
کتاب آهنگهای فراموششده
پدیدآورندگان:
احمد شاملوانتشارات:
انتشارات مروارید٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
مادربزرگ💝
۲۷
ماه، باز اندر میان آسمان
میدرخشید، از میان اختران.
همچنان، امواج اقیانوسها
میربود از سنگ ساحل بوسها.
بود، ـ باز، آن ابر تیره در فضا،
با تمسخر ناظر احوال ما...
هست، ـ اگر زیباست یا نه، ـ عالمی.
هست عمری، ـ هفتهای، روزی، دمی.
گر بخواهی، میتوانی بود و زیست،
ورنه، ـ ما باشیم یا نه، فرق نیست!
مادربزرگ💝
۲۳
ای شب تیره! روزگار منی،
یادو چشم سیاه یار منی؟
از بلندی چو گیسوان سیاه،
وز سیاهی دل نگار منی...
مادربزرگ💝
۲۱
دیگر آن آتش سوزان و شدید،
در دلم مرده و خاموش شده.
و آنهمه خاطره از شادی و غم،
محو گردیده، فراموش شده.
هیچ دیگر بدلم نیست اثر،
زان شرر، غیر کمی خاکستر.
مادربزرگ💝
۱۷
روزگاری چو سرو بودم راست.
شرح این قصه سخت جانفرساست:
ـ بر سر عرش بود پروازم،
عشق بالم شکست و قدرم کاست
مادربزرگ💝
۱۴
زیر این پردههای تار و سیاه
چه بسا رنگها که پنهانست:
کودک بیپدر گرسنه و لخت
خفته بر خاک سرد و لرزانست؛
طاق بشکسته، سوختست حصیر،
بیوهزن تا بصبح گریانست.
گم شو، ـ ای شب! ـ که درد مسکین را
لااقل نور صبح درمانست...
Hamid.S
۴
مرگ باد آنرا که با هر «بندگی»
سازگار است، از برای «زندگی»!
نه... نمیگویم ـ نباید برد رنج،ـ
برد باید رنج، اما بهر گنج.
کاربر ۱۴۱۷۰۲۱
۳
او هیچگاه نسوخته تا معنای سوختن را بداند؛ او هیچوقت درد نکشیده تا بداند درد چیست؛ او هرگز در انتظار نمانده تا، از تلخی انتظار باخبر باشد.
کاربر ۱۴۱۷۰۲۱
۳
چیست این جنجال و غوغا در دلم؛
کس تواند گفت بامن چیست این؟ ـ
هست آیا عقدهی دیروز من.
یا فقط اندوه امروزیست این؟...
کاربر ۱۴۱۷۰۲۱
۲
میکشم فریادها از دل؛ مگر آید کنارم
آنکه روزی بود آرامروان بیقرارم؛
آنکه زیر بار غم خم کرده اینک قامتم را؛
آنکه آتش میزند بر دل نهان و آشکارم...