تو را دزدیده بودم از زمین کوچک مردم
تو بودی حاصل سال زمین، باقی مترسک بود
جهان من شدی، با من شدی؛ دنیا دلش میسوخت
دلم دنیا که شد، دنیای من بازیچۀ شک بود
جهان آمد بیاشوبد مرا، یعنی تو را، کم شد
و روی صندلی خم شد، خجل شد، بعد کودک بود
«دکی دک دک دکی!»، در کودکیها گم شدی با من
نگاهم را نمیفهمید کودک، محو عینک بود