دو دلباخته همدیگر را دوست دارند، به هم لبخند میزنند، با همدیگر میخندند، در گوشه لبهایشان اخمهای کوچک پدیدار میشود، انگشتان دستانشان درهم گره میخورد، به هم تو میگویند و اینها هیچ یک مانعی در راه ابدیت نیست. دو عاشق خود را در شب، در سپیده دم، در نادیدنی، با پرندگان، با گلها پنهان مینمایند، همدیگر را در تاریکی با دلهای خویش در چشمانشان جای میدهند، شیفته میسازند، نجوا میکنند، زمزمه مینمایند و در آن هنگام نوسانات گستردهای از ستارگان برمیآید که لایتناهی را مملو میگرداند.