جملات زیبا از متن کتاب در خلوت غزل: گزیده‌ی هزار سال غزل پارسی | طاقچه
تصویر جلد کتاب در خلوت غزل: گزیده‌ی هزار سال غزل پارسیsubscriptionAvailable

کتاب در خلوت غزل: گزیده‌ی هزار سال غزل پارسی

۳.۹(از ۷ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
رضا شیرزادی
انتشارات: 
انتشارات نگاه
categoryدسته‌بندی: 
شعر کهن

قیمت:

۶۰۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

دوری چنان از من، که ديدارت محال آيد از ناکجا تا ناکجاتر، چند فرسنگ است؟
arefe
۱۵
نگفتيم که: بيايم، چو جان تو به لب آيد؟ ز هجر، جان من اينک، به لب رسيد کجايی؟
Ali Yeganeh
۶
گفتی به روزگاران، مهری نشسته گفتم: بيرون نمی‌توان کرد، حتی به روزگاران
Ali Yeganeh
۵
دلی دارم که چندينش بيازاری، نيازارد نه دل سنگ است پنداری که آزردن نمی‌داند
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۵
آن همه عهد، فراموشت شد؟ چشم من روشن، روی تو سپيد
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۵
گم شده بودم که بجويی مرا
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۵
غريب بودم و گشتم غريب‌تر اما: دلم خوش است که در غربتِ وطن بودم
arefe
۵
چگونه شرح دهم عمقِ خستگی‌ها را اشاره‌ای کنم: انگار کوه کن بودم
arefe
۴
اين آسمان هم رنگ چشمان سياه توست؟ يا آسمانِ هر کجا، امشب امشب همين رنگ است؟
arefe
۴
نيک بخت آن کسی که داد و بخورد شور بخت آن که او نخورد و نداد باد و ابر است اين جهان افسوس باده پيش آر هر چه باداباد شاد بودست ازين جهان هرگز هيچ کس؟ تا ازو تو باشی شاد
مریم کوهی
۳
ما درين ره حجاب خويشتنيم ور نه روی تو در برابر ماست
Ali Yeganeh
۳
نزد تو نامه‌ای ننوشتم که سوز دل صد بار نامه در کف من با قلم نسوخت
Ali Yeganeh
۳
گفتمش: از تو که دارد خبری گفت: آن کس که ز خود بی خبر است
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۳
اينجا برای گُم شدن از خويش کوچک است
arefe
۳
از هر طرف نرفته، به بُن‌بست می‌رسيم نفرين به روزگارِ من و روزگارِ تو
arefe
۳
گويی برای دل فضای سينه‌ام تنگ است
arefe
۳
نقد حيرتخانه‌ی هستی صدايی بيش نيست ای عدم نامی به دست آورده‌ای موجود باش
Ali
۳
روی چو ماه داری، زلف سياه داری بر سرو ماه داری، بر سر کلاه داری خال تو بوسه خواهد، ليکن هم از لب تو هم بوسه جای داری، هم بوسه خواه داری زلف تو بر دل من، بندی نهاد محکم گفتم که بند دارم، گفتا گناه داری يک ره بپرس جانا، زان زلف مشکبويت تا بر گل مورد، چون خوابگاه داری دل جايگاه دارد، اندر ميان آتش تو در ميان آن دل، چون جايگاه داری
مریم کوهی
۲
۱ يا مرگ يا وصال، ای کاش عنقريب يا اين دهد خدا، يا آن کند نصيب
کاربر ۱۰۱۸۷۲۲
۲
من و باز آن دعاها که يکی اثر ندارد
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۲
دل پشيمان است ليکن ما پشيمان نيستيم
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۲
تنهايی و تاريکی، آغاز کدورت‌هاست
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۲
گر دست ما ز دامن مقصود کوته است از پا فتاده‌ايم، نه از پا نشسته‌ايم
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۲
ز جهان کناره کردم، که تو در کنار آيی
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۲
بر ما نيستت آرام برو
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۲
بُرده است غمت دست و دل از کار، کجايی؟
شمع
۲
نفس رفت و جان نماند و دل بسوخت
شمع
۲
من عودم و از سوختنم نيست رهايی
arefe
۲
به درگاه عشقت، چه نامی چه ننگی به نزد جلالت، چه شاهی چه شنگی جهان پر حديث وصال تو بينم زهی نارسيده، به زلف تو چنگی همانا به صحرا نظر کرده‌ای تو که صحرا ز رويت، گرفته‌است رنگی ز عکس رخ تو به هر مرغزاری ز ديبای چينی، گشاده است تنگی شگفت آهوی تو که صيد تو سازد به هر چشم زخمی، دلاور پلنگی
Ali
۲
با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار ديده تماشا کنم ترا
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۱