جملات زیبای کتاب عشق تابستانی | طاقچه
تصویر جلد کتاب عشق تابستانیsubscriptionAvailable

کتاب عشق تابستانی

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۸ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
rozhinism
۲
کاتیا عاشق این کتابخانهٔ کوچک بود. دوست داشت از در اصلی وارد شود، جیرجیر پارکت قدیمی را زیر پایش بشنود و بوهای خاص کتابخانه‌های قدیمی را احساس کند.
rozhinism
۲
دختری که می‌خواهد خوشایند باشد.
rozhinism
۲
کاتیا می‌خواست دوستش داشته باشند. این نقطهٔ ضعفش بود: با اشتیاق نومیدانه‌ای مایل به جذب علاقهٔ همه بود، حتی آدم‌هایی که ازشان دلخور بود.
FMG
۰
عزیزم در آن لحظه خیال کردم گمت کرده‌ام، پیش از آن‌که بشناسمت.
FMG
۰
زیبایی هیچ فایده‌ای که بشه تشخیص داد نداره، ولی بدون اون زندگی تاب‌آوردنی نیست.»
FMG
۰
هیچ عشقی فراموش نمی‌شود؛ خاطره‌اش بر پوست و در ذهن باقی می‌ماند.
rozhinism
۰
همه‌چیز ساده و بدون دنگ و فنگ شروع شد.
rozhinism
۰
از دیدگاه جوان‌ها درجه‌های پیری مفهومی ندارد، چنان‌که مرگ درجه‌بندی ندارد: آدم یا مرده است یا زنده.
rozhinism
۰
از دیدگاه جوان‌ها درجه‌های پیری مفهومی ندارد، چنان‌که مرگ درجه‌بندی ندارد: آدم یا مرده است یا زنده.
rozhinism
۰
برای داشتن هر چیزی از این ویترین، باید خونه‌ای درخور اون داشته باشم.
rozhinism
۰
گفتگوشان که به نظر بسیار عنان‌گسیخته، بی‌منظور، خودمانی و تصادفی می‌آمد ـــ مثل فریادهای بچه‌هایی که برای پرندگان نان پرت می‌کردند ـــ درواقع مسیری ژرف‌تر و عامدانه‌تر داشت، مثل جریان آبی زیر زمینی که دیده نمی‌شود.
rozhinism
۰
عزیزم در آن لحظه خیال کردم گمت کرده‌ام، پیش از آن‌که بشناسمت.
rozhinism
۰
«تاس‌ها را بریز. همه‌چیز رو بسپار به تاس‌ها.»
rozhinism
۰
«چیزهای زیبا و بی‌فایده! زندگی‌ام را با اونا نابود کردم، کی می‌دونه چرا. قبلا ازدواج کرده بودم ـــ در واقع دو بار زن گرفتم و هر دو همسرم زیبا بودن. زیبایی جنون منه، و چرا؟ فروید گفته: زیبایی هیچ فایده‌ای که بشه تشخیص داد نداره، ولی بدون اون زندگی تاب‌آوردنی نیست.»
rozhinism
۰
چه خشمگین بودی عزیزم! می‌دانی که نمی‌خواستم آزارت بدهم. و می‌دانستی، همان‌طور که من می‌دانستم، که برخواهی گشت.
rozhinism
۰
یک زن فقط یک پیکر است، درحالی‌که یک مرد می‌تواند خیلی چیزها باشد، نه صرفا یک پیکر.
rozhinism
۰
دروغ‌گویی مهارتی است که باید آموخت!
rozhinism
۰
از دور می‌توانستی همه‌چیز را ببینی، می‌توانستی تحسین کنی و به آن غبطه بخوری، اما جرأت لمس کردنش را نداشتی؛ دسترسی به چنین گنجی برای تو ممنوع بود.
rozhinism
۰
کاتیا فکر کرد بهترین ویژگی دایه بودن، بلند کتاب خواندن برای بچه‌های علاقه‌مندی مثل تریشا بود، چون وقتی خودش کوچک بود هیچ‌کس چنین کتاب‌هایی برایش نخوانده بود.
rozhinism
۰
چطور می‌شود وقتی در خانه هستی، برای خانه دلتنگ شوی...
rozhinism
۰
می‌توانست دروغ بگوید، اما از آن‌جا که روبه‌روی نقاش و به فاصلهٔ چند متری او نشسته بود و می‌دانست آقای کیدر افکارش را می‌خواند، گفت: «نه، آقای کیدر. هنوز نه.»
rozhinism
۰
تراژدی! لبخند به لب‌های کاتیا آورد. واژه‌ای بزرگ و نامأنوس که در واینلند معمول نبود.
rozhinism
۰
و واژهٔ «مقروض» چه ترسناک بود.
rozhinism
۰
می‌خواست ببیند دختر خوبی است یا سعی می‌کند باشد. ببیند زیبا و دلرباست و پسرها و حتی مردها را جذب می‌کند یا نه. اگر کاتیا واقعا زیبا می‌شد، حتما بابا برمی‌گشت. اما وقتی کاتیا چیزی شبیه به این فانتزی را نزد خواهرش لیسل اعتراف کرده بود، لیسل بی‌پرده گفته بود: «اگه جای تو بودم سرش شرط نمی‌بستم، کاتیا.» کاتیا نمی‌خواست معنی این حرف را بداند. «کاتیا! بیدار شو عزیز.»
rozhinism
۰
مثل ترک کردن یک فامیل سالخورده بود، یک فامیل مؤنث که می‌خواهد چند دقیقه بیش‌تر نگهت دارد، دستت را بکشد و گونه‌ات را ببوسد
rozhinism
۰
کاتیا در کودکی نقاشی دوست داشت، اما بعدا چیزهای دیگر حواسش را پرت کرده بود.
rozhinism
۰
خانم ویلنیک مبهوت درحالی‌که سعی داشت آرام بماند، با لحنی جدی به شاگردانش گفت پشت میزها بایستند و یک‌به‌یک در صف منظم ـــ مثل تمرین زمان آتش‌سوزی ـــ از کلاس خارج شوند و ــ راه بروید، ندوید ـــ از راه پله به طبقهٔ پایین و سپس بیرون از ساختمان بروند. یادتان باشد: راه بروید، ندوید.
rozhinism
۰
کاتیا مثل یک مارماهی سریع بود ـــ همیشه در چنین شرایطی، تند و تیز و پررو بود و زرنگی نشان می‌داد.
rozhinism
۰
چهرهٔ بزرگ‌ترها عبوس و نگران بود. کاتیا پی برد که: آن‌ها هم بیش‌تر از ما نمی‌دانند، و این چیزی نبود که آرام‌اش کند.
rozhinism
۰
هیچ‌چیز مثل چهره‌های بی‌رنگ و دست‌های لرزان مسئولان بزرگسال، ترسناک و درعین‌حال مضحک نیست.