جملات زیبای کتاب گزیده اشعار شیون فومنی | طاقچه
تصویر جلد کتاب گزیده اشعار شیون فومنی
off

کتاب گزیده اشعار شیون فومنی

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۸۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
میراحمد سیدفخری نژاد
انتشارات: 
طاقچه
S
۳۶
بر شاخ بهار لانه ای دارم خشک هنگام گل آشیانه ای دارم خشک با اینهمه کشت آرزویم سبز است می رویم اگر چه دانه ای دارم خشک
bec san
۳۲
عاشقی نکرده ایم. من به چشم گاو سبزه ام گاو در نگاه من کباب
nu.amin.mi
۲۱
در کنار دیگران تنهائی ما دیدنی است
zeynab_m91
۱۹
امسال بهارم امسال بهارم همه پاییز دگر بود پاییز که خوبست غم انگیز دگر بود
اسب دریایی
۱۸
خار حسرت می خورم از چشم خرما رنگ تو دست ما کوتاه و بر نخل تو خرما دیدنی است
اسب دریایی
۱۸
بسکه غزل خریدم از دستفروش ناز تو کوچه به کوچه شهر را شعر فروش کرده ام
S
۱۵
نخور غم هو جور کی خستگی نا رادوارِه زمین خوریم نِهاَ اسب سواره اگه بشکسه نا تی سر نخور غم همیشک سنگ خوری نا مِوه داره --------------------------------------------------------------------------------------------------- برگردان فارسی غم نخور... همانطوری که برای پیاده خستگی می ماند برای سوارکار نیز امکان زمین خوردن هست غم نخور اگر سری شکسته داری زیرا همیشه درخت پرمیوه سنگسار می شود
Autumn
۱۲
بهار پرده نشین خانه زاد پائیز است
سوشیانس
۱۰
دشتهارا_سوار بایدو نیست شیهه ای در غبار باید و نیست خفته روح جرقه در باروت غیرت انفجار باید و نیست خواب پسکوچه های مستی را نعره جانشکار باید و نیست بغض شب در گلوی تلخ من است هق هقی غمگسار باید و نیست تا نمیردصدای بدعت باغ غنچه ای پای خار باید و نیست بر سپیدار عاشقانه پیر عشق را یادگار باید و نیست پاره های تبسم گل را مومیای بهارباید و نیست
mahsa
۷
عشق آمد و آفتابی ام کرد بااین همه ابر، آبی ام کرد ازمردم چشم او بپرسید بیمارِ که رختخوابی ام کرد؟
Tohid
۶
ج دوزد هر چی مانه رمّاله شینه کی خرس ارثیه کفتاله شینه ایسه تا زرد سگ تی خانه برپا تی مرغه لانه در بست شاله شینه --------------------------------------------------------------------------------------------------- برگردان فارسی لانه ی مرغ تو از دزد هرچه می ماند مال رمّال است ارثیه خرس مال کفتار است؛ سگ زرد تا نگهبان خانه ی توست لانه ی مرغ تو در اختیار شغال است. (در باور مردم سگ زرد برادر شغال می باشد)
فائزه قائمی
۶
تاسیان واژه ایست محلی در لهجه ی گیلک و آن به حالتی اطلاق می شود که انسان بی همدمِ دلخواهش لحظه های دغدغه انگیزی را سپری می کند.
بامداد رو
۵
رنگ نپذیری اگر از طیف بازیگاه نور دیدنی نادیدنی نادیدنی ها دیدنی است
Tohid
۴
منم کی پادشاه می ور گدایه گلیم پاره می درویشِ قبایه نه کویا عاشقم نه درّهَ پابند جی بی جایی جهان می جاجیگایه --------------------------------------------------------------------------------------------------- برگردان فارسی جهان مسکن و مأوای من است... منم که پادشاه در مقابلم گداست و لباس درویشی ام گلیم پاره است نه عاشق کوهم نه پابند درّه از بی مأوائی، جهان مسکن و مأوای من است
maryam Rezvani nejad
۴
چشم خوش بینی اگر می بود دنیا دیدنی است آه ... ای خون رهائی در رگ زنجیریان نعره ی مستانِ از عشق تو رسوا دیدنی است از دو سوی پل اگر یکروز روی آور شویم چشم بندیهای اشک شوق آنجا دیدنی است جلوه کن ای ماه در ایوان دلهای خراب هم از این آئینه آن روی دل آرا دیدنی است آب از تو پرتلاطم خاک از تو پر طنین از تو هر نقشی که می بندم به رویا دیدنی است پچ پچی با ساحل خاموش دارد از تو موج می رسی در مقدمت آشوب دریا دیدنی است
یك رهگذر
۳
چونان انارم میوه ی پاییزی غم دستان دلتنگی دلم را می فشارد
یك رهگذر
۳
خیابان کوچک است دنیا کوچک است دلتنگی ات بزرگ تر از همشهریانست
سوشیانس
۲
مومیای بهارباید و نیست یا شب چیره یا تسلط نور صحنه کار زار باید و نیست ساز خاموش شب نشینان را زخمه ای سازگار باید و نیست در کویر شقاوت خورشید تشنه را سایه سار باید و نیست زخمم از کهنگی پلاسیده است التیامی به کار باید و نیست
arsz
۲
سرشاری از ترانه ی دیدار خیابان کوچک است دنیا کوچک است دلتنگی ات بزرگ تر از همشهریانست می دانم. توقّف کن چراغ سرِ چهارراه قرمز است ...
