یک روز بعد از اینکه آموزش غوّاصی به پایان رسید و نیروها به طرف اردوگاه حرکت میکردند، برادر حسینزاده، من و برادر جمالیفر را به کناری کشید و قضیه را تعریف کرد. او گفت: «قبل از اینکه وارد آب شوم، در چادر به خواب رفته بودم که محمدرضا ایزدپور به خوابم آمد و گفت عزّت، میدانی چرا رفتم؟ برای اینکه به من خطاب کردند: ”یا ایتّها النفس المطمئنه...“»
Book lover 19