جملات زیبای کتاب در خلوت غزل: گزیده‌ی هزار سال غزل پارسی | طاقچه
تصویر جلد کتاب در خلوت غزل: گزیده‌ی هزار سال غزل پارسیsubscriptionAvailable

کتاب در خلوت غزل: گزیده‌ی هزار سال غزل پارسی

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
رضا شیرزادی
انتشارات: 
انتشارات نگاه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
arefe
۱۴
دوری چنان از من، که ديدارت محال آيد از ناکجا تا ناکجاتر، چند فرسنگ است؟
Ali Yeganeh
۵
نگفتيم که: بيايم، چو جان تو به لب آيد؟ ز هجر، جان من اينک، به لب رسيد کجايی؟
Ali Yeganeh
۵
گفتی به روزگاران، مهری نشسته گفتم: بيرون نمی‌توان کرد، حتی به روزگاران
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۵
آن همه عهد، فراموشت شد؟ چشم من روشن، روی تو سپيد
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۴
دلی دارم که چندينش بيازاری، نيازارد نه دل سنگ است پنداری که آزردن نمی‌داند
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۴
گم شده بودم که بجويی مرا
arefe
۴
غريب بودم و گشتم غريب‌تر اما: دلم خوش است که در غربتِ وطن بودم
arefe
۴
اين آسمان هم رنگ چشمان سياه توست؟ يا آسمانِ هر کجا، امشب امشب همين رنگ است؟
Ali Yeganeh
۳
ما درين ره حجاب خويشتنيم ور نه روی تو در برابر ماست
Ali Yeganeh
۳
نزد تو نامه‌ای ننوشتم که سوز دل صد بار نامه در کف من با قلم نسوخت
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۳
گفتمش: از تو که دارد خبری گفت: آن کس که ز خود بی خبر است
arefe
۳
چگونه شرح دهم عمقِ خستگی‌ها را اشاره‌ای کنم: انگار کوه کن بودم
arefe
۳
اينجا برای گُم شدن از خويش کوچک است
arefe
۳
از هر طرف نرفته، به بُن‌بست می‌رسيم نفرين به روزگارِ من و روزگارِ تو
مریم کوهی
۲
نيک بخت آن کسی که داد و بخورد شور بخت آن که او نخورد و نداد باد و ابر است اين جهان افسوس باده پيش آر هر چه باداباد شاد بودست ازين جهان هرگز هيچ کس؟ تا ازو تو باشی شاد
کاربر ۱۰۱۸۷۲۲
۲
۱ يا مرگ يا وصال، ای کاش عنقريب يا اين دهد خدا، يا آن کند نصيب
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۲
من و باز آن دعاها که يکی اثر ندارد
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۲
دل پشيمان است ليکن ما پشيمان نيستيم
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۲
ز جهان کناره کردم، که تو در کنار آيی
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۲
بر ما نيستت آرام برو
شمع
۲
بُرده است غمت دست و دل از کار، کجايی؟
شمع
۲
نفس رفت و جان نماند و دل بسوخت
arefe
۲
گويی برای دل فضای سينه‌ام تنگ است
arefe
۲
من عودم و از سوختنم نيست رهايی
Ali
۲
نقد حيرتخانه‌ی هستی صدايی بيش نيست ای عدم نامی به دست آورده‌ای موجود باش
مریم کوهی
۱
روی چو ماه داری، زلف سياه داری بر سرو ماه داری، بر سر کلاه داری خال تو بوسه خواهد، ليکن هم از لب تو هم بوسه جای داری، هم بوسه خواه داری زلف تو بر دل من، بندی نهاد محکم گفتم که بند دارم، گفتا گناه داری يک ره بپرس جانا، زان زلف مشکبويت تا بر گل مورد، چون خوابگاه داری دل جايگاه دارد، اندر ميان آتش تو در ميان آن دل، چون جايگاه داری
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۱
من بر سر آنم که گرفتار نباشم الا به بلايی که ز بالای تو باشد
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۱
باعث خوشحالی جان غمين من کجاست
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۱
خندان نشست و شمع شبستان غير شد رحمی به گريه‌های شب تار من نکرد
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۱
من جفا ديدم و وفا کردم تو وفا ديدی و جفا کردی