نرگس_پ_ل
۲
ژرفای چشمانت تماشا دارد امّا! یک پنجره مشرف به دریا دارد امّا! لب می گزی تا من نگویم آن عسل رنگ انگورِ خرما طعمِ صحرا دارد امّا! من این ندانستم چرا آن گرمسیری تنهاییِ گیلانی ام رادارد امّا! یادآور شهریست از گُلگشت پاییز نسرین نگاهی سوسن آوا دارد امّا آه ازتبسّمهای خونرنگِ زمانه زخم مرا تنها شکوفا دارد امّا! از کوچه ی آیینه می آیی عروسک دنیا چه بازی های زیبا دارد امّا! ((سعدی))، گلستانی اگر از واژه اش بود ((شیون))، گُلی همزاد مینا دارد امّا
amir7u
۲
هو جور کی خستگی نا رادوارِه زمین خوریم نِهاَ اسب سواره اگه بشکسه نا تی سر نخور غم همیشک سنگ خوری نا مِوه داره
nu.amin.mi
۲
من نه ققنوسم ولی گردِ سرت پرواز من با دو بال آتشین پروانه آسا دیدنی است
Aika
۲
اشک ما هرگز نمی آید به چشم اهل خاک گریه ی دریا پسند ماهیان نادیدنی است پشت مژگان ترِ مهتاب می خواند خروس بامداد شسته از باران فردا دیدنی است
Aika
۲
در کنار دیگران تنهائی ما دیدنی است
جو مارچ
۲
آسمان دگری خواهم و پرواز دگر گر موافق خورَدَم زخمه به ساز ملکوت هم به شور آورمت باز به شهناز دگر نتراشیده سرآنگونه قلندر شده ام که به گیلانکده ام خواجه ی شیراز دگر شیون این مایه که دم می زنی از قول غزل به ردیفت نرسد قافیه پرداز دگر ...
جو مارچ
۲
بنشین که از بی ریایی این گوشه همتا ندارد این گوشه ی بی ریا را آغوش دنیا ندارد اینجا بلند آستانست بر آستینش نظر نیست تالار تنهاییِ من پایین و بالا ندارد
رِ
۲
بخوان چیزی به صبح روشن فردا نمانده
یك رهگذر
۲
چه دوستی ندانم که با دلم کردی؟ که جزتوبرهمه کس تنگ می کندجارا
maryam Rezvani nejad
۱
چونان انارم میوه ی پاییزی غم دستان دلتنگی دلم را می فشارد آیینه و من هر دو مأنوسیم لیکن چشمت مرا حیران تر از او می شمارد نقشی نمی بندد خیالم جز تو ای عشق دنیای من رویای شیرینی ندارد
Aramesh
۱
می رانمت چو مهتاب زیبا ترین حضوری از عشق در من ای دوست عشقی که آتشم زد در ماه بهمن ای دوست راهم زدی و آهم در سینه ی شب افروخت گم شد ستاره من در روز روشن ای دوست یکدم نمی توانم بی صحبت تو دم رد افکندی ام چو قمری طوقی به گردن ای دوست جادوی آفتابی همخون دختر تاک پرکن پیاله ام را مردی بیفکن ای دوست از چله ی کمان قد کمانی ما تیری توان نشاندن بر چشم دشمن ای دوست می رانمت چو مهتاب بر موج آب دیده دارم در آرزویت دریا به دامن ای دوست نی پایبند شهرم نی گوشه گیر صحرا زین بیشتر چه خواهی از جان شیون ای دوست