کسی که بخواد بره، میره. جار نمیزنه. مِن و مِن نمیکنه. فقط میره. پاشنهٔ کفشش را ور میکشه و میره. منتظر هیچ چیزی نمیمونه. نه بدرقه و نه حتی بوس و بغل آخر. فقط در رو میبنده و بیصدا میره که رفته باشه. اون کسی که دل رفتن نداره اما، هی اعلام میکنه. هی رفتنش رو به رخ میکشه. هی گلو صاف میکنه و در جاکفشی رو به هم میزنه. پا روی زمین میکشه و در رو با صدا باز میکنه... که شاید کسی بیاد و منصرفش کنه... باید رفت دست این آدما رو گرفت و برشون گردوند روی صندلی و یک لیوان آب داد دستشون و منتظر موند تا حرف بزنن...