جملات زیبای کتاب نام من سرخ | طاقچه
تصویر جلد کتاب نام من سرخ

بریده‌هایی از کتاب نام من سرخ

۳٫۷
(۶۷)
«نقاشی سکوت عقل و موسیقی چشم‌هاست.»
sina_m_farsakh
مرحومه مادرم اگه بود و می‌دید که برا دوازده‌تا تخم‌مرغ باید سه سکه بدی حتماً می‌گفت: «این‌جا دیگه جای زندگی نیست.»
ائمه
«اولین مخلوقی که گفت "من" شیطان بود
ائمه
یه نامه محتویاتش رو فقط با نوشته‌ها نمی‌رسونه که، یه نامه درست مثل یه کتاب با بو کردن و لمس کردن هم خونده می‌شه، برا همینه که باشعوراش می‌گن ببین تو این نامه چی هست و بی‌شعوراش می‌گن ببین تو این نامه چی نوشته. خوندن یه نامه که هنری نداره، شرط اینه که بتونی همه‌چیزش رو درک کنی
ائمه
اصلاً یه سؤالی دارم از شماها، مگه این نقاشا ادعاشون نمی‌شه که دنیا رو با دید الهی می‌بینن نه با چشای خاکی؟ حالا شما بگین، کِی اوس‌کریم دوتا اسب رو مثل هم آفریده که اینا هر چی اسب می‌کشن عین همه؟ ها؟ جواب بدین خُب. اینا چرت می‌گن آقا، دید الهی‌شون کجا بود، بلد نیستن هر چی رو همون‌جوری که می‌بینن بکشن اون‌وقت می‌اندازن گردن خدا.
ائمه
می‌شه دنیا رو با همه‌ی حقیقتش جدی نگرفت. می‌شه غرق خیالات شد و به پس و پیش دنیا هیچ اهمیتی نداد. حتا می‌شه به خیالات رنگ واقعیت داد و با اونا زندگی کرد.
sina_m_farsakh
هنگامی که درختی را بلند کوهی را باشکوه و صخره‌ای را خطرناک می‌خوانیم. هنگامی که مخلوقی را مرد مخلوق دیگری را زن می‌نامیم. صفاتی به آن‌ها نسبت می‌دهیم که به ما تعلق دارند، نه به آن‌ها. و هنگامی که در این تعاریف غرق می‌شویم یک چیز را فراموش می‌کنیم زندگی کردن را، زندگی کردن را، زندگی کردن را.
shadieh
عشقه که آدم‌ها رو ابله می‌کنه یا فقط ابله‌ها عاشق می‌شن؟
فهیم
یه شهر هر چی بزرگ‌تر و وسیع‌تر باشه به همون اندازه تعداد کوچه پس‌کوچه‌هاش که می‌شه توش هر گناه و اشتباهی رو پنهون کرد بیشتر می‌شه، هر چی شلوغ و پرجمعیت باشه به این معناست که تعداد آدمایی که می‌تونین بین‌شون مخفی بشین بیشتره. خوبی‌ِ شهر به عالم‌هایی که پرورش داده یا به کتابخونه‌ها و مدرسه‌ها و خطاط‌ها و نقاش‌هایی که داره نیست، بلکه به تعداد جنایاتی بستگی داره که همه‌روزه آروم و بی‌صدا تو کوچه پس‌کوچه‌های تاریک و سردش اتفاق می‌افته، که با این حساب بدون شک استانبول بهترین شهر دنیاست.
ائمه
اگه خدا همه‌چیز رو از قبل برنامه‌ریزی کرده و نتیجه‌ی همه‌ی کارها از اون اولش معلوم بوده اصلاً شماها چی‌کاره‌این پس؟
Hasib khyarkhah حسیب خیرخواه
بیست و پنج سال پیش که پادشاه بزرگ‌مون حضرت سلیمان فوت کردن شاه تهماسب‌میرزا خیلی خوشحال شد چون سلطان سلیمان تو ده سال آخر عمرش سه‌بار تبریز رو اشغال کرده بود. یعنی تا تهماسب‌میرزا دست از پا خطا می‌کرد سه روز بعدش سلطان سلیمان تبریز بود دیگه
