
٪۵۰
niloo_books
۱۲
من شبی را دوست دارم
که روز را
خندیده باشد.
Ali
۱۰
برای خوابیدن، کمی خستگی لازم است
دو چشم
یک بالش
و نفسهای گمشدهی یک زن.
niloo mdbr
۸
حتماً کاسهای زیرِ نیمکاسه است
هر روز که نمیشود
عاشق شد.
آترین🍃
۷
اتاق که تاریک میشود
ردِ نبودنت سایه میشود
بر دیوارِ مجاور
و این وقتِ خوبی است
که من پهلوبهپهلو شوم.
niloo_books
۶
اینکه بیهوا ترکم میکنی
اصلاً کار درستی نیست
اما... کور خواندهای
بیهوا هم دوستت دارم.
matbuat
۴
معماریِ تن تو
تاریخِ انحناست.
هوشنگ صهبا
[M]
۴
خستهام
امشب بماند برای فردا.
پورآزاد
۳
صبحانهات را بخور
همین حالا وقت رفتن است
امشب
صبح نمیشود.
پورآزاد
۲
من خیره به سیبِ گلویت
تو اما
چشم از دهان من برندار
Fact finder
۲
سیگاری که تو دادی
دود نمیکنم
میگذارم برای روز مبادا...
niloo_books
۱
خستهام خیلی
خوابم میآید خیلی
کمی تب دارم خیلی
چرا تهران شب نمیشود؟
پورآزاد
۱
وقتی که تب میکنم
فکر کردن به تو ساده میشود
میآیی کنارم مینشینی
موهایم را باز میکنی
و پنجره را نگاه میکنی
انگار که گاهی مرا دوست داری.
Fact finder
۱
روزم را میکُشی، در همان آغاز
و من به امید روزی دیگر
مُردارِ ساعتها را جمع میکنم.
Rana
۱
تنها سه سطر مینویسم
تو
من
و گاهی...
سین.
۱
امشب بماند برای فردا.
Fact finder
۰
پشت این پنجره
شهری خوابیده است
که سکوتش
تو را بیخواب کرده است.
Rana
۰
من خیره به سیبِ گلویت
تو اما
چشم از دهان من برندار.
Rana
۰
برو بخواب
امشب تلخم
انگار ماری در دهانم
پوست انداخته است.
سین.
۰
تنها سه سطر مینویسم
تو
من
و گاهی...
سین.
۰
نیمی از دهانت را جا میگذاری
در نیمهی سیبی
ترش در دهان من.