آموزگار خلق شدیم اما
نشناختیم خود الف و با را
𝔰𝔥𝔞𝔦𝔫𝔞
ای عجب! این راه نه راه خداست
زانکه در آن اهرمنی رهنماست
Maryam
گر نروی راست در این راه راست
چرخ بلند از تو کند بازخواست
باران
دین از تو کار خواهد و کار از تو راستی
این درد با مباحثه درمان نمیشود
چڪاوڪ
همیشه دختر امروز، مادر فرداست
ز مادرست میسر، بزرگی پسران
اگر رفوی زنان نکو نبود، نداشت
بجز گسیختگی، جامهٔ نکو مردان
نیلوفر🍀
خوش آن رمزی که عشقی را نوید است
خوش آن دل کاندران نور امید است
Zahra kazemi
گردد از این درس، هر خردی بزرگ
شمع
همه کار ایام، درس است و پند
دریغا که شاگرد هشیار نیست
momenhub
از مهر دوستان ریاکار خوشتر است
دشنام دشمنی که چو آئینه راستگوست
s.gol
هر که باشی و زهر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است
چڪاوڪ
از بدسری روزگار بی باک
غمگین مشو ایدوست، روزگار است
Maryam
ترا در عیدها بوسند درگاه
مرا بازست در، هرگاه و بیگاه
Amir
آدمی
دردی کش پیالهٔ شیطان نمیشود
چڪاوڪ
خرم آن طفل که بودش مادر
روشن آن دیده که رویش میدید
Alaa
دل ویرانه عمارت کردن
خوشتر از کاخ برافراختن است
اِیْ اِچْ|
زان بتاریکی گذاری بنده را
تا ببیند آن رخ تابنده را
B-vafa
هفتهها کردیم ماه و سالها کردیم پار
نور بودیم و شدیم از کار ناهنجار نار
یافتیم ار یک گهر، همسنگ شد با صد خزف
داشتیم ار یک هنر، بودش قرین هفتاد عار
Zahra kazemi
جان رها کردیم و در فکر تنیم
تن بمرد و در غم پیراهنیم
serendipity
حجم
۲۱۲٫۶ کیلوبایت
حجم
۲۱۲٫۶ کیلوبایت
قیمت:
رایگان