کاربر ۲۳۷۶۴۵۰
موضوع این نقاشی از اون چاخان‌های مشهور عجم‌ها بود، پادشاه عجم که هنوز شطرنج رو به‌درستی یاد نگرفته می‌تونه سفیر هند رو تو شطرنج ببره، در حالی‌که در واقع اون داره شطرنج رو به این یاد می‌ده
کاربر ۲۳۷۶۴۵۰
به همون اندازه که تو مرحله‌ی سومْ داشتن یه روحِ بدون جسم آدم رو خوشبخت می‌کنه، به‌نظر من تو مرحله‌ی دوم هم داشتن یه جسم بدون روح می‌تونه آدم رو خوشبخت کنه.
ائمه
عمیق‌ترین نقش‌ها اونایی هستن که تو تاریکی محض که به لطف کوری از طرف خدا هدیه می‌شه رسم می‌شن
F.saljoughi
اگه قرار بود خدا همه‌چی رو به ما الهام کنه پس این چشم‌ها رو برای چی داده به ما؟
sina_m_farsakh
اون نهرهای شیر و شراب رو هم که تو قرآن کریم نیست و این اِبن عربی نمی‌دونم از کجاش درآورده ندیدم
مری
اگه دست خودم بود دوست داشتم از دریاها رد بشم و تو یه جزیره‌ی کوچیک سایه‌سار دوتا جوون عاشق‌پیشه که به همه‌ی دنیا پشت کردن باشم با یه عالمه میوه و پرنده رو شاخه‌هام، اون درختی که اسکندر بعد از فتح هند از گرمای زیاد خون‌دماغ می‌شه و زیرش جون می‌ده هم بد نیست. شاید هم اصلاً قرار بوده که یه پدر مهربونی به هنگام نصیحت پسرش برا نشون دادن قدرتش تو همون نوجوونیم منو بشکنه. قرار بوده که من به کدوم قصه معنا و مفهوم بدم؟
F.saljoughi
رفتارش درست مثل رفتار نقاشای قدیمی ممالک عجم بود، همونا که اون‌قدر نقاشی می‌کنن تا چشم‌هاشون کور می‌شه و اون‌قدر زنده می‌مونن که دیگه به‌راحتی نمی‌شه گفت زنده‌ان یا مرده و تازه اون‌وقت می‌شن خوراک مردم برا ساختن افسانه‌های بی‌شاخ‌ودم در موردشون.
F.saljoughi
یه شهر هر چی بزرگ‌تر و وسیع‌تر باشه به همون اندازه تعداد کوچه پس‌کوچه‌هاش که می‌شه توش هر گناه و اشتباهی رو پنهون کرد بیشتر می‌شه، هر چی شلوغ و پرجمعیت باشه به این معناست که تعداد آدمایی که می‌تونین بین‌شون مخفی بشین بیشتره. خوبی‌ِ شهر به عالم‌هایی که پرورش داده یا به کتابخونه‌ها و مدرسه‌ها و خطاط‌ها و نقاش‌هایی که داره نیست، بلکه به تعداد جنایاتی بستگی داره که همه‌روزه آروم و بی‌صدا تو کوچه پس‌کوچه‌های تاریک و سردش اتفاق می‌افته، که با این حساب بدون شک استانبول بهترین شهر دنیاست.
حسین احمدی
بیست و پنج سال پیش که پادشاه بزرگ‌مون حضرت سلیمان فوت کردن شاه تهماسب‌میرزا خیلی خوشحال شد چون سلطان سلیمان تو ده سال آخر عمرش سه‌بار تبریز رو اشغال کرده بود. یعنی تا تهماسب‌میرزا دست از پا خطا می‌کرد سه روز بعدش سلطان سلیمان تبریز بود دیگه
کاربر ۲۳۷۶۴۵۰
