«افسوس، نمیدانم چرا مردم از قسمت بخت و تقدیر الهی این همه گله میکنند حال آنکه از نعمتهای بسیار بهرهمندند. یکی سودای پول در سر دارد اما کسب پول مایهٔ قتل او میشود یا مصیبت بزرگ دیگری عایدش میکند. دیگری آرزو میکند از زندان خلاص شود اما به محض آزادی به دست یکی از اهل خانهٔ خود کشته میشود. رازهای نهفته بسیاری در این زمینه هست. ما واقعا نمیدانیم از خدا چه بخواهیم. گویی مست هستیم. آدم مست میداند که خانهای دارد اما راهاش را گم کرده است و هر جادهای پیش پایش لغزان است. رفتار ما نیز در جهان اینگونه است. سرسختانه برای رسیدن به سعادت میکوشیم لیکن به راه غلط میرویم.