حسین آن روز، خطاب به عذرا، همسر آیندهاش، گفت: «من از مال دنیا بهرهای ندارم. پدرم سالها پیش فوت کرده و اموالی از او به ارث نمانده که من امروز روی آن حساب کنم. خودم هم طلبهای فقیر هستم که درآمد چندانی ندارم. در این روستا هم قصد ندارم بمانم؛ چون احساس میکنم درسهای ناتمامی در شهر قم دارم که باید هرچه زودتر به آنجا برگردم