آدم بعد از مرگش می‌فهمه که پول تو زندگی هیچ ارزشی نداره؟ اینا همه‌اش شعار بوده، آدم حتا بعد از مرگش هم خوب می‌فهمه که پول تو زندگی چه‌قدر ارزش داره.
dr. Zeynab Abedi
چرا وقتی چیزی رو که واقعاً اعتقاد داریم به زبان می‌آریم اون‌قدر لوس و دم‌دستی می‌شه؟ چرا وقتی رودرروی یکی وایسیم و بهش بگیم چه‌قدر تو کارش وارده چاپلوسانه به‌نظر می‌آد؟
Atena MP
«البته ممکنه آدم خوشبختی رو خوب بشناسه و بفهمه اما باز هم خوشبخت نباشه.»
Atena MP
دیگه هیچ امیدی به ادامه‌ی کار کتاب نداشتم و این حسابی عصبانی و ناراحتم می‌کرد. تو این‌جور مواقع دوتا جن هستن که می‌آن سراغم، فکر کردن و مسخره کردن. البته نمی‌خوام که نقش شیطون رو این وسط نادیده بگیرم، چون این شیطونه که رئیس اون دوتاست. از یه طرف هم سگ‌هایی که پشت در حیاط بودن انگار داشتن با زوزه‌هاشون منو تشویق می‌کردن.
الهه
«برا این‌که استعداد ذاتی و هنر واقعی هیچ‌وقت با شهوت طلا و نام و نشون قاطی نمی‌شه.»
mojgan
«برای کشیدن یه چیز نیازی نداره که حتماً تجربه‌اش کنیم، همین‌جوری هم می‌شه کشیدش.»
mojgan
شرق و غرب رو خدا خلق کرده، خدایا خودت ما رو از شر کسانی که دنیا رو صاف و تخت و بدون پرسپکتیو می‌بینن حفظ کن.»
mojgan
من نمی‌خوام خود یه درخت باشم، من می‌خوام مفهوم حقیقی وجود یه درخت باشم.
F.saljoughi
سکوت رو که دیگه داشت اذیتم می‌کرد شکستم و گفتم: «حکایت اول نشون می‌ده که اصول شخصی یه نقصه. حکایت دوم نشون می‌ده که یه نقاشی بی‌عیب‌ونقص نیازی به امضا نداره و حکایت سوم ترکیبی از حکایت اول و دومه و نشون می‌ده که دنبال سبک‌وسیاق شخصی بودن چیزی نیست جز جهالت و گستاخی.»
F.saljoughi
آفتاب که زد پشت به طلوع ایستاد و یه دل سیرْ روشن شدن افق رو تو غرب نگاه کرد. بعدش هم برای نماز صبح رفت مسجد خلیفه و برای این‌که از نسیم صبحگاهی بیشتر لذت ببره رفت بالای مناره و از همون‌جا بود که با چشم‌های خودش از بین رفتن پانصد سال سنت خطاطی رو در طول فقط چند ساعت دید. ورود پرغرور سربازان هلاکو به بغداد رو دید ولی از مناره پایین نیومد. سقوط شهر و تارومار شدنش رو، قتل‌عام صدها هزار نفر زن و بچه رو، کشته شدن آخرین خلیفه‌ی اسلام و ویران شدن مرکز خلافت اسلامی رو ــ اسلامی که در پانصد سال گذشته بر نصف دنیا حکومت می‌کرد ــ به آتش کشیده شدن ده‌ها کتابخانه و ده‌ها هزار جلد کتابی رو که به دجله ریخته می‌شد دید ولی از اون بالا تکون نخورد
F.saljoughi

حجم

۵۴۷٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۶۹۲ صفحه

حجم

۵۴۷٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۶۹۲ صفحه

قیمت:
۳۶۰,۰۰۰
تومان