جملات زیبای کتاب الف‌های غلط | طاقچه
تصویر جلد کتاب الف‌های غلط
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب الف‌های غلط

نوع کتاب
۳.۰(از ۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
علی محمد مودب

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Elahe
۱۱
بد نگوییم به تقدیر که بدتر هم هست
M.M. SAFI
۴
در صدایت بهترین آهنگ‌ها را جمع کن نغمۀ تنهایی دلتنگ‌ها را جمع کن خسته‌ام از جلوه‌های رنگ‌رنگ روزگار نازنین! جارو بیاور، رنگ‌ها را جمع کن رودم، آری می‌روم، اما تو محض عاشقی از مسیلم بغض‌ها و سنگ‌ها را جمع کن با تو اقیانوسی آرامم، فقط از ساحلم دانه دانه لاشۀ خرچنگ‌ها را جمع کن!
M.M. SAFI
۲
پوسیده کنج خانه‌ام، آن‌قدر گل که هی چون دیده‌ام شبیه تو، آن را خریده‌ام
khorasani
۲
تا با حسین غرقه این خونم، شعرم جز انتظار نمی‌گوید
sanjari
۲
تو را دزدیده بودم از زمین کوچک مردم تو بودی حاصل سال زمین، باقی مترسک بود جهان من شدی، با من شدی؛ دنیا دلش می‌سوخت دلم دنیا که شد، دنیای من بازیچۀ شک بود جهان آمد بیاشوبد مرا، یعنی تو را، کم شد و روی صندلی خم شد، خجل شد، بعد کودک بود «دکی دک دک دکی!»، در کودکی‌ها گم شدی با من نگاهم را نمی‌فهمید کودک، محو عینک بود
M.M. SAFI
۱
در ابتدا و انتهایش ابر بگذار تشنه است سال من؛ برایش ابر بگذار خشک است دنیایم، کمی دیوانه‌اش کن! دور سر دیوانه‌هایش ابر بگذار
M.M. SAFI
۱
دلم رازی است بی‌اندازه رسوا گفتن‌اش سخت است چنان توفان که جز در گوش دریا گفتن‌اش سخت است نه، از بن‌بست طبعم نیست اخلاق غزل این است تماشایش دل‌انگیز است اما گفتن‌اش سخت است
M.M. SAFI
۱
عاشق شو که عشق است سؤالی که بپرسند فردا که قیامت شود از ظالم و عادل
M.M. SAFI
۱
تنت مانند ماهی‌هاست؛ می‌لغزد به چشمانم تو می‌رقصی و توفان می‌شود دریاچۀ جانم
M.M. SAFI
۱
چه می‌دانست برکه، کز چهل سویش شغالان نیز مهیایند و در تدبیر استقبال مرغابی به جز کشتن نمی‌شاید، نکشتم من، خطا کردم شغالی را که چشمش تیز شد دنبال مرغابی کنون دل کنده‌ام از دهر، حتی از دل خود هم بماند این لجن‌آلوده دریا مال مرغابی!
M.M. SAFI
۱
خورشیدم و به دوزخ تن کرده‌ام رسوب یک روز می‌شود که بیایم بر از خودم
khorasani
۱
عاشق شو که عشق است سؤالی که بپرسند فردا که قیامت شود از ظالم و عادل
M.M. SAFI
۰
نه که طلوع غزل چشم‌های روشن توست غزل‌سرایی‌ام از طرز راه رفتن توست خلاصۀ غزل و موج و حرکتی و سپید هزار گونۀ تاریخ شعر در تن توست
matina
۰
در ابتدا و انتهایش ابر بگذار تشنه است سال من؛ برایش ابر بگذار خشک است دنیایم، کمی دیوانه‌اش کن! دور سر دیوانه‌هایش ابر بگذار
زینب هاشم‌زاده
۰
شاید هنوز زنده‌ام، اما به صد امید قبری برای این دل تنها خریده‌ام
khorasani
۰
شاید دروغ است شاید، این قصه افسانه باشد امکان ندارد که مردی، این‌قدر مردانه باشد باور ندارم که یک تن، در بزم پولاد و آتش وقتی که از تیر سیر است، این گونه مستانه باشد سلانه سلانه دارد، از کشتگان می‌شود رد انگار در حلقه‌ای از مستان میخانه باشد رقصی از این گونه سرمست؛ هم‌دوش یاری قبول است اما نه وقتی که نعش یاری سر شانه باشد می‌بوسد و می‌نوازد خونین‌رخ کودکش را باید که آلاله این طفل، وین مرد پروانه باشد! دیوانه‌ام من! به قرآن! پای کسی در میان است لیلی خودش پای رقص است، عاشق که دیوانه باشد
کاربر ۷۶۳۷۸۶۹
۰
انارستان عصری، عصر شیرین انارستان! نه، پر پاییزی است این وصف؛ خاتون بهارستان! نمود روح ایرانی‌ستی، جسمیت شعری! تو جشن رنگ‌های اصفهانی در نگارستان! ببوس آن چشم را هر بار در آیینه می‌بینی که با جان من دیوانه کاری کرده کارستان! مبارک‌شعله! ای پندار نیک خلق زردشتی! بیا آتش بزن در خشک‌مغزی‌های خارستان خراسان وجودم را، بیا تضمین کن، آهوجان! که بی‌چشم تو در چشمم، جهان بی‌اعتبارستان
کاربر ۷۶۳۷۸۶۹
۰
تنت مانند ماهی‌هاست؛ می‌لغزد به چشمانم تو می‌رقصی و توفان می‌شود دریاچۀ جانم گریبانت سر است از معجزات حضرت موسی از این سحر است اگر همچون عصا سر در گریبانم شکستی نیل قلبم را که از من بگذری آیا؟! مبادا لحظه‌ای ایمن شوی از مکر توفانم
کاربر ۷۶۳۷۸۶۹
۰
در صدایت بهترین آهنگ‌ها را جمع کن نغمۀ تنهایی دلتنگ‌ها را جمع کن خسته‌ام از جلوه‌های رنگ‌رنگ روزگار نازنین! جارو بیاور، رنگ‌ها را جمع کن
سرمست
۰
ترسانی و می‌خواهی‌ام، آن‌گونه که انگار یک نیمه پر از عقلی و یک نیمه پر از دل! رم می‌کنی آهوصفت از من به تناوب دستم برسد کاش به آن نیمۀ عاقل! حیف است که دستان من اینجا یله باشد تهمینۀ آغوش تو هم عاطل و باطل با غمزه، دو ابروی تو شاید بتوانند تا بار کجی را برسانند به منزل عاشق شو که عشق است سؤالی که بپرسند فردا که قیامت شود از ظالم و عادل ای ساده‌ترین صورت مطلوب تغزل! دنیا گذران است؛ مگیر این‌همه مشکل
sanjari
۰
یا نه، هر طور شده سعی کنم توی دلم این‌همه هول و ولا و هیجان را بکشم آخرش چاره‌ام این است گمانم که شبی خودم- این شیفتۀ دل‌نگران- را بکشم!
Mobina
۰
ترسانی و می‌خواهی‌ام، آن‌گونه که انگار یک نیمه پر از عقلی و یک نیمه پر از دل!
Mobina
۰
حیف است که دستان من اینجا یله باشد تهمینۀ آغوش تو هم عاطل و باطل