جملات زیبای کتاب مجموعه اشعار قاآنی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مجموعه اشعار قاآنی
off

کتاب مجموعه اشعار قاآنی

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۱۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
قا آنی
انتشارات: 
طاقچه
آهو
۱۲۴
گفتم اول چو کبوتر کنمش زود شکار دیدم آخرکه کبوتر منم او شاهینست
vafa
۱۰۴
عاشق آن نیست که هرلحظه زند لاف محبت مرد آنست که لب بندد و بازو بگشاید
|هیـچِ‌مطلقـ|
۳۷
بتا تو عید منی من ترا شوم قربان
"Shfar"
۲۹
کیست آن صورتگر ماهرکه بی‌تقلید غیر این همه صورت برد بی‌علت و آلت به‌ کار
S
۲۸
بارد چه؟ خون! که؟ دیده! چسان؟ روز و شب! چرا؟ از غم! کدام غم؟ غم سلطان اولیا نامش که بد؟ حسین! ز نژاد که‌؟ از علی مامش که بود؟ ‌فاطمه‌ جدش که‌؟ ‌مصطفی! چون شد؟ شهید شد! به کجا؟ ‌دشت ماریه کی‌؟ عاشر محرم، پنهان‌؟ نه برملا شب کشته شد؟ ‌نه ‌روز چه هنگام‌؟ ‌وقت ظهر شد از گلو بریده سرش؟ نی نی از قفا سیراب کشته شد؟ ‌نه! کس آبش ‌نداد؟ داد! که شمر از چه چشمه‌؟ ز سرچشمهٔ فنا مظلوم شد شهید؟ بلی جرم داشت؟‌ نه کارش چه بد؟ هدایت‌، یارش‌ که بد؟ خدا
چڪاوڪ
۲۶
یارب دعای بندهٔ خود مستجاب خواه
یك رهگذر
۲۴
برآن بودم که از آهن کنم دل ندانستم که تو آهن‌ربایی
"Shfar"
۲۲
ترا محبت زهرا چنان‌کشد سوی خویش که ‌گوییت رگ جان و به ‌گردنست طناب
چڪاوڪ
۱۵
باطلعت رای‌گیتی افروزت خورشید برآید از شب یلدا
"Shfar"
۱۵
چون نپرسی‌ کاین تماثیل از کجا آمد پدید چون نجویی ‌کاین ‌‌تصاویر از کجا شد آشکار
"Shfar"
۹
مرا چون پری دیده دیوانه سازد
zahra.k
۹
آنقدر نکویی‌که ندانم به چه مانی
آهو
۸
دری که بسته نگردد رهی که گم نشود به‌غیر ملک تو در ملک پادشاهی نیست
Elahe
۷
کای ز زلفت صصصبحم شاشاشام تارک وی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشن
آهو
۶
غم عشق تو آ‌زادم ز غم‌های جهان دارد بدان غم کرده‌ای شادم خدایت شادمان دارد
آهو
۴
جان دادم و افسوس که جان نیست گیاهی کاو زنده شود سال دگر باز برستن
:(Nahid):
۳
به‌گردون تیره ابری بامدادان برشد از دریا جواهر خیز وگوهرریز وگوهربیز وگوهرزا چو چشم اهرمن خیره چو روی زنگیان تیره شده‌گفتی همه چیره به مغزش علت سودا شبه‌گون چون شب غاسق‌گرفته چون دل عاشق به اشک دیدهٔ وامق به رنگ طرهٔ عذرا تنش با قیر آلوده دلش از شیر آموده برون پر سرمهٔ سوده درون پر لؤلؤ لالا به دل‌گلشن به تن زندان‌گهی‌گریان‌گهی خندان چو در بزم طرب رندان ز شور نشوهٔ صهبا چو دودی بر هوا رفته چو دیوی مست و آشفته زده بس در ناسفته ز مستی خیره بر خارا
zahra.k
۳
ای ترک سیه‌چشم سراپا همه جانی تنها نه همین جان منی جان جهانی
کاربر ۱۰۲۸۹۹۴۷
۳
نه باده نه جام باده ماند باقی نه ساده نه نام ساده ماند باقی ما زادهٔ مام روزگاریم ولی نه زاده نه مام‌زاده ماند باقی
PARSA
۲
پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن می‌شنیدم که بدین نوع همی راند سخن کای ز زلفت صصصبحم شاشاشام تارک وی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشن تتتریاکیم و بی شششهد للبت صصبر و تاتاتابم رررفت از تتتن طفل گفتا مَمَمَن را تُتُو تقلید مکن گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن مممی‌خواهی ممشتی به ککلت بزنم کهبیفتد مممغزت ممیان ددهن پیرگفتا وووالله که معلومست این که که زادم من بیچاره ز مادر الکن هههفتاد و ههشتاد و سه سالست فزون گگگنگ ر لالالالم به‌خخلاق ز من
Ali Yeganeh
۲
چکند طالب چشمت که ز جان دست نشوید بوی خون آید از آن مست‌ که شمشیر به دست است
نیایش
۲
به‌گردون تیره ابری بامدادان برشد از دریا
hoda.amer
۲
تا دل به برم هوای دلبر دارد افسانهٔ عشق دلبر از بر دارد دل رفت ز بر چو رفت دلبر آری دل از دلبر چگونه دل بردارد
یك رهگذر
۲
از روز من و بخت من ای‌ دوست چه پرسی بی ‌روی تو و موی تو این تیره شد آن تار
zahra.k
۲
با ما به ازین باش
zahra.k
۲
دانی‌که چرا دارمت اینگونه همی دوست
یك رهگذر
۱
غم عشق تو آ‌زادم ز غم‌های جهان دارد بدان غم کرده‌ای شادم خدایت شادمان دارد
یك رهگذر
۱
گویی دلت چرا نشد از هجر من غمین آن قدر تنگ شدکه درو جای غم نماند
نیایش
۱
چمن از فر فروردین چنان نازان به دشت چین
آهو
۱
باده در شیشه همان به که پری وار بماند ورنه عقلم کند از ریشه گر از شیشه درآید