بهترین جملات زیبا و معروف از کتاب مجموعه اشعار قاآنی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مجموعه اشعار قاآنی

بریده‌هایی از کتاب مجموعه اشعار قاآنی

نویسنده:قا آنی
انتشارات:طاقچه
دسته‌بندی:
امتیاز:
۳.۷از ۱۵ رأی
۳٫۷
(۱۵)
گفتم اول چو کبوتر کنمش زود شکار دیدم آخرکه کبوتر منم او شاهینست
آهو
عاشق آن نیست که هرلحظه زند لاف محبت مرد آنست که لب بندد و بازو بگشاید
vafa
بتا تو عید منی من ترا شوم قربان
|هیـچِ‌مطلقـ|
کیست آن صورتگر ماهرکه بی‌تقلید غیر این همه صورت برد بی‌علت و آلت به‌ کار
"Shfar"
بارد چه؟ خون! که؟ دیده! چسان؟ روز و شب! چرا؟ از غم! کدام غم؟ غم سلطان اولیا نامش که بد؟ حسین! ز نژاد که‌؟ از علی مامش که بود؟ ‌فاطمه‌ جدش که‌؟ ‌مصطفی! چون شد؟ شهید شد! به کجا؟ ‌دشت ماریه کی‌؟ عاشر محرم، پنهان‌؟ نه برملا شب کشته شد؟ ‌نه ‌روز چه هنگام‌؟ ‌وقت ظهر شد از گلو بریده سرش؟ نی نی از قفا سیراب کشته شد؟ ‌نه! کس آبش ‌نداد؟ داد! که شمر از چه چشمه‌؟ ز سرچشمهٔ فنا مظلوم شد شهید؟ بلی جرم داشت؟‌ نه کارش چه بد؟ هدایت‌، یارش‌ که بد؟ خدا
S
یارب دعای بندهٔ خود مستجاب خواه
چڪاوڪ
ترا محبت زهرا چنان‌کشد سوی خویش که ‌گوییت رگ جان و به ‌گردنست طناب
"Shfar"
برآن بودم که از آهن کنم دل ندانستم که تو آهن‌ربایی
یك رهگذر
باطلعت رای‌گیتی افروزت خورشید برآید از شب یلدا
چڪاوڪ
چون نپرسی‌ کاین تماثیل از کجا آمد پدید چون نجویی ‌کاین ‌‌تصاویر از کجا شد آشکار
"Shfar"
مرا چون پری دیده دیوانه سازد
"Shfar"
کای ز زلفت صصصبحم شاشاشام تارک وی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشن
Elahe
دری که بسته نگردد رهی که گم نشود به‌غیر ملک تو در ملک پادشاهی نیست
آهو
غم عشق تو آ‌زادم ز غم‌های جهان دارد بدان غم کرده‌ای شادم خدایت شادمان دارد
آهو
جان دادم و افسوس که جان نیست گیاهی کاو زنده شود سال دگر باز برستن
آهو
به‌گردون تیره ابری بامدادان برشد از دریا جواهر خیز وگوهرریز وگوهربیز وگوهرزا چو چشم اهرمن خیره چو روی زنگیان تیره شده‌گفتی همه چیره به مغزش علت سودا شبه‌گون چون شب غاسق‌گرفته چون دل عاشق به اشک دیدهٔ وامق به رنگ طرهٔ عذرا تنش با قیر آلوده دلش از شیر آموده برون پر سرمهٔ سوده درون پر لؤلؤ لالا به دل‌گلشن به تن زندان‌گهی‌گریان‌گهی خندان چو در بزم طرب رندان ز شور نشوهٔ صهبا چو دودی بر هوا رفته چو دیوی مست و آشفته زده بس در ناسفته ز مستی خیره بر خارا
:(Nahid):
پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن می‌شنیدم که بدین نوع همی راند سخن کای ز زلفت صصصبحم شاشاشام تارک وی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشن تتتریاکیم و بی شششهد للبت صصبر و تاتاتابم رررفت از تتتن طفل گفتا مَمَمَن را تُتُو تقلید مکن گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن مممی‌خواهی ممشتی به ککلت بزنم کهبیفتد مممغزت ممیان ددهن پیرگفتا وووالله که معلومست این که که زادم من بیچاره ز مادر الکن هههفتاد و ههشتاد و سه سالست فزون گگگنگ ر لالالالم به‌خخلاق ز من
PARSA
چکند طالب چشمت که ز جان دست نشوید بوی خون آید از آن مست‌ که شمشیر به دست است
Ali Yeganeh
به‌گردون تیره ابری بامدادان برشد از دریا
نیایش
تا دل به برم هوای دلبر دارد افسانهٔ عشق دلبر از بر دارد دل رفت ز بر چو رفت دلبر آری دل از دلبر چگونه دل بردارد
hoda.amer
چه خلافست ندانم که میان من و تست کانچه بر مهر فزایم تو به جور افزایی
آهو
غم عشق تو آ‌زادم ز غم‌های جهان دارد بدان غم کرده‌ای شادم خدایت شادمان دارد
یك رهگذر
گویی دلت چرا نشد از هجر من غمین آن قدر تنگ شدکه درو جای غم نماند
یك رهگذر
چمن از فر فروردین چنان نازان به دشت چین
نیایش
باده در شیشه همان به که پری وار بماند ورنه عقلم کند از ریشه گر از شیشه درآید
آهو
عاشق آن نیست که هرلحظه زند لاف محبت مرد آنست که لب بندد و بازو بگشاید
آهو
یک‌سوی کشد عقلم و یک‌سوی د‌گر عشق
آهو
دلم به‌ زلف تو عهدی که بسته بود شکستی میان ما و تو مویی علاقه بود گسستی
آهو
تو مردمک چشم من مهجوری زان با همه نزدیکیت از من دوری نی نی غلطم تو جان شیرین منی زان با منی و ز چشم من مستوری
نفیس
نعیم ملک دو عالم بدان نمی‌ارزد که جان سوخته‌ای را ز خود برنجانی
آهو

حجم

۱٫۳ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۱۰۰۰ صفحه

حجم

۱٫۳ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۱۰۰۰ صفحه

قیمت:
رایگان