جملات زیبا از متن کتاب خاطرات فاطمه آباد | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب خاطرات فاطمه آبادsubscriptionAvailable

کتاب خاطرات فاطمه آباد

همسر سردار شهید علی بینا

۳.۸(از ۱۸ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
محمدرضا محمدی پاشاک
categoryدسته‌بندی:
دفاع مقدس

قیمت:

۸۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

من کسی را انتخاب کرده‌ام که رگ غیرتش می‌تپد. حلال و حرام سرش می‌شود. دست از مال دنیا شسته و برای دفاع از ناموس و وطن بلند شده. بگو ببینم چنین کسی افتخار ندارد!؟
یارا
۱۵
را دارد؟» پیرمرد هم غرولند می‌کرد و هم به دادم می‌رسید. اوایل ناراحت می‌شدم. بعد متوجه شدم دلش صاف است. می‌آمد کنار خانه‌ام و می‌گفت: «دخترم! چه کاری داری؟» می‌گفتم: «هیچ کار.» جوش می‌آورد و می‌گفت: «صد بار گفته‌ام حوصله‌ام را سر نبر. بگو چه کار داری. نانت را بخرم؟ قند و چای داری؟ بچّه‌ات سالم است؟ از شوهرت خبر داری؟» به اخلاقش خو کردم. باید خو می‌کردم.
یارا
۸
گفتم: «خدا دارد امتحانم می‌کند. اگر سست بمانم، فرصت را از دست خواهم داد.» یاد جمله حضرت علی (ع) افتادم: «برای انجام کار خیر، پیشقدم شو؛ وگرنه فرصت را از دست خواهی داد.»
یارا
۷
گفت: «دلت را صاف کن و با خدا پیمان ببند تا راه روشنی به تو نشان دهد. ما که با سختی به هم رسیده‌ایم، ادامه هم خواهیم داد؛ حتی اگر شرایط سخت‌تری در انتظارمان باشد.» گفتم: «ان‌شاءالله صد سال کنار هم زندگی کنیم.» خندید و گفت: «چقدر اشتهای زندگی داری؟!»
یارا
۷
من زیر آسیاب زندگی تازه‌ام، آرد شدم و دوباره جان گرفتم.
فاطمه
۱
«آدم شدن چه آسان، انسان شدن چه مشکل.»
فاطمه
۰
متوجه شدم پدرم نگران روزی است که جنگ علی را از بین ببرد و دخترش بشود بی‌پناه. از من پرسید: «چه خواهی کرد؟» گفتم: «سرِ پای خود می‌ایستم؛ مثل همهٔ زنانی که همسرشان شهید شده است. مردان ما می‌جنگند و جان‌فشانی می‌کنند، ما هم صبوری می‌کنیم. آن‌ها آن طور دینشان را ادا می‌کنند و ما این طور. اگر نمی‌توانم تفنگ به دوش بگیرم، می‌شوم هم‌پیمان یک رزمنده.»
نازنین‌سادات:)
۰
چرا جانش را به کف گرفته و جلوی تیر و تفنگ ایستاده؟ من کسی را انتخاب کرده‌ام که رگ غیرتش می‌تپد. حلال و حرام سرش می‌شود. دست از مال دنیا شسته و برای دفاع از ناموس و وطن بلند شده. بگو ببینم چنین کسی افتخار ندارد!؟ بروید خدا را شکر کنید که یک بی‌غیرت درِ خانه‌مان را نزده.»
نازنین‌سادات:)
۰