جملات زیبای کتاب دوستی پردردسر | طاقچه
تصویر جلد کتاب دوستی پردردسرsubscriptionAvailable

کتاب دوستی پردردسر

نوع کتاب
۲.۵ امتیاز(از ۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدرضا سرشار

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Neda^^
۲
او تلاش کرد خود را نابینا وانمود کند: چشمهایش را بست. ولی نور خورشیدْ از پسِ پلکهایش می‌گذشت و در چشمهایش نوری روشنْ مثل مهِ نارنجی، شناور بود. آن وقت گنکا کف دستهایش را روی چشمهایش گذاشت. ولی باز هم در تاریکیِ بنفش‌فام، دسته‌هایی از لکه‌های رنگارنگ شناور بودند. گنکا منتظر ماند: لکه‌ها، یکی بعد از دیگری، به کُندی و بدون رغبت، رو به خاموشی گذاشتند. تعدادشان هنوز زیاد بود؛ اما دیگر کم‌سو شده بودند و در تاریکی حل شدند.