جملات زیبای کتاب شوکران (از سی‌ مرغ تا سیمرغ) | طاقچه
تصویر جلد کتاب شوکران (از سی‌ مرغ تا سیمرغ)subscriptionAvailable

کتاب شوکران (از سی‌ مرغ تا سیمرغ)

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
ابوالفضل علیخانی
انتشارات: 
نشر روزگار

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
شهاب
۵
جالینوس را گفتند: از بهر چه طعام اندک خوری؟ گفت: ما می‌خوریم تا زنده بمانیم ولی شما زنده می‌مانید که بخورید.
شهاب
۴
بر مستی من حد سزاوار زدند با شک و یقین تهمت بسیار زدند حلاج شدم ولی به کفرم سوگند دلتنگ تو بودم که مرا دار زدند
شهاب
۴
بقدر نیستی تو، هستی حق ظاهر می‌شود؛ نمی‌بینی که در رکوع» سبحان ربی العظیم» گویی و در سجده «سبحان ربی الاعلی»
شهاب
۴
عاقل همهٔ آنچه را که می‌داند؛ نمی‌گوید ولی آنچه را که می‌گوید؛ می‌داند.
شهاب
۳
اکنون در منائی، آیا اسماعیلت را به قربانگاه آوردی. اسماعیل تو چیست؟ درهم و دینار یا آبرو و اعتبار. شهرت در نزد خلق یا دلبستن به اولاد و کاشانه و دلق. پس هرچه هست آن را قربانی کن تا موحد گردی ورنه تو را از عالم توحید خبر نیست. تمام عرفان آن است که خداوند تو را بمیراند و به خود زنده گرداند.
شهاب
۳
حکیمی گوید: اشک‌های تلخی که بر قبرها می‌چکد؛ حرف‌های شیرینی است که روزی باید به زبان می‌آمد.
رویا
۱
در طلسم درس گرفتار بودم و در حصار آرزوهای پوچ و توخالی زندانی بودم. نه از عشقش خبری داشتم نه از معرفتش ثمری کاشتم. در تنگنای مهیب گورستان علم حصولی چون مردگان دست و پا می‌زدم و زهد خشک مرا گرفتارخود کرده بود.
رویا
۱
در زندگی من حوادثی در حال وقوع بود که سرنوشت مرا رقم می‌زد. حوادثی که از من فردی می‌ساخت که تمام زندگیش سرشار از آیندهٔ مبهم بود. به خود می‌گفتم: رهنمودهای شیخ مرا به کجا خواهد برد؟ و چه سرنوشتی در انتظار من است؟ آخر کار به کجا خواهد کشید؟ و از این افکار، لحظه‌ای آسودگی نداشتم و تزلزل در من ایجاد شده بود. در این افکار بودم که دستی شانه‌ام را لمس کرد و گفت: دست از افکارآشفته و خیال‌های خفته باز دار و عمر اندک خویش را در حقیقت گذران که چون انوار حقیقت تابد، آدمی آنچه را که جوید یابد که سید عارفان، شبلی گفته است: شریعت آن است که او را پرستی. طریقت آن است که او را طلبی ولیکن حقیقت آن است که ذات او را بینی.
رویا
۰
انگارآینهٔ حق نمای خداوندی بود و همیشه می‌گفت: من اگر به جایی رسیده‌ام به خاطر آن بوده است که هر آنچه از هر حکیم و عارف و فیلسوف و متکلم شنیده‌ام به آن جامه عمل پوشاندم تا که به گوهر حقیقت رسیدم و ذوق دیدار را چشیدم.
رویا
۰
با دو قبله در ره توحید نتوان رفت راست یارضای دوست باید یا هوای خویشتن