جملات زیبای کتاب گزیده آثار مولانا | طاقچه
تصویر جلد کتاب گزیده آثار مولانا

بریده‌هایی از کتاب گزیده آثار مولانا

۳٫۷
(۸۳)
ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را
مهدی نجفی
جان من است او، هی مزنیدش آنِ من است او، هی مبریدش متصل است او، معتدل است او شمع دل است او، پیش کشیدش هر که ز غوغا، وز سر سودا سر کشد اینجا، سر ببریدش عام بیاید، خاص کنیدش خام بیاید، هم بپذیرش نک شه هادی، زان سوی وادی جانب شادی، داد نویدش داد زکاتی، آب حیاتی شاخ نباتی، تا بمزیدش
• امیررضا محسنی •
ای دوست شکر خوش‌تر یا آنکه شکر سازد ای دوست قمر خوش‌تر یا آنکه قمر سازد بگذار شکرها را، بگذار قمرها را او چیز دگر داند، او چیز دگر سازد
کاربر479065
چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
اویس
کفرت همگی دین شد، تلخت همه شیرین شد حلوا شدۀ کلی، حلوات مبارک باد
B-vafa
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست ای آفتاب حسن، برون آ دمی ز ابر کآن چهرۀ مشعشع تابانم آرزوست
hojjat
در نیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام
min
علتِ عاشق ز علت‌ها جداست عشق اصطرلاب اسرار خداست
🍃hoda🍃
آزمودم مرگ من در زندگی‌ست چون رهم زین زندگی پایندگی‌ست اُقتلونی اُقتلونی یا ثقات اِنّ فی قتلی حیاتاً فی حیات
مهدی نجفی
در جهان هر چیز چیزی جذب کرد گرم گرمی را کشید و سرد سرد ناریان مر ناریان را جاذبند نوریان مر نوریان را طالبند
مهدی نجفی
رقصی چنین میانۀ میدانم آرزوست
هیچــ🌱ـــــ
چون که اسرارت نهان در دل شود آن مرادت زودتر حاصل شود دانه‌ها چون در زمین پنهان شود سرّ آن سرسبزی بستان شود
Maede Kh
عشق جز دولت و عنایت نیست جز گشاد دل و هدایت نیست
hojjat
تا نگرید ابر کی خندد چمن
|ݐ.الف
ان الله لا ینظُر اِلی صُوَرکم و لا اِلی اعمالکم و انّما ینظُرُ اِلی قُلوبُکم
مهدی نجفی
روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست
ماهی
حکایت من و تو (منی و تویی) آن یکی آمد در یاری بزد گفت یارش: کیستی ای معتمد؟ گفت: من، گفتش: برو، هنگام نیست بر چنین خوانی مقام خام نیست رفت آن مسکین و سالی در سفر در فراق یار سوزید از شرر پخته گشت آن سوخته پس بازگشت باز گِردِ خانه انباز گشت بانگ زد یارش که بر در کیست آن؟ گفت: بر در هم تویی ای دلستان گفت: اکنون چون منی، ای من درآ نیست گنجایی دو من در یک سرا
معجزه‌یِ سپاسگزاری.
ای دوست شکر خوش‌تر یا آنکه شکر سازد ای دوست قمر خوش‌تر یا آنکه قمر سازد بگذار شکرها را، بگذار قمرها را او چیز دگر داند، او چیز دگر سازد
hojjat
بشنو از نی چون حکایت می‌کند از جدایی‌ها شکایت می‌کند کز نیستان تا مرا ببریده‌اند در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند سینه خواهم شرحه‌شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر کسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم هر کسی از ظن خود شد یار من وز درون من نجست اسرار من سرّ من از نالۀ من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست تن ز جان و جان ز تن مستور نیست لیک کس را دیدِ جان دستور نیست آتش است این بانگ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد
Melika_SA
پس کدامین شهر از آن‌ها خوش‌تر است گفت: آن شهری که در وی دلبر است
neda
در هوایت بیقرارم روز و شب سر ز پایت برندارم روز و شب
hojjat
این جهان کوه‌ست و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا
🍃hoda🍃
عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر
Zahra.st
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
کاربر ۲۵۴۳۹۳۷
ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را ملت عشق از همه دین‌ها جداست عاشقان را ملت و مذهب خداست
کاربر ۴۱۴۵۲۹۹
از دگر خوبان تو افزون نیستی گفت خامش چون تو مجنون نیستی
کاربر ۶۹۴۲۹۱۱
بروید ای حریفان بکشید یار ما را به من آورید آخر صنم گریزپا را
hojjat
حکایت بازرگان و طوطی بود بازرگان و او را طوطی‌ای در قفس محبوس زیبا طوطی‌ای چون که بازرگان سفر را ساز کرد سوی هندستان شدن آغاز کرد هر غلام و هر کنیزی را ز جود گفت: بهر تو چه آرم گوی زود گفت طوطی را چه خواهی ارمغان کآرمت از خطۀ هندوستان گفتش آن طوطی که آنجا طوطیان
:)
بی‌همگان به سر شود، بی تو به سر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی‌شود
ترابی۶۸۳۱
چنان مستم، چنان مستم من این دم که حوا را بنشناسم ز آدم ز شور من بشوریدست دریا ز سرمستی من مست است عالم
hojjat

حجم

۱۲۹٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۹

تعداد صفحه‌ها

۲۴۸ صفحه

حجم

۱۲۹٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۹

تعداد صفحه‌ها

۲۴۸ صفحه

قیمت:
۲۶۰,۰۰۰
تومان