
بریدههایی از کتاب پابهپای باران؛ دو گزارش از خرمشهر
۴٫۸
(۴)
جاده اهواز - خرمشهر، بزرگراه دفاع ماست، به بزرگی فتحالمبین و به شکوه بیتالمقدس؛ جادهای که به جای سراب، انعکاس آبهای اروند را بر چهره دارد.
فاطمه
...بدون وضو نباید وارد خرمشهر شد. در هر جای این خاک خونی ریخته شده...
حسین(ع) همه جا با ماست
آیا نام جهانآرا بارمی را از نمرات امتحانی فرزندان ما به خود اختصاص خواهد داد؟
حسین(ع) همه جا با ماست
یک پیت پر از «سهراهی» زنگزده که بچهها به جای نارنجک، تانکهای عراقی را با آنها نشانه میرفتند.
حسین(ع) همه جا با ماست
مادرم آن موقع که ۶۴ سال داشت اسیر عراقیها شد و هنوز هم اسیر است. در این مدت فقط دو نامه از او داشتم.
حسین(ع) همه جا با ماست
یک دختر بیست روزه و یک پسر چهار سالهام از فرط گرما و جابهجایی از این شهر به آن شهر جانشان را از دست دادند.
حسین(ع) همه جا با ماست
و امروز نام اروند تنها یک اسم مکان نیست. ساحلی است که شهیدان ما نینامههای خود را به نام آن مهر کردهاند. اروندکنار، مقتل پلاکهایی است که قلب صاحبانشان با خدا ندار بود.
فاطمه
...بعد از اینکه خرمشهر آزاد شد و من به آنجا برگشتم استخوانهای پراکنده شهدا را جمع کردم...
...بدون وضو نباید وارد خرمشهر شد. در هر جای این خاک خونی ریخته شده...
مواظب باشید ضد انقلاب سر کارها نباشد. این را به مسئولان بگویید. نگذارید کارها نیمهکاره بماند. باید بفهمند که چه کسی را سر کار میگذارند.
...دستان من شهدای زیادی را از زمین برداشته است...
...تلخترین روز زندگی من دیدن بدن سوخته محمدم بود که در کربلای ۵ شهید شد. میخواستم او را ببوسم ولی همه جای بدنش سوخته بود. نتوانستم.
رهگذرِ دنیا
آقا جان این بچههای آبادان خیلی مظلوم بودند. تبلیغات هم از اینها چندان یاد نکرد. همین مسجدی که میبینی شهدای زیادی داشت. خیلیها به این مسجد آمدند و رفتند، از همه جای ایران.
رهگذرِ دنیا
خیلی ناراحت شدم. بچهها میگفتند عباس همان طور که خواب دیده بود شهید شد.
صدای آونگ قبل از اذان بلند شده بود. کربلایی حسین بدون اینکه صحبتهایش را قطع کند رادیو کوچک خود را پشت میکروفن مسجد گذاشت:
آقا... این را هم بنویسید که قدر این بسیجیها را باید دانست. اینها را تحویلشان بگیرید. حیفاند! فردا اگر دوباره درگیری بشود کس دیگری به جز اینها برای مقابله نمیآید. بنویس آقا یاری کنند بچهها را. اینهایی را که شانس نیاوردند و شهید نشدند باید دستشان را بگیرند. مبادا بیکار بمانند! مبادا به کس دیگری محتاج باشند!
رهگذرِ دنیا
آقا... این را هم بنویسید که قدر این بسیجیها را باید دانست. اینها را تحویلشان بگیرید. حیفاند! فردا اگر دوباره درگیری بشود کس دیگری به جز اینها برای مقابله نمیآید.
𝗮𝗿𝗲𝗳𝗲𝗵
بنویس آقا یاری کنند بچهها را. اینهایی را که شانس نیاوردند و شهید نشدند باید دستشان را بگیرند. مبادا بیکار بمانند! مبادا به کس دیگری محتاج باشند!
𝗮𝗿𝗲𝗳𝗲𝗵
مواظب باشید ضد انقلاب سر کارها نباشد. این را به مسئولان بگویید. نگذارید کارها نیمهکاره بماند. باید بفهمند که چه کسی را سر کار میگذارند.
𝗮𝗿𝗲𝗳𝗲𝗵
...شهدا را داخل ماشین نوشابه میگذاشتیم و آنها را به شهرهای دیگر میفرستادیم که الان به صورت گمنام در آن شهرها دفن هستند...
...ما فرصت کندن قبرهای مناسب نداشتیم، به همین خاطر بدنهای شهدا داخل قبر جمع میماند، چاره نداشتیم...
حسین(ع) همه جا با ماست
...تلخترین روز زندگی من دیدن بدن سوخته محمدم بود که در کربلای ۵ شهید شد. میخواستم او را ببوسم ولی همه جای بدنش سوخته بود. نتوانستم.
حسین(ع) همه جا با ماست
خدا میداند که ما چقدر به این بچهها بدهکاریم که خودمان نمیدانیم.
حسین(ع) همه جا با ماست
اول اسارت، ما را در یک اتاق سیمانی حبس کردند؛ ۲۵۰ نفر بودیم. هر شب عدهای از ما از سرما و گرسنگی میمردند.
حسین(ع) همه جا با ماست
چطور میشد دنیای بزرگ آنان در این حیاط چهل متری جای گیرد و خبر آن از همین دهمتری زنبق بیرون نرود.
حسین(ع) همه جا با ماست
حجم
۲۷٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۵۴ صفحه
حجم
۲۷٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۵۴ صفحه
قیمت:
۵۰,۰۰۰
۲۵,۰۰۰۵۰%
تومان