جملات زیبای کتاب انگشت مجسمه | طاقچه
تصویر جلد کتاب انگشت مجسمه
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب انگشت مجسمه

نوع کتاب
۴.۱(از ۸ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
فرهاد حسن‌زاده

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
صدرا
۰
ـ اشتباه پشت اشتباه! رسیدی به خط آخر دایی جان! باز هم کیش! دست دایی به طرف شاه سیاه رفت؛ به نیت فرار. چشم گرداند و اطرافش را برانداز کرد؛ امّا راهی برای فرار نیافت.
صدرا
۰
دایی دست کرد و یکی از مهره‌ها را برداشت. نگاهش کرد و گفت: «کاشکی ما مهرهٔ واقعی شطرنج بودیم. چوبی یا لاکی, فرقی نداره. لااقل توی بازی بعدی شرکت می‌کردیم.»