جملات زیبا از متن کتاب پروین اعتصامی | طاقچه
تصویر جلد کتاب پروین اعتصامی
off

کتاب پروین اعتصامی

۴.۵(از ۷۷۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
پروین اعتصامی
انتشارات: 
طاقچه
کتاب عشق را، جز یک ورق نیست در آن هم، نکته‌ای جز نام حق نیست
چڪاوڪ [deranggah@]
۲۵۵
اینکه خاک سیهش بالین است اختر چرخ ادب پروین است گر چه جز تلخی از ایام ندید هر چه خواهی سخنش شیرین است صاحب آنهمه گفتار امروز سائل فاتحه و یاسین است دوستان به که ز وی یاد کنند دل بی دوست دلی غمگین است خاک در دیده بسی جان فرساست سنگ بر سینه بسی سنگین است بیند این بستر و عبرت گیرد هر که را چشم حقیقت بین است هر که باشی و زهر جا برسی آخرین منزل هستی این است آدمی هر چه توانگر باشد چو بدین نقطه رسد مسکین است
misbeliever
۱۹۷
کاش این درد به دل میگنجید
Zahra kazemi
۱۵۱
ازین پژمردگی، ما را غمی نیست که گل را زندگانی جز دمی نیست
Zahra kazemi
۱۱۲
در کشور وجود، هنر بهترین غناست
_SOMEONE_
۹۷
مترس از جانفشانی گر طریق عشق میپوئی چو اسمعیل باید سر نهادن روز قربانی
س م
۷۷
عشق آنست که در دل گنجد
vahid
۷۴
هر که باشی و زهر جا برسی آخرین منزل هستی این است
روانشناس آماتور
۶۷
دبیران خلقت، درین کهنه دفتر نوشتند هر مبحثی را کتابی
چڪاوڪ [deranggah@]
۵۶
خاک در دیده بسی جان فرساست سنگ بر سینه بسی سنگین
سودا
۵۵
هیچ خردمند نپرسد ز مست مصلحت مردم هشیار را
شهرزاد
۴۹
آموزگار خلق شدیم اما نشناختیم خود الف و با را
𝔰𝔥𝔞𝔦𝔫𝔞
۴۶
بیهوده مکوش ای طبیب دیگر بیمار تو در حال احتضار است باید که چراغی بدست گیرد در نیمه‌شب آنکس که رهگذار است
آبنوس'
۴۳
گر نروی راست در این راه راست چرخ بلند از تو کند بازخواست
باران
۳۸
ای عجب! این راه نه راه خداست زانکه در آن اهرمنی رهنماست
Maryam
۳۸
همه کار ایام، درس است و پند دریغا که شاگرد هشیار نیست
momenhub
۳۵
دین از تو کار خواهد و کار از تو راستی این درد با مباحثه درمان نمی‌شود
چڪاوڪ [deranggah@]
۳۴
همیشه دختر امروز، مادر فرداست ز مادرست میسر، بزرگی پسران اگر رفوی زنان نکو نبود، نداشت بجز گسیختگی، جامهٔ نکو مردان
نیلوفر🍀
۳۳
خوش آن رمزی که عشقی را نوید است خوش آن دل کاندران نور امید است
Zahra kazemi
۳۲
گردد از این درس، هر خردی بزرگ
شمع
۳۲
جان رها کردیم و در فکر تنیم تن بمرد و در غم پیراهنیم
serendipity
۳۱
از مهر دوستان ریاکار خوشتر است دشنام دشمنی که چو آئینه راستگوست
s.gol
۲۹
هر که باشی و زهر جا برسی آخرین منزل هستی این است آدمی هر چه توانگر باشد چو بدین نقطه رسد مسکین است
چڪاوڪ [deranggah@]
۲۸
دل ویرانه عمارت کردن خوشتر از کاخ برافراختن است
اِیْ اِچْ|
۲۷
از بدسری روزگار بی باک غمگین مشو ایدوست، روزگار است
Maryam
۲۶
ترا در عیدها بوسند درگاه مرا بازست در، هرگاه و بیگاه
Amir
۲۶
آدمی دردی کش پیالهٔ شیطان نمی‌شود
چڪاوڪ [deranggah@]
۲۵
خرم آن طفل که بودش مادر روشن آن دیده که رویش میدید
Alaa
۲۵
زان بتاریکی گذاری بنده را تا ببیند آن رخ تابنده را
B-vafa
۲۴
هفته‌ها کردیم ماه و سالها کردیم پار نور بودیم و شدیم از کار ناهنجار نار یافتیم ار یک گهر، همسنگ شد با صد خزف داشتیم ار یک هنر، بودش قرین هفتاد عار
Zahra kazemi
۲۴