
بریدههایی از کتاب زنگها برای که به صدا در میآیند
نویسنده:ارنست همینگوی
مترجم:علی سلیمی
ویراستار:جمشید رشیدی
انتشارات:انتشارات جامی
دستهبندی:
امتیاز
۳.۶از ۱۴ رأی
۳٫۶
(۱۴)
گور پدر او و انقلابش: برای من چه فایدهای دارد؟ با آن انقلابش به جهنم برود! برای اینکه به کمک کارگران بیاید یک بانک را میزند، کسی را که برایش کار میکند میکشد. و آخر سر آلبرت فلکزده را که تا به حال به کسی بدی نکرده از بین میبرد. او هم یک کارگر بود که او آنجا کشته ...
MTA
دیگر هرگز اندیشه مرگ همینگوی را رها نمیکند.
همهجا برای یافتن ارزشهای زندگی مرگ را پیش میکشد.
در جست و جوی کتاب بعدی
رابرت جردن میتوانست با دوربین آنها را نگاه کند و بیدرنگ اطمینان بیابد ولی بهتر دانست که چنین نکند. آن شب خودی یا بیگانه بودن هواپیماها برای او تفاوتی نداشت و حالا که پیرمرد از آشنا دانستن آنها دلخوش میشد نمیخواست این شادی را از او بگیرد.
در جست و جوی کتاب بعدی
«خداحافظ، غصه نخورین. مردن چیزی نیست، فقط این بده که آدم به دست این پستفطرتها بمیره.»
در جست و جوی کتاب بعدی
ازش پرسیدم «خواکین چرا گریه میکنی؟ این چیزی نیست که براش گریه کنی.»
اون گفت: «پیلار، دست خودم نیست. من تا حالا کسی را نکشتم.»
اگه روز انقلابو تو یه شهر کوچک که همه همدیگه را میشناسن و همیشه هم با هم آشنا بودن ندیده باشی هیچی ندیدهای
در جست و جوی کتاب بعدی
اندیشید به سبب متحرک بودنمان و چون ناگزیر نبودهایم بعدا ماندگار شویم تا به مجازات برسیم هرگز از پایان واقعی چیزیآگاه نشدهایم. نزدیک روستایی و خانوادهاش میماندی. شب میآمدی و با آنها شام میخوردی. روز پنهان میشدی و شب دیگر رفته بودی. کارت را انجام میدادی و میرفتی. بار دیگر که به آنجا قدم میگذاشتی میشنیدی که آنها کشته شدهاند. به همین سادگی.
در جست و جوی کتاب بعدی
رابرت جردن خندید و گفت: «روی کاغذ خیلی هم آسونه. روی کاغذ پل به محض شروع حمله منفجر میشه تا چیزی از جاده بالا نیاد. خیلی سادهاس.»
السوردو گفت: «چطور میشه ما هم روی کاغذ عمل کنیم. روی کاغذ فکر کنیم و روی کاغذ میل کنیم.»
رابرت جردن این ضربالمثل را ادا کرد: «از کاغذ کمتر خون میریزد.»
در جست و جوی کتاب بعدی
اکنون هم ناگزیر بود از کسانی که دوستشان میداشت به همان گونه استفاده کند که انسان، اگر میخواست پیروز بشود، از سربازهایی که هیچگونه احساسی نسبت به آنها نداشت استفاده میکرد.
در جست و جوی کتاب بعدی
ماریا با تعصب او بسیار ستیزه میکرد. تا اینجا که به عزم او خللی نرسانده بود اما بیشتر ترجیح میداد که نمیرد. حاضر بود که با کمال خوشوقتی از عاقبت یک قهرمان یا شهید چشم بپوشد. نمیخواست سر یک پل واقعه ترموپیل را زنده کند، یا یک هوراسیوس ثانی بشود و یا پسرک هلندی با انگشت فرو کرده در آن سد باشد. نه، دلش میخواست چند صباحی با ماریا بگذراند. این سادهترین بیان آن بود. دلش میخواست زمانی بسیار بسیار دراز با ماریا بگذراند.
در جست و جوی کتاب بعدی
آنها هم آدمهایی مثل ما هستند. مطمئنم که میتوانستم به کارخانه بروم و درشان را بزنم و آنها هم از من استقبال میکردند، مگر اینکه دستور داشته باشند که کاغذهای تمام مسافرها را بازرسی کنند. فقط دستورهاست که میان ما جدایی انداخته. آن سربازها فاشیست نیستند. من آنها را فاشیست میخوانم اما فاشیست نیستند. آنها هم مثل ما فقیر هستند. آنها هرگز به میل خود با ما نمیجنگند. از فکر کشتن خوشم نمیآید.
در جست و جوی کتاب بعدی
آنها هم آدمهایی مثل ما هستند. مطمئنم که میتوانستم به کارخانه بروم و درشان را بزنم و آنها هم از من استقبال میکردند، مگر اینکه دستور داشته باشند که کاغذهای تمام مسافرها را بازرسی کنند. فقط دستورهاست که میان ما جدایی انداخته. آن سربازها فاشیست نیستند. من آنها را فاشیست میخوانم اما فاشیست نیستند. آنها هم مثل ما فقیر هستند. آنها هرگز به میل خود با ما نمیجنگند. از فکر کشتن خوشم نمیآید.
در جست و جوی کتاب بعدی
حجم
۴۴۷٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۴۸۸ صفحه
حجم
۴۴۷٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۴۸۸ صفحه
قیمت:
۷۵,۰۰۰
تومان