جملات زیبا از متن کتاب شهر خفتگان در‌ گردنبند جادویی (جلد سوم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب شهر خفتگان در‌ گردنبند جادویی (جلد سوم)subscriptionAvailable

کتاب شهر خفتگان در‌ گردنبند جادویی (جلد سوم)

۴.۷(از ۱۵ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۳۱,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

ساحره‌ها بدون آمادگی هر دو به دام عصا افتاده بودند و درحالی‌که زنجیرهای دیگری مثل مار از آن بیرون آمده و دور ساحره‌ها می‌پیچیدند، صداهای وحشتناکی می‌آمد. مثل این‌که چند صد نفر را هم‌زمان شلاق می‌زدند.
آروین
۲
صدای دیگری نبود و ما به این سکوت دیوانه کننده عادت کرده بودیم؛ که ناگهان صدای رسایی از داخل عصا گفت: -قربان... خودتان فکر کنید در آن حالت ما چه حالی شدیم، من انگار از فرق سرم تا نوک پایم آب داغ ریختن و میلاد به بغل هیرداد پرید و هیرداد از ترس او را به زمین انداخت و سارا جیغ بلندی کشید و به پشت سنگ رفت و پناه گرفت و مجید در جایش خشکش
reyhane